ششمین جلسه از دوره پنجم لژیون سردار ویژه همسفران آقا، نمایندگی ستارخان به استادی نشانی در بی نشانی مسافر مهدی، نگهبانی همسفر علی ،دبیری همسفرمصطفی و خزانه داری همسفر فرید با دستور جلسه "از فرمانبرداری تا فرماندهی" راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.
(1).jpg)
خلاصه سخنان استاد:
آغاز مسیر خدمت و سپاس
وقتی به شما عزیزان نگاه میکنم، به این جایگاه افتخار میکنم و دلم میخواهد مثل شما بزرگان باشم. کنگره به گونهای زندگی مرا تغییر داده و به من لطف کرده است که با هیچ کلام یا خدمتی نمیتوانم آن را جبران کنم.
روزی در یک انتخابات، با تنها یک رأی به عنوان نگهبان انتخاب شدم. عزیزان به شوخی میگفتند: «من به تو آن یک رأی را دادم.» بلاخره راهنمایم به من گفت: «برو بنشین سرجات؛ جایگاه تو را انتخاب کرده، نه کس دیگری.» من خوشحالم که این جایگاه مرا انتخاب کرد تا در اینجا بنشینم و خدمت کنم. کاش میشد همیشه خدمتگزار باشم. همین نشستن در این صندلی، برای من یک درس بزرگ و تمرینی برای افزایش اعتمادبهنفس است.
خدمت در اینجا برای من نوعی سیر تکامل است تا پلهپله بالاتر بروم. من آدم بسیار تلاشگری هستم و همیشه نتیجه را به خداوند سپردهام. دستور جلسه «فرمانبرداری» برای من بسیار مهم است و تأثیر عمیقی بر زندگیام داشته است؛ چراکه علم کنگره آنقدر قوی است که حال آدم را خوب میکند.
لژیون عشق و خدمت مالی
راهنمایم همیشه به من میگوید: «حواست باشد؛ اینجا خیلیها میآیند، مینشینند و میروند. سعی کن مطلب را بگیری و دنبالش بروی.» شکر خدا، من همان راهی را که از خداوند خواسته بودم، پیش رویم قرار داد و در حال خدمتگزاری هستم. قبلاً تصور میکردم خدمت مالی، کاری برای خدا به امید ثواب و رحمت خدا یا ناشی از ترس از آینده، بهشت و جهنم؛ اما اینجا فهمیدم که خدمت کردن، خدمت به خودم و گذشت کردن، گذشت به خودم است.
سختترین نوع گذشت، گذشت مالی است، چون هر کسی مالش را دوست دارد. من اینجا یاد گرفتم که هر کس در هر جایگاهی اگر خدمت کند، مخصوصاً خدمت مالی، تأثیرش را در زندگی خود میبیند. اولش نسبت به تعهداتم (دنور و پهلوانی و نشانی در بی نشانی) تردید داشتم، اما وقتی وارد شدم، داستان عوض شد. من اسم لژیون سردار را پیش خودم گذاشتهام «لژیون عشق»؛ جایی که آدمها دل گنده و عاشق میآیند و مینشینند.
دگرگونی در شهر وجودی
خداوند به قدری به من لطف کرده که شرمنده او هستم. من ده سال درگیر مواد بودم و در تاریکی مطلق زندگی میکردم، اما کنگره این داستان را عوض کرد. وقتی وارد کنگره میشوی، اگر گوشبهفرمان باشی، آنقدر در تو تغییر ایجاد میکند که ده سال تخریبِ تو را به صد سال پیشرفت تبدیل میکند. من اکنون میدانم کجای زندگی هستم.
تأثیر آموزشها روی من باورنکردنی است؛ نه سیگار میکشم، نه مواد مصرف میکنم و ۳۰ کیلوگرم هم وزن کم کردهام. همه میپرسند: «اسلیم کردی؟ یا از آمپول استفاده کردی؟» اما خودم میدانم چه دگرگونی در صور پنهان و آشکارم رخ داده است. این تغییرات، روی کار و درآمدم نیز اثر گذاشته است. من که روزگاری از صحبت کردن با چهار نفر خجالت میکشیدم و عصبی بودم، حالا از ساعت شش صبح تا یک شب پاسخگوی ۲۰۰ نفر هستم. اینها همه مدیون آموزشهای کنگره است.
ایمان به مسیر و نگاه به آینده
شنبه های هر هفته که سیدی جدیدی میآید، انگار دقیقاً دارد با شرایط آن لحظه زندگی من صحبت میکند. این یعنی آموزش مستمر. من به کنگره ایمان دارم، چون خودم را نجاتیافته میبینم. اگر این ریسمان را نگیرم، در حق خودم سهلانگاری کردهام. آرزو دارم آنقدر تلاش کنم که شال راهنمایی را بر گردن ببینم. وقتی راهنما میشوی، خلقیاتت تغییر میکند و انگار آدم دیگری میشوی. من الگوهای موفق را در اینجا میبینم و از آنها یاد میگیرم. امیدوارم در این مسیر آنقدر پیشرفت کنم که شرمنده خودم نشوم.

مسئول سایت همسفران آقای شعبه ستارخان: همسفر محمد از لژیون دوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
59