English Version
This Site Is Available In English

تبدیل تجربه به شناخت

تبدیل تجربه به شناخت

وادی هفتم برای من با یک سؤال آغاز می‌شود، اگر انسان با تمام توان در حال حرکت باشد؛ اما مسیر را اشتباه انتخاب کند، آیا می‌توان گفت در حال پیشرفت است؟

پاسخ این سؤال شاید در نگاه اول ساده باشد؛ اما کمی عمیق‌تر که فکر کنیم، بخش بزرگی از زندگی انسان را دربر می‌گیرد. بسیاری از ما تصور می‌کنیم مشکل اصلی در رسیدن به اهداف، نداشتن تلاش یا اراده است؛ در حالی که گاهی مشکل نه در مقدار حرکت، بلکه در جهت حرکت است.

وادی هفتم با مطرح کردن «یافتن راه» توجه انسان را به همین موضوع جلب می‌کند. انسان قبل از اینکه سرعت حرکت خود را افزایش دهد؛ باید بداند به کدام سمت می‌رود، زیرا اگر مسیر اشتباه باشد، نه تنها تلاش کردن ما را به مقصد نزدیک نمی‌کند؛ حتی ممکن است باعث شود سریع‌تر از مقصد دور شویم.

هر هدفی حداقل به سه پارامتر مقصد، مسیر و وسیله حرکت نیاز دارد. شناخت مقصد بدون شناخت مسیر کافی نیست و شناخت مسیر بدون حرکت نیز نتیجه‌ای ندارد؛ بنابراین رسیدن به حقیقت فرآیندی است که نمی‌توان هیچ‌کدام از مراحل آن را نادیده گرفت.

اما چرا پیدا کردن راه تا این اندازه اهمیت دارد؟ انسان در طول زندگی با مسیرهای مختلفی روبه‌رو می‌شود و همه آن‌ها در نگاه اول درست به نظر می‌رسند. بعضی راه‌ها حتی ممکن است آسان‌تر، سریع‌تر و جذاب‌تر باشند؛ اما درست یا نادرست بودن یک مسیر را نمی‌توان فقط با ظاهر آن سنجید، باید نتیجه‌ای را که در پایان به وجود می‌آورد نیز بررسی کرد.

اینجاست که مفهوم «صراط مستقیم» برای من معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. راه مستقیم الزاماً راهی نیست که کمترین زمان را از ما بگیرد؛ بلکه راهی است که انسان را به مقصد واقعی نزدیک می‌کند و نتیجه آن با هدفی که دنبال می‌کند هماهنگ است.

به همین دلیل امروز در تصمیم‌های زندگی بیشتر از راحتی آن به نتیجه مسیر فکر می‌کنم. ممکن است تصمیمی در کوتاه‌ مدت برای من ساده و مطلوب باشد؛ اما اگر در بلند مدت من را از هدفم دور کند، نمی‌توانم فقط به دلیل راحت بودن، آن را انتخاب درستی بدانم.

قسمت دوم وادی «آنچه برداشت می‌نماییم» که موضوع را یک مرحله عمیق‌تر می‌کند؛ زیرا حتی زمانی که انسان راه مناسبی را پیدا کرده است، هنوز یک سؤال مهم باقی می‌ماند، از پیمودن این مسیر چه چیزی به دست می‌آورم؟

انسان فقط با جسم خود در مسیر حرکت نمی‌کند؛ بلکه نفس او نیز در حال حرکت و یادگیری است. دو نفر ممکن است یک اتفاق مشابه را تجربه کنند؛ اما الزاماً برداشت یکسانی از آن نداشته باشند. ممکن است یک نفر فقط سختی اتفاق را ببیند و فرد دیگر علت، نتیجه و آموزشی را که در آن وجود دارد پیدا کند. پس تجربه، به خودی خود مساوی با دانایی نیست، تجربه زمانی ارزشمند می‌شود که انسان بتواند از آن شناختی به دست آورد و این شناخت را در تصمیم‌های آینده به کار بگیرد.

از این زاویه «برداشت» برای من یعنی تبدیل تجربه به شناخت. اتفاقی رخ می‌دهد، انسان آن را مشاهده می‌کند، درباره علت و نتیجه آن فکر می‌کند و در نهایت به درک تازه‌ای می‌رسد. اگر این فرآیند کامل شود، تجربه می‌تواند باعث رشد انسان شود. این نگاه باعث شده است که به بعضی اتفاقات گذشته زندگی خودم نیز متفاوت نگاه کنم. ممکن است یک اتفاق در زمان وقوع فقط سخت یا ناخوشایند به نظر برسد؛ اما بعد از گذشت زمان بتوانم بفهمم چه چیزی به من آموخته است. ارزش یک تجربه همیشه در همان لحظه مشخص نمی‌شود.

از طرف دیگر وادی هفتم به من یادآوری می‌کند که نباید هر برداشتی را حقیقت بدانم. گاهی انسان ابتدا نتیجه‌گیری می‌کند و بعد فقط به دنبال دلایلی می‌گردد که نظر خودش را تأیید کنند. در این حالت دیگر در جست‌وجوی حقیقت نیست؛ بلکه در حال دفاع از تصور قبلی خودش است.

