پنجمین جلسه از دوره هفتم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی امیر اراک با استادی راهنما مسافر ابوالفضل، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر حسن با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز پنجشنبه ۱۹شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، ابوالفضل هستم، یک مسافر. بسیار خوشحالم که در خدمت همه شما عزیزان هستم.
در وهله اول، از آقای مهندس دژاکام، خانواده محترمشان، دیدهبانهای محترم، گروه مرزبانی، ایجنت عزیز و همچنین مرزبانان و ایجنت گروه خانواده تشکر میکنم. از راهنمای خوب خودم نیز سپاسگزارم. از آقا رضا، راهنمای لژیون چهارم، هم تشکر میکنم و بابت اینکه امروز بار کار بر دوش شما افتاد، عذرخواهی میکنم. از همراهی شما ممنونم.
دستور جلسه امروز دو بخش دارد؛ یکی «از فرمانبرداری تا فرماندهی» و دیگری تولد مرزبان محترم، آقای مهدی، که خواهش میکنم ایشان را تشویق کنید.
در مورد دستور جلسه، بیشتر میخواهم در مسیر و حرکت سفر اول صحبت کنم؛ مسیری که بسیار مهم و سرنوشتساز است. اتفاقهایی که برای یک رهجو در سفر اول میافتد، گاهی بسیار عجیب و غریب است. خود من هم که به زندگیام نگاه میکنم، میبینم اتفاقهای زیادی افتاده، اما وقتی وارد سفر میشویم، جنس این اتفاقها متفاوت میشود.
گاهی مشکلاتی پیش میآید؛ مثلاً کسی که خیلی خوب سفر میکند و سر ساعت در جلسات حاضر میشود، ناگهان ماشینش پنچر میشود یا اتفاق دیگری برایش میافتد. من بارها شاهد چنین اتفاقهایی بودهام.
به نظر من، بخشی از این اتفاقها میتواند به این دلیل باشد که من به درمان نرسم. اگر من به درمان برسم، نیروهای منفی نیروی خوبی را از دست میدهند. اصل موضوع این است که من نباید از جهان اعتیاد خارج شوم. من یک سرباز در جهت نیروی منفی هستم؛ هم برای خراب کردن خودم و هم برای آسیب زدن به جامعه و خانواده.
من در لژیونم میگویم یکسری مستأجر در درون ما حضور دارند که بهعنوان ساختارهای منفی و نیروهای منفی وارد شدهاند. اگر بخواهند از وجود ما خارج شوند، بهراحتی اجازه نمیدهند این خانه را تخلیه کنیم. اتفاقهایی که میافتد، گاهی از این جنس است.
اگر بخواهم جسمم را پس بگیرم، این مستأجر را بیرون کنم و فرماندهی جسم خودم را در دست بگیرم، ابتدا به یک استاد و یک مسیر درست نیاز دارم که کنگره ۶۰ است. بعد از آن، به یک استاد نیاز دارم و باید چیزی را که آن استاد میگوید، انجام بدهم.
میدانید چرا باید انجام بدهم؟ چون کسی که به من میگوید این کار را انجام بده، خودش آن مسیر را طی کرده و از آن موضوع خارج شده است. به همین دلیل من باید فرامین او را انجام بدهم.
انجام فرامین راهنما در من ظرفیت ایجاد میکند و مرا به تواناییای میرساند که در آینده بتوانم آن کارها را انجام بدهم و حتی همان فرامین را به افراد دیگری منتقل کنم.
نیروهای منفی بهصورت سیستماتیک کار میکنند و همیشه به هم متصل هستند و به یکدیگر کمک میکنند. در مقابل، ساختارهای مثبت هم به همین شکل عمل میکنند. به همین دلیل، ما باید فرامینی را که در کنگره صادر میشود، رعایت کنیم.
موضوع دیگر، به تعادل رسیدن سیستم ایکس است. خروج از جهان اعتیاد اتفاق نمیافتد، مگر اینکه سیستم ایکس به بازدهی مطلوب خود برسد. بدن انسان یک کارخانه عظیم است و سیستمهای مختلفی در آن فعالیت میکنند. وقتی وارد مقوله اعتیاد شدم، این کارخانهها بهتدریج از رونق افتادند و برای بازسازی آنها، مسیر درست لازم است.
به روش دی اس تی و انجام فرامین راهنما، این سیستمها بهتدریج به چرخه تولید و فعالیت خود برمیگردند. اینطور نیست که من کاری انجام بدهم و فقط بگویم حالم خوب شده است. از نگاه من، حال خوب با عملکرد درست سیستم ایکس ارتباط دارد.
