چهاردهمین جلسه از دوره سوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره۶٠، ویژه مسافران نمايندگی میلاجرد با استادی راهنمای محترم مسافر عزتالله، نگهباني مسافر محمد و دبیری مسافر محمد با دستورجلسه « از فرمانبرداری تا فرماندهی » چهارشنبه 18 شهریور ماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان عزتالله هستم یک مسافر،
سپاسگزار خداوند هستم که این فرصت را به من داد تا در این جایگاه قرار بگیرم. از نگهبان و دبیر عزیز تشکر میکنم. همچنین از آقا محسن عزیز سپاسگزارم که این فرصت را به من داد تا در این جایگاه خدمت کنم.
یک تبریک جانانه به آقای مهندس و خانواده محترمشان، بزرگان و اساتید کنگره ۶۰ عرض میکنم که باعث شدند این راه برقرار شود و روش درمانی را پایهگذاری کنند تا بستری فراهم شود که ما بتوانیم در آن قرار بگیریم و از این بستر نهایت بهره را ببریم.
به آقا مهدی عزیز، ایجنت محترم، خداقوت عرض میکنم که واقعاً ارادت خاصی به ایشان دارم، همچنین از خدمتگزاران این شعبه، خودشان و همسفرشان، راهنمایان و مرزبانان محترم تشکر میکنم که شرایط را مهیا میکنند تا امروز ما با خیال راحت، با حال خوب و حال قشنگ، در این جلسه حضور پیدا کنیم و آموزش بگیریم.
تشکر دیگری هم از راهنمای خودم، آقای احمد حکیمی، دارم که با جهانبینی خاص و آموزشهایشان توانستند به من کمک کنند تا در این راه باقی بمانم و آموزش بگیرم.
دستور جلسه هفتگی ما، «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، یک دستور جلسه ناب، پرمحتوا و سرشار از آموزش است. این دستور جلسه میتواند راه و مسیر را برای فردی که تازه در مسیر آموزشی کنگره ۶۰ قرار گرفته، هموار کند تا با ادامه تلاش به رهایی و حال خوش برسد و در قسمت دوم، یعنی در جهانبینی، بتواند نقش بسیار مهمی در حرکت خود داشته باشد و حداقل بتواند فرمانده لایقی برای جسم، روان، تفکر و اندیشه خود باشد.
صحبتهایم را از اینجا شروع میکنم، اگر فردی بخواهد به فرماندهی برسد، ابتدا باید فرمانبردار لایقی باشد، حالا موضوع ما در کنگره چیست؟ اگر من امروز بخواهم در این جایگاه قرار بگیرم، باید فرمانبردار باشم.
فرمانبردار چه کسی؟
فردی که قبلاً خودش در این راه و در این مسیر بوده، این مقوله را تجربه کرده، سختیهای زیادی را پشت سر گذاشته، آموزش دیده، پالایش شده و تحت نظر راهنما و قوانین و حرمتهای کنگره قرار گرفته است. او از مراحل و فیلترهای بسیار زیادی عبور کرده تا به جایگاه فرماندهی رسیده است.
فرماندهی به این معنا نیست که فرد بخواهد شاگردها را دور خودش جمع کند؛ بلکه موضوع بسیار فراتر از این حرفهاست. مهمترین مسئله برای ما این است که باید فرمانبردار لایقی باشیم.
فردی که برای درمان اعتیاد وارد مسیر کنگره ۶۰ میشود، ابتدا باید بپذیرد که بهعنوان یک شاگرد قدم در این راه بگذارد. باید تسلیم آموزشهای راهنما باشد و بتواند از آموزشهایی که کنگره در اختیارش قرار داده استفاده کند.
باید نسبت به راهنمای خود فرمانبردار باشد، سیدیهای آموزشی را بنویسد، از منابع آموزشی استفاده کند، فرمانبردار راهنما، قوانین، جلسه و آموزشهای کنگره باشد.
اینها لازمه فردی است که میخواهد در این مسیر قرار بگیرد و آموزشهای لازم را ببیند تا بهتدریج از صافیها و فیلترها عبور کند.
زمانی که وارد سفر دوم میشود، تازه آموزشهای آن فرد وارد مرحله دیگری میشود. باید آموزشهایی را ببیند که معیارهای سفر دوم را برای او مشخص میکند و حالا که در این جایگاه قرار گرفته، باید تلاش کند.
مهمترین مسئلهای که من برای خودم روشن کردم این بود که زمانی که راهنما شدم و جایگاه راهنمایی را تجربه کردم، در سفر اول هر چیزی را که راهنمایم گفت، انجام دادم.
نسبت به تمام موضوعاتی که راهنما در چارچوب قوانین کنگره ۶۰ به من گفت، عمل کردم و به این نقطه رسیدم. آنجا بود که مفهوم فرمانبرداری را درک کردم و بهتدریج خودم را برای فرماندهی آماده کردم.
من بهعنوان یک سفر دومی وارد لژیون شدم و در لژیون قرار گرفتم، از آموزشهای کنگره استفاده کردم، در چارچوب قوانین و حرمتهای کنگره حرکت کردم و سعی کردم آن چیزی را که در کنگره یاد میگیرم، ابتدا خودم اجرا کنم و به آن عمل کنم.
آن زمان بود که توانستم برای فرماندهی حدودی خودم، فرماندهی جسم خودم و فرماندهی زندگی خود، خودم را آماده کنم تا بتوانم فرمانده لایقی باشم. اگر این مراحل را بهدرستی پشت سر بگذارم، قطعاً میتوانم فرمانده لایقی برای خودم باشم.
این فرمان، از فرمان بزرگتر و فرماندهی یک طیف است و ما باید به قولی از این مراحل عبور کنیم.
یک سیدی درباره فرماندهی را شروع کردم و صحبتهای آقای مهندس را شنیدم. ایشان مثال سرمای شصت درجه را مطرح کردند.
عنوان کردند فردی که درگیر اعتیاد و مصرف مواد مخدر است و هیچ حرکتی نمیتواند انجام دهد، مانند فردی است که در سرمای شصت درجه زیر صفر قرار دارد و توان حرکت ندارد، من این سرمای شصت درجه را به وضعیت فرد مصرفکننده تشبیه کردم.
آقای