به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان، محمد هستم یک مسافر.
دستور جلسات هفتگی کنگره۶۰، وادی هفتم و تاثیر آن روی من:
«رمز و راز کشف حقیقت دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم.»
در وادی یکم تا چهارم بر روی تفکر متمرکز شدیم و در وادی پنجم دانستیم که بایستی افکار و اندیشههای خود را از قوه به فعل درآوریم. در وادی ششم فرمانروایی عقل را به رسمیت شناختیم. اکنون در مرحلهای هستیم که عقل باید با نیروهای خود، بعضی مجهولات را کشف کند تا راه درست را به ما نشان دهد. چقدر انسانها و دوستان زیادی از ما قربانی شدند، فقط به خاطر اینکه راه درست را پیدا نکردند یا اشتباه رفتند. بعضی از آنها هم تلاش کردند، هر تلاشی که فکرش را بکنید، اما به خاطر انتخاب راه غلط، وسایل نابودی خود و دیگران را فراهم کردند. حتی بعضیها دست به خودکشی زدند؛ آنها انسانهای باارادهای بودند، اما جسم، روان و تفکر آنها نتوانست راهحل درستی برای حل مشکلاتشان پیدا کند و از تعادل طبیعی خارج شدند.
همیشه پیدا کردن راه صحیح برای مشکلات در زندگی نقش زیادی دارد. انسانهایی بودند که به خیال خودشان راه درست را انتخاب کردند، اما به مسلخ و نابودی میرفتند و زمانی فهمیدند که کار از کار گذشته بود. رمز و راز کشف حقیقت، یکی «یافتن راه» و دیگری «آنچه برداشت مینماییم» است. حالا بعضی از معنای لغوی واژگان را برایتان توضیح میدهم:
۱. راز: مطلب پنهان و سری.
۲. رمز: راز نهفته، علامت مخصوصی که از آن چیزی یا مطلبی درک میشود و برای حل آن کلید لازم است.
۳. کشف: آشکار ساختن یا پیدا کردن.
۴. حقیقت: حق، راستی و درستی.
برای آشکار ساختن اصل هر موضوع و یا حقیقتی که پنهان است، ما نیازمندیم رمز و راز آن را بگشاییم؛ به عبارت دیگر، برای باز کردن قفل هر دری، اول باید کلید آن را پیدا کرد و بعد با کلید اقدام به باز نمودن آن کرد. برای مثال، اگر در شهر خودمان بخواهیم با اتومبیل به شهر دیگری برویم، اولین و بهترین کار این است که بهترین راه را پیدا کنیم، سپس حرکت کنیم و به مقصد برسیم. برای ما روشن است که تا این مسیر را طی نکرده باشیم، هرگز به مقصد و حقیقت آن مقصد نمیرسیم.
انسانها به صورت فرضی به دو گروه تقسیم میشوند؛ باید نگاه کنیم ما در کدام گروه قرار داریم:
*گروه اول: کمخردان. اول حرف میزنند، بعداً فکر میکنند؛ و یا بدون تفکر کاری را انجام میدهند و بعداً دنبال راهحل آن میگردند. وقتی که به مشکل میخورند، با گفتن چند کلمه مثل «تقصیر خودم نبود»، «خیال کردم» یا «معذرت میخواهم» میخواهند کار خودشان را توجیه کنند. بعضی وقتها هم فکر میکنند بهترین و ارزانترین راه این است که کسی پیدا شود و با یک قرص یا ورد، مشکل یا بیماری آنها را حل کند. در نظر نمیگیریم که «کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی»؛ مثلاً همین رمالها و دعانویسان در فقرو ناآگاهی کامل به سر میبرند، ولی بعضیها میروند از آنها دعا برای خوشبختی و ثروت میگیرند. البته بعضی وقتها هم برای پیدا کردن مسیر به بیراهه میرویم....
*گروه دوم: خردمندان. اگر ما توی این گروه قرار داشته باشیم، یکی از نشانههایش اینه که همیشه قبل از حرف زدن، اول فکر میکنیم (همان وادی اول)؛ یا اگر بخواهیم کاری را شروع کنیم، اول تمام مسیرهای درست یا غلط آن و سود و زیانش را بررسی میکنیم و بعد اقدام میکنیم. ما نباید دنبال گنج باشیم، چون خود انسان خردمند گنج است. انسان خردمند میداند که توی طلافروشی پر از طلا و توی بانک پر از پول است، اما کسی ذرهای از اینها را به صورت مجانی در اختیار دیگری قرار نمیدهد؛ بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که این انرژیها هم مجانی در اختیار ما قرار بگیرد. به اعتقاد فرد خردمند، این اشخاص با دستان خودشان، خانه یا شهر وجودی و جسم خودشان را باز میکنند و انواع و اقسام انرژیهای مثبت و منفی را به جسم خود راه میدهند و بعد از مدتی مانند صخرهای در هم فرو میریزند.
انسان خردمند میداند که استادانی آگاه و وارد به انرژیها یا کائنات وجود دارند، ولی تعداد این افراد بسیار کم و نادر است؛ بنابراین هیچگاه بدون مطالعه وارد این مسیر نمیشود. انسان خردمند برای پیدا کردن هر راه، اول تفکر میکند تا صراط مستقیم یا راه درست را پیدا کند و به مقصد راستین برسد؛ حالا میخواهد این مقصد، رسیدن به بهشت باشد، رسیدن به هدف باشد یا کشف یک حقیقت.
تمامی پیامبران و اندیشمندان همیشه سعی داشتند به انسان راه مستقیم را نشان بدهند؛ یعنی همان مقصد نیکوی صلح، آرامش، آسایش، درستی و محبت. حالا بعضیها میپرسند نشانه راه مستقیم چیست؟ ما باید بدانیم که راه مستقیم، راهی است که ما را به سلامتی و درستی به مقصد یا هدف خودمان میرساند. حالا ما باید از تجربه دیگران استفاده کنیم؛ ببینیم کسانی که قبل از ما این راه را رفتند چگونه به مقصد رسیدند، آیا رسیدهاند یا نه، و چند درصد از آنها سالم رسیدند؟ اگر راهی صراط مستقیم باشد، حتی فنا شدن هم بقاست، اما به گونهای دیگر.
ما انسانها در مسیر زندگیمان هر لحظه برایمان اتفاقاتی میافتد که باید نسبت به آنها عکسالعمل نشان دهیم. البته که بعضی وقتها عکسالعمل نشان ندادن هم یک نوع عکسالعمل است؛ حالا ممکن است این عکسالعمل نقطه خوبی باشد و همراه با شادی و محبت، یا نقطه عکس آن، نقطهای باشد که تمام گرد و غبار و آوار روی سر ما خراب شود.
ممنون که به صحبتهای من گوش دادید.
نگارش: مسافر محمد (لژیون یکم)
رابط خبری: مسافر محمد (لژیون سوم)
تهیه، ویرایش و ارسال: مسافر سینا (لژیون یکم)
گروه خبری نمایندگی محمدیپور قم
- تعداد بازدید از این مطلب :
135