English Version
This Site Is Available In English

اعتیاد دقیقاً همین حس ناامنی مدام بود

اعتیاد دقیقاً همین حس ناامنی مدام بود

جلسه پنجم از دوره پنجاه‌ وهفتم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی چالوس؛ با استادی مسافر  فرامرز،  نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر  قاسم، با دستور جلسه «از فرمان‌برداری تا فرماندهی» در روز سه‌شنبه مورخ ۱۷ شهریورماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد

سلام دوستان فرامرز هستم یک مسافر، از آقا حامد و نگهبان محترم ممنونم که امروز این توفیق به من داده شد تا در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم.
دستور جلسه امروز «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است، خیلی وقت‌ها وقتی کلمه «فرمان» یا «فرماندهی» را می‌شنویم، سریع تصویر یک پادگان نظامی، یک رئیس اداره یا یک مدیر بالادست در ذهنمان می‌آید که دارد به زیردست‌هایش دستور می‌دهد، اما در کنگره یاد می‌گیریم که فرمان یک مفهوم خیلی عام‌تر، عمیق‌تر دارد  و جاری است در تار و پود زندگی روزمره ما؛ مسئله فرماندهیِ من، بر خودم و  بر «شهر وجودی» و جسم خودم است، در زمان مصرفم،  من اصلاً فرمانده زندگی خودم نبودم، معلوم نبود چه زمانی می‌خوابم و کی بیدار می‌شوم، یک روز ۸ صبح، یک روز ۱۰، یک روز ۱۲ ظهر، حتی پیش میومد که یک شب اصلا نمی‌خوابیدم، یعنی هیچ برنامه مشخصی برای زندگی نداشتم بنابراین زندگیم  قابل برنامه ‌ریزی نبود.
یعنی هیچ فرمانی از طرف «من» برای جسمم صادر نمی‌شد که فلان ساعت بیدار شو جسمم و مواد موجود در بدنم یک فرمانی صادر می‌کرد که فلان موقع بیدار شوم، این مواد و خماری و نشئگی بود که تعیین می‌کرد کی بخوابم و کی بیدار شوم این‌ها فرمانی بود که جسمِ تحت سلطه اعتیاد به من می‌داد، نه فرمانی که من با عقل و درایتم به جسمم بدهم.
قانون هستی و کنگره به ما می‌گوید: از این دو حال خارج نیست؛ یا ما به جسم و شهر وجودی‌ مان فرمان می‌دهیم، یا جسم و اعتیاد به ما فرمان می‌دهند هیچ حد وسطی هم ندارد.
فرماندهی یعنی کسی که تصمیم می‌گیرد ۶ صبح بیدار شود، سر همان ساعت بیدار شود و به فرمان خودش عمل کند در زمان مصرف، من حتی نمی‌دانستم امروزم قرار است با یک گرم بگذرد یا دو گرم؛ همه چیز بسته به شرایط روز بود و هیچ پیش‌بینی‌پذیری وجود نداشت.
اما در پروسه درمان و با آموزش‌های کنگره، وقتی راهنما می‌گوید وعده صبح تو «یک سی‌سی» است، دقیقاً یک سی‌سی است؛ نه نُه دهم است و نه یک و یک دهم وقتی تکلیف مشخص است، امنیت روانی می‌آید. مثل این است که شما در اتاق و رختخواب خودت که هزار بار در آن خوابیده‌ای، با خیال راحت و در امنیت سر روی بالشت می‌گذاری؛ اما در یک جای غریب و ناآشنا تا صبح خوابت مختل است، چون نمی‌دانی صدای کامیون می‌آید، سوسک دارد یا ممکنه تا صبح چهار ساعت بخوابید و ببینی که هیچ مشکلی هم پیش نیامد ولی این را باید ببینی و از قبل نمی‌دانستی..
اعتیاد دقیقاً همین حس ناامنی مدام بود، چون اختیاری روی فردا و حتی ساعت بعدمان نداشتیم و اما کلید اصلی این دستور جلسه این است که «رسیدن به فرماندهی، فقط و فقط از مسیر فرمانبرداری می‌گذرد.
من اگر امروز یاد بگیرم که به فرمان فرمانده‌ یا مرجعِ بیرونی عمل کنم پس فردا که فرماندهی جسم و شهر وجودی‌ام به خودم واگذار می‌شود، راحت تر می‌توانم به فرمان خودم عمل کنم

عکس: مسافر حامد
تایپ، تنظیم و ارسال: مسافر  رحیم
مسافران نمایندگی چالوس

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .