در ابتدا که وارد کنگره۶۰ شدم درکی از خیلی از کلمات نداشتم، وقتی کلمات فرماندهی و فرمانبرداری را شنیدم با خودم فکر کردم مگر اینجا پادگان نظامی است که از این واژهها استفاده میکنند، ما قرار است فرمانده چه کسی باشیم؟ اما بعد از مدتی متوجه شدم من قرار است فرمانده عقل خودم باشم، فرمانده شهر وجودی خودم باشم و این یک کار بسیار مهم و ارزشمند است که من بتوانم وجود خودم را فرماندهی کنم، خودم را از ضدارزشها دور کنم و به سمت کارهای ارزشی سوق دهم و خودم را لایق چیزهای خوب بدانم و این کار اتفاق نخواهد افتاد مگر اینکه من فرمانبردار خوبی باشم، فرمانبردار سخنان راهنمای خودم، فرمانبردار آموزش های کنگره۶۰ باشم، تا زمانیکه منیت را کنار نگذارم و خودم را به دست موج کنگره۶۰ نسپارم این اتفاق نخواهد افتاد. من در کنگره۶۰ یاد گرفتم در دنیا همه چیز براساس الگو است، من هم برای اینکه روزی به قدرتی برسم که فرمانده وجود خودم باشم باید از الگوهایم که همان راهنماها هستند تبعیت کنم و فرمانبردار خوبی باشم، وقتی من حال خوش و آرامش راهنما را میبینم و خواسته این را دارم که من هم روزی این حال را تجربه کنم باید به تکتک حرف های راهنما توجه کنم و آنها را اجرا کنم، چون در پایان این خود من هستم که شیرینی همچون عسل آرامش را میچشم. من قبل از سفر کردن در این مسیر باید تمام دست اندازها و مانعهای مسیرم را بشناسم یکی از این دست اندازها مثلث نادانی و جهالت است، ترس، ناامیدی و منیت. باید تکتک اضلاع مثلث جهالت را بشناسم که بتوانم مخالف آنها را که تفکر، تجربه، آموزش است را به اجرا درآورم و از تجربه ی خودم و دیگران استفاده کنم و آموزشپذیر باشم و آموزشها را در زندگی به اجرا درآورم تا چیزی که در پایان نصیب من خواهد شد فرماندهی باشد.
نویسنده: همسفر بهاره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون جونز)
رابط خبری: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون جونز)
ویرایش و ارسال: همسفر ندا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گوجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
41