جلسه هفتم از دوره نوزدهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی اردستان با استادی پهلوان مسافر رسول، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر حمید با دستورجلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز پنچ شنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶ آغاز بهکار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
از آقای مهندس بابت فراهمکردن این بستر آموزشی سپاسگزارم. عنوان دستور جلسه امروز «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. این دستور جلسات همگی زنجیروار به هم متصل میباشند و از یکایک دستور جلسات آموزش لازم را میگیریم و انشاءالله این آموزشها را در زندگی خودمان عملی کنیم.
جلسه اول مشاوره تازهواردین وقتی وارد کنگره شدم، ۱۷ شهریورماه ۱۴۰۱ بود و عنوان دستورجلسه هم همین بود و از همان روز اول با این دستور جلسه جذب کنگره شدم. من جزو افرادی بودم که به هیچ عنوان ترک درمان مواد را قبول نداشتم و خیلی پیگیر این قضیه بودم که آیا کنگره چه چیزی میخواهد به من یاد بدهد که من در زمینه اعتیاد بلد نیستم و چه معجزهای قرار است در کنگره برای من اتفاق بیفتد. من روزانه ۱۰۰ سیسی شربت متادون، ۴ گرم تریاک و ۲ گرم شیشه مصرف داشتم و با خودم میگفتم که آیا این راه درمان درست است یا نه؟ در همان جلسه اول که استاد کارگاه راهنما مسافر حسین صحبت کردند که با مصرف مواد، سیستم جسم، روان و جهانبینی فرد مصرفکننده آسیب دیده و مواد بیرونی جایگزین مواد شبهافیونی بدن شده است، صحبتهای او به دلم نشست و من در زمینه اعتیاد یاد گرفتم که مواد بیرونی جایگزینی مخدرهای طبیعی بدن شده و اعتقاد به کنگره و روش درمان آن پیدا کردم و همین باعث شد که جلسه دوم آموزش بگیرم و جذب کنگره شوم.
وارد لژیون راهنما مسافر کمال که شدم و گفتند دوست داری درمان شوی؟ پرسیدم آیا من با این همه تخریب به درمان میرسم؟ راهنمایم گفت که فقط فرمانبردار باش، قوانین و حرمت کنگره را رعایت کن و نظم در مصرف دارو داشته باش و من را راهنمایی کردند و گفتند: من میدان مین را رفتهام و میدانم که کجا مین هست و کجا خنثی شده و فقط باید پایت را جای پای راهنما بگذاری و فرمانبردار باشی تا به درمان برسی. همیشه ترس از کمکردن پلههای دارو داشتم؛ چون با خودم میگفتم که قرار است چه اتفاقی برایم رقم بخورد، پله اولی را کم کردم و منتظر بودم که یک اتفاقی برایم بیفتد؛ ولی هیچ اتفاقی که نیفتاد؛ بلکه روزبهروز حالم بهتر از قبل میشد و به روش DST توانستم به بهترین شکل سفر کنم و توانستم عضو کوچک کنگره باشم و خدمت کنم.

اگر الان راهنمایانی را میبینیم که در جایگاه راهنمایی نشسته و به رهجویان خود برای درمان راهکار میدهند، زمانی هرآنچه راهنمایشان گفته با جان و دل پذیرفتند و به آن عمل کردند و الان در جایگاههای مختلف خدمت میکنند. خدمتگزاری در کنگره به همین روال میباشد. من خدمتگزار قسمت نشریات هستم و ایجنت شعبه مسافر محمد این مسئولیت را به من واگذار نمودند. من باید در این مسئولیت فرمانبردار باشم که بتوانم خدمت کنم و آموزش بگیرم. در کنگره هر خدمتی که رهجو انجام میدهد؛ باید فرمانبردار باشد و خدمت را با حس خوب انجام دهد. من به عنوان خدمتگزار باید تمرکز خودم را روی عملکرد و خدمت خودم بگذارم و به جای اینکه دنبال تغییر دادن دیگران باشم، دنبال تغییر خودم باشم که اگر فرمانبردار نباشم به سیستم کنگره ضربه وارد میکنم؛ چون آن شخص تازهوارد که با حس خراب وارد کنگره میشود، از کنگره و آموزشهایش دور میشود؛ ولی اگر فرمانبردار و الگوی بینقص برای آن تازهوارد باشم، سریع جذب کنگره میشود و به درمان میرسد.
در کنگره۶۰ مصرفکنندگان زیادی به درمان رسیدهاند؛ اگر در این سیستم فرمانبردار باشیم؛ قطعاً به فرماندهی هم میرسیم. فقط باید مسئله زمان، نظم و قانون را سرلوحه کار خودمان قرار دهیم و فرمانده شهر وجودی خودمان باشیم تا در مسیر خدمت قرار بگیریم. آقای مهندس این آموزشها را به روش DST به ما یاد میدهند و اگر امروز نتوانستیم به شیرینی از آموزگار یاد بگیریم، روزگار به تلخی و به بدترین شکل به ما یاد میدهد.
آقای مهندس میفرمایند: آموزشهایی که من در اختیار شما میگذارم، در هیچ جای هستی وجود ندارد و اگر که آموزش نگیریم، دوباره آنقدر برای ما تکرار میشود تا از آن درس بگیریم؛ پس باید با پذیرش مسئولیت فرمانبردار لایقی باشیم تا به فرماندهی برسیم. ما یک شعاری در کنگره داریم که دیگران کاشتند و ما خوردیم و امروز ما میکاریم تا دیگران از آن استفاده کنند و انشاءالله بتوانیم که با خدمتکردن این شعار را عملی کنیم و در جهت اهداف کنگره ثابتقدم باشیم. از اینکه با سکوت زیبای خودتان به صحبتهای من توجه کردید مچکرم.
تایپیست: مسافر حمید (لژیون دوم)
ویراستار: مسافر رسول (لژیون دوم)
عکاس: راهنمای تازهواردین مسافر ابراهیم
ارسال: راهنما مسافر محمدرضا نگهبان سایت
مسافران نمایندگی اردستان
- تعداد بازدید از این مطلب :
155