بنابراین، برای بازسازی جسم و خروج از جهان اعتیاد، درمان جسم، روان و جهانبینی باید در مسیر درست انجام شود. جسم با روش دی اس تی به تعادل میرسد و جهانبینی نیز با جلسات، لژیونها و آموزشهایی که دریافت میکنیم، شکل میگیرد.
انجام فرمان، اتفاقهایی را در ما ایجاد میکند. وقتی فرمان راهنما را انجام میدهیم، به لحاظ بیوشیمیایی نیز بدن ما در مسیر بازسازی قرار میگیرد. یادم هست آقای هاشمی میگفتند بدن انسان دائماً ساعت دارد و ما باید این ساعتها را کوک کنیم.
مثلاً وقتی راهنما میگوید ساعت هفت صبح بیدار شو و دارو را مصرف کن، من بیدار میشوم و این ساعت را در بدنم کوک میکنم. به این شکل، به بدنم فرمان داده میشود که در مسیر بازسازی قرار دارد.
وقتی مسیر را درست میروم و سیستمهایی که از چرخه حیات خارج شدهاند دوباره فعال میشوند، آنوقت تصمیم با خود من است که فرمان راهنما را انجام بدهم یا ندهم. اگر حال خوب میخواهم و میخواهم از جهان اعتیاد خارج شوم، باید فرمانبردار باشم و بگویم «چشم».
فرمانبرداری در کنگره ۶۰ موضوع ساده و بیاهمیتی نیست. ما از فرمانبرداری به فرماندهی میرسیم و در نهایت میتوانیم فرماندهی جسم خودمان را به دست بگیریم.
من صحبتهای مهندس دژاکام و استاد امین را زیاد گوش دادهام. بخشی از عملکرد سیستم ایکس و ترشح مواد درونی بدن، به ساختار عقل مربوط میشود. فرمانها از قسمت عقل صادر میشوند و وقتی انسان فرمانبرداری را یاد میگیرد، این بخشها نیز بهتر عمل میکنند.
هرچه ما فرمانبردارتر باشیم، زندگی بهتری خواهیم داشت. وقتی به راهنما متصل میشویم و مسیر او را تا انتها ادامه میدهیم و به مرزبان متصل میشویم و قوانین را رعایت میکنیم، اتفاقات خوبی برایمان میافتد. کسی که در مسیر درست حرکت میکند، از آموزشها استفاده میکند و فرامین راهنمایش را اجرا میکند، بهتدریج به جایگاه فرماندهی میرسد.
اما بخش دوم دستور جلسه، درباره تولد آقای مهدی است.
فکر میکنم اولین بار مهدی در سال ۱۳۹۴ به من مراجعه کرد. آن زمان من لژیون داشتم و شعبه قدیم در همین محدوده بود. مهدی از آستانه میآمد. مدتی رفت و گریزهای زیادی داشت، اما بعد دوباره که لژیون تشکیل دادم، دیدم مهدی برگشته است.
مهدی از همان ابتدا هر چیزی را که به او میگفتم، انجام میداد. از آستانه میآمد، به استخر میرفت و پنجشنبهها هم حمایت میکرد. پنجشنبهها ساعت شش صبح مهدی در آب بود و حتی از من هم زودتر به استخر میرسید. من بهندرت دیدم که از برنامهاش غیبت کند.
هم به خودش و هم به همسفرش، امیررضا، تبریک میگویم و برایشان بسیار خوشحالم. مهدی مردی کاری و خدمتگزار است و در جهت ساختن حرکت میکند. حتی وقتی مشغول کار است و تلفنش مرتب زنگ میخورد، از خدمت در کنگره دست نمیکشد. به او هم گفتهام تا میتوانی در کنگره خدمت کن.
یک خاطره هم از مهدی دارم. یک روز در لژیون نشسته بودیم و مهدی گفت: «من خمارم.» آن زمان در سفر اول بود و حدود چهار، پنج ماه از سفرش گذشته بود. رنگ صورتش هم تغییر کرده بود. من نگاهش کردم و دیدم دکمه لباسش باز است، اما نافش مشخص بود. به او گفتم: «غذا زیاد میخوری؟» گفت: «خیلی.» گفتم: «علت خماری تو پرخوری است.»
مهدی بعد از آن، تغذیهاش را کنترل کرد و حالش بهتر شد. آنقدر غذا میخورد که انرژی بدنش صرف هضم غذا میشد.
مهدی، من واقعاً دوستت دارم و برایت آرزو میکنم به همه جایگاههای خوب در کنگره ۶۰ برسی و در مسیر خدمت و ساختن، همچنان موفق باشی.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، ممنونم.
.jpg)
عکس: مرزبان خبری صادق
تنظیم: مسافر عادل
- تعداد بازدید از این مطلب :
104