چهارمین جلسه از دوره چهل و چهارم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰؛ نمایندگی صائب تبریزی
با استادی مسافر حسن، نگهبانی مسافر عزیز و دبیری همسفر رضا با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی»
پنجشنبه ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ برگزار شد.
سخنان استاد:
خدای خودم را باز هم شاکر و سپاسگزارم که اجازه داد در این جایگاه قرار بگیرم و از این نعمت الهی استفاده کنم و همچنین تشکر میکنم از نگهبان جلسه عزیز آقا و مرزبانهای عزیز و کلیه خدمتگزاران عزیز که اجازه میدهند منِ نوعی بیایم و آموزش بگیرم.
دعاگوی آقای مهندس و خانواده محترمشان هستم. قبل از دستور جلسه میخواستم درد دلی بکنم. من نزدیک به دو ماه است که برادرم را از دست دادهام و علت فوتش این بود که چندین سال مصرف مواد داشتند و حدود بیست سال سقوط آزاد مواد را گذاشته بود زمین و این آموزشهایی که به ما میدهند و میگویند طرف در NA بیست سال است پاکی دارد، ولی حالش خوب نیست، را من به عینه مشاهده کردم.
متأسفانه چندین سال بیماری پنیک عصبی شدند و بنده با آقای حکیمی صحبت کردم و اجازهٔ سفر برادرم هم گرفتم، ولی برادرم حاضر به سفر نشد و شدیداً از اینکه نتواند شربت را ترک کند و این ذهنیت که در کنگره همه معتاد شربت میشوند، خارج از کنگره به برادرم القا کرده بودند و بیرون این صحبتها را میکنند که نمیتوان شربت را زمین گذاشت.
متأسفانه مریضی برادرم ادامه پیدا کرد که دو ماه پیش خودکشی کرد و علت اصلی این عمل، همان سقوط آزاد ترک کردن مواد مخدر بود و حتی آقای مهندس هم درمان پنیک برادرم را در سفر مفید میدانستند و همین سقوط آزاد باعث به وجود آمدن بیماری پنیک برادرم شده بود. میخواهم ربط بدهم به دستور جلسه که چون فرماندهی جسمش را نداشت و فرمانبرداری نکرده بود و کاملاً سیستم بدنش داغون شده بود و بیست سال سقوط آزاد خیلی سخت است و بیست سال مواد مخدر مصرف نکنی و پاک بمانی.
متأسفانه منِ نوعی قدر این نعمت بزرگ را نمیدانم، چون داخل بازی هستم قدر نمیدانم و اگر کمی فاصله بگیرم و در جامعه مشاهده کنیم خودکشیها، رنجها و دردهایی که مصرفکنندگان میکشند را ببینم، میآیم قدر کنگره را میدانم.
در کنگره دستور جلساتی است، انسانهایی هستند که به ما کمک میکنند و درمان بسیار راحت است و من ده سال است در کنگره هستم و خیلی تغییر کردهام و شاید الان من هم خودکشی کرده بودم اگر کنگره را پیدا نمیکردم، چون همیشه با خودم فکر میکردم که مواد تا آخر عمرم با من خواهد بود.
یکی از دستور جلسات کنگره همین «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. من زمان مصرفم فرمانبردار نفس اماره و مواد مخدر بودم و مواد مخدر هر چه دستور میداد، همان را من اجرا میکردم و اصلاً اگر مصرفکننده هم نبودم، مثلاً همسفرانی که در جلسه هستند، یقیناً الانشان با قبل از کنگره واقعاً خیلی متفاوت است، چون قبل از کنگره نفس اماره بر ما حاکم بود و نفس اماره تنها مواد مخدر نیست؛ همین دروغ گفتن، غیبت، سرزنش و... هم نفس اماره است که با آن درگیر بودیم.
من از روزی که وارد کنگره شدم، فرمانبردار راهنما بودم و به من گفتند اگر میخواهی درمان شوی، باید فرمانبردار باشی تا به رهایی درست برسی و من این کار را انجام دادم و کسانی که این کار را انجام بدهند، به رهایی خواهند رسید. امیدوارم که فرمانبردار حقیقی باشیم.