در ابتدا خداوند را شکر میکنم بابت حضورم در کنگره۶۰، حضور مستمر مسافرم در کنگره و حال خوب امروز خودم، مسافرم و دخترم؛ که همه اینها را از الطاف بیکران آقای مهندس میدانم.
اگر بخواهم به گذشته برگردم، باید بگویم تاریخ زندگی من به دو بخش تقسیم شده است؛ قبل از ورود مسافرم به کنگره و بعد از آن.
قبل از ورود مسافرم به کنگره، روزهای زندگیمان پر از التهاب، تنش، ترس و تاریکی بود. شبی نبود که ذرهای آرامش داشته باشیم و همیشه نگرانی و ترس، بخش بزرگی از زندگی ما بود.
اما بعد از ورود مسافرم به کنگره، زمانی که به این نتیجه رسید که باید فرمانبرداری از راهنمای خود را یاد بگیرد، شرایط زندگی ما کمکم تغییر کرد. فرمانبرداری را نه برای راهنما، بلکه برای ساختن زندگی خودش و آرامش خانوادهاش پذیرفت. از همان زمان، نور کنگره به زندگی ما تابید.
ترس کمکم جای خود را به شجاعت داد، ناامیدی به امید تبدیل شد و کفر جای خود را به ایمان داد.
در پایان لازم میدانم بگویم که در ابتدا نسبت به کنگره تردید داشتم، اما وقتی تغییرات و حال خوب مسافرم را دیدم، آن تردیدها برطرف شد و با تمام وجود به مسیر کنگره ایمان آوردم.
امیدوارم همه کسانی که در تاریکیهای زندگی به سر میبرند، با پیدا کردن مسیر درست، قدمبهقدم به سمت نور، آرامش و حال خوب حرکت کنند.
نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر رقیه (لژیون سوم)
رابط خبری: راهنما همسفر رقیه (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون یازدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
103