اینجاست که نقش تفکر و عقل اهمیت پیدا می‌کند. تفکر کمک می‌کند مسئله را از زوایای مختلف ببینم و عقل کمک می‌کند میان راه‌ها و برداشت‌های مختلف، انتخاب مناسب‌تری داشته باشم.

به همین دلیل آموزش برای من زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کند که قدرت تشخیص‌ من را افزایش دهد، نه اینکه فقط اطلاعات بیشتری در اختیارم بگذارد. اگر اطلاعات زیادی داشته باشم؛ اما نتوانم از آن‌ها برای انتخاب درست استفاده کنم، هنوز به دانایی موثر نرسیده‌ام.

یکی دیگر از نکات مهم این وادی، مسئولیت انسان در برابر انتخاب‌های خودش است. اگر من راهی را انتخاب می‌کنم؛ باید نتیجه انتخابم را نیز بپذیرم. این نگاه باعث می‌شود به جای اینکه همیشه علت مشکلات را بیرون از خودم جست‌وجو کنم، سهم خودم را در تصمیم‌ها و نتایج آن‌ها ببینم.

مسئولیت‌پذیری به این معنی نیست که انسان هیچ‌گاه اشتباه نکند. اشتباه می‌تواند بخشی از مسیر شناخت باشد، به شرطی که آن را بررسی کنیم و از آن آموزش بگیریم. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که بدون بررسی، همان مسیر اشتباه را بارها تکرار کنیم.

شاید یکی از نشانه‌های رشد انسان این باشد که بعد از هر تجربه، فقط نپرسد «چه اتفاقی افتاد؟» بلکه از خودش بپرسد «چرا این اتفاق افتاد و من چه چیزی از آن برداشت کردم؟» این سؤال ساده می‌تواند نگاه انسان را از واکنش نشان دادن به اتفاقات، به شناختن آن‌ها تغییر دهد.

وادی هفتم برای من بیشتر از یک توصیه، نوعی روش نگاه کردن به زندگی است. قبل از حرکت، مسیر را بررسی کنم، هنگام حرکت، نتیجه را ببینم و بعد از تجربه، برداشت خودم را دوباره ارزیابی کنم. در چنین نگاهی، حقیقت چیزی نیست که فقط با شنیدن یک جمله یا خواندن یک مطلب به دست بیاید. حقیقت باید در مسیر شناخت، تجربه و حرکت برای انسان روشن شود. شاید به همین دلیل است که راه و برداشت در کنار یک‌دیگر قرار گرفته‌اند. راه بدون برداشت فقط حرکت است و برداشت بدون شناخت راه، ممکن است بر پایه اطلاعات ناقص شکل گرفته باشد.

برای من حاصل این وادی یک تغییر مهم در شیوه نگاه کردن است، دیگر فقط نمی‌خواهم بدانم چه کاری انجام بدهم؛ بلکه می‌خواهم، بدانم چرا این راه را انتخاب کرده‌ام و از پیمودن آن چه چیزی به دست خواهم آورد. اگر بتوانم این نگاه را در زندگی خودم اجرا کنم، بسیاری از تصمیم‌هایم آگاهانه‌تر خواهند شد، چون موفقیت فقط رسیدن به یک مقصد نیست، مهم است بدانم از چه راهی به آن رسیده‌ام و در طول این مسیر چه چیزی به دانایی من اضافه شده است.

در نهایت وادی هفتم برای من فقط آموزش پیدا کردن یک راه نیست؛ بلکه آموزش درست دیدن، درست انتخاب کردن و درست برداشت کردن است. این وادی به من نشان می‌دهد که انسان در مسیر زندگی، هم به مقصد نیاز دارد و هم به شناخت مسیری که او را به آن مقصد می‌رساند. ممکن است در طول مسیر بارها با انتخاب‌های مختلف روبه‌رو شوم و حتی گاهی اشتباه کنم؛ اما مهم این است که از حرکت خود غافل نباشم و هر تجربه را به فرصتی برای افزایش دانایی تبدیل کنم.

امروز برای من ارزش یک مسیر فقط به این نیست که من را به مقصد برساند؛ بلکه به چیزی است که در طول آن مسیر به دست می‌آورم و چیزی که در پایان، به عنوان تجربه و دانایی با خود همراه می‌کنم.

شاید حقیقت همیشه در پایان راه منتظر ما نباشد و گاهی در خود راه، انتخاب‌ها، تجربه‌ها و برداشت‌هایی که از آن‌ها داریم، آرام‌‌آرام برای ما آشکار می‌شود. برای رسیدن به حقیقت، باید هم راه را پیدا کرد و هم از راه آموخت؛ زیرا ارزشمندترین چیزی که انسان از یک مسیر با خود به همراه می‌برد، دانایی‌ است که دیگر نمی‌توان آن را از او گرفت.

منابع: کتاب عشق، چهارده وادی برای رسیدن به خود، وادی هفتم صفحات ۵۰، ۵۱، ۵۲، ۵۳، ۵۴ و ۵۵، نوشته مهندس حسین دژاکام (بنیان جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰)

نویسنده: ایجنت همسفر ندا

عکاس: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون هشتم)

ویرایش و ارسال: راهنمایی تازه‌وارداین همسفر زهره نگهبان سایت

همسفران نمایندگی کاسپین قزوین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .