English Version
This Site Is Available In English

انسان ذاتا دوست دارد فرمانده باشد

انسان ذاتا دوست دارد فرمانده باشد

جلسه ششم از دوره سوم جلسات لژیون سردار با استادی راهنمای نیکوتین همسفر فریبا و نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر فرزانه با دستورجلسه:«از فرمان برداری تا فرماندهی »در تاریخ ۱۸شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

*بسم‌الله الرحمن الرحیم*

واقعاً خوشحالم که این توفیق نصیبم شد که در این جمع و در این ضیافت حضور داشته باشم. هر وقت در چنین جلساتی می‌نشینم، هرچقدر هم که حال خوبی داشته باشم، صد برابر بهتر می‌شود.

از ته دل تشکر می‌کنم از بنیان‌گذار کنگره ۶۰، جناب آقای مهندس حسین دژاکام و خانواده بزرگوارشان. همچنین از راهنمای عزیزم بسیار تشکر می‌کنم که من را لایق دانستند تا امروز در کنار شما باشم. از تمامی خدمتگزاران، نگهبان، مرزبانان و مدیر جلسه که در این مسیر خدمت می‌کنند نیز صمیمانه تشکر می‌کنم. واقعاً باعث افتخار من است که در کنار چنین انسان‌هایی باشم و از آنها آموزش بگیرم.

دستور جلسه،امروز در مورد فرمان‌برداری و فرماندهی است و اینکه ببینیم چقدر فرمان‌بردار هستیم. همان‌طور که می‌دانیم، انسان ذاتاً دوست دارد فرمانده باشد. من خودم قبل از ورود به کنگره واقعاً همین‌طور بودم و همیشه فکر می‌کردم فرمانده هستم؛ حتی در مقابل مسافرم. همیشه در کارهای او فرماندهی می‌کردم، چون در تاریکی بودم و آموزش درستی نداشتم.

همیشه به مسافرم به چشم یک مصرف‌کننده نگاه می‌کردم و خودم را انسانی دانا و آگاه می‌دانستم و او را فردی بی‌اراده تصور می‌کردم. تا اینکه وارد راه مستقیم، یعنی کنگره ۶۰، شدم و توانستم آموزش بگیرم. آنجا فهمیدم که اگر فرمانی از سوی راهنمای من داده می‌شود، باید بگویم «چشم» و حرکت کنم؛ نه اینکه مدام دنبال دلیل و چرا باشم.

وقتی یاد گرفتم فرمان‌بردار باشم، دیدم هرچقدر بیشتر «چشم» می‌گویم و عمل می‌کنم، حال دلم بهتر می‌شود. همه اینها بر پایه عشق و محبت است؛ همان‌طور که آقای مهندس می‌فرمایند، اساس و پایه کنگره ۶۰ عشق و محبت است.

واقعاً با جرأت می‌توانم بگویم که چنین عشق و محبتی را در هیچ جای دیگری ندیده‌ام. در کنگره ۶۰ عشق و محبت موج می‌زند و همین عشق و محبت باعث شد من بمانم، خدمت کنم و آموزش بگیرم.

یکی از چیزهایی که همیشه در کنگره برای من ارزشمند بوده، رعایت قوانین و حرمت‌هاست. من همیشه می‌گویم بیرون از کنگره شاید خیلی چیزها را نبینیم، اما در کنگره همه چیز بر اساس قانون، حرمت و آموزش پیش می‌رود.

یکی دیگر از فرمان‌هایی که برای من بسیار مهم بود، فرمان بخشش بود. اینکه باید ببخشی؛ چون تا نبخشی، بخشیده نمی‌شوی.این موضوع برای من خیلی سخت بود. یادم هست چند سال پیش شرایط مالی سختی داشتم و حتی برای پرداخت هزینه‌ها و کمک مالی، با ترس و لرز اقدام کردم. واقعاً چیزی نداشتم و شرایط برایم بسیار سخت بود. از طرفی دوست داشتم در جایگاه خدمت و در لژیون سردار باشم.

اوایل سفرم بود و مسافرم هنوز به کنگره نیامده بود. با راهنمایم صحبت کردم و ایشان گفتند تا زمانی که شرایط لازم را نداشته باشی، نمی‌توانی وارد لژیون سردار شوی و باید قوانین کنگره را رعایت کنی. مدتی صبر کردم تا شرایط فراهم شد و بعد توانستم وارد لژیون سردار شوم.می‌توانم بگویم وقتی وارد لژیون سردار شدم، واقعاً نور امید در دل من روشن شد. من از خدا بزرگ‌ترین خواسته‌ام این بود که مسافرم به کنگره بیاید و درمان شود. بعد از مدتی، این اتفاق افتاد و من معجزه آن را با تمام وجودم دیدم.

من در کنگره یاد گرفتم که هر چیزی بهایی دارد. اگر چیزی می‌خواهی، باید بهای آن را بپردازی. همان‌طور که وقتی برای بیماری نزد پزشک می‌رویم، ابتدا هزینه ویزیت را پرداخت می‌کنیم و بعد دارو و درمان را دریافت می‌کنیم، در زندگی هم برای رسیدن به حال خوب باید بهای آن را بپردازیم.

من فهمیدم باید برای حال خرابی‌هایی که در گذشته داشتم، بهای خودم را بپردازم. به همین دلیل هر خدمتی که از دستم برمی‌آمد انجام دادم؛ حتی در شرایطی که برای خودم سخت بود.

گاهی روزهایی بود که شاید خودم به نان شب محتاج بودم، اما یاد گرفته بودم که اگر می‌خواهم حال خوب دریافت کنم، باید بخشش و خدمت را تجربه کنم. البته در مسیر، افکار منفی هم سراغ آدم می‌آیند و می‌گویند: «این کار را نکن، نبخش، برای خودت نگه دار.» اما من تجربه کردم که تا زمانی که نبخشم، به آن حال خوبی که می‌خواهم نمی‌رسم.

بعدها اتفاقات بسیار زیبایی در زندگی من افتاد. مسافرم وارد کنگره شد و خودش عضو لژیون سردار شد. بعد از آن، فرزندانم هم توانستند در این مسیر قرار بگیرند. وقتی این اتفاقات را کنار هم می‌گذارم، می‌بینم که بخشش و خدمت فقط یک مسئله مالی نیست؛ بلکه دریافت‌های بسیار بزرگ معنوی هم به همراه دارد.

آقای مهندس، خیلی زیبا می‌فرمایند که وقتی چیزی را می‌بخشید، دیگر نباید مدام فکر کنید این بخشش کجا می‌رود و چه اتفاقی برای آن می‌افتد. مثل این است که در اقیانوس آب بریزید؛ آب دوباره در چرخه خودش به شما بازمی‌گردد.من این را در زندگی خودم تجربه کرده‌ام. هر خدمتی که انجام دادم و هر چیزی که بخشیدم، چندین برابر، به شکل‌های مختلف به زندگی من برگشت؛ گاهی مالی و گاهی معنوی.

تایپست:همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر زهره(لژیون دوم)
عکاس:همسفر مبینا رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون یکم)
ارسال:همسفر زهرا(خ)رهجوی راهنما همسفر زهره(لژیون دوم)نگهبان سایت
نمایندگی همسفران زاهدان 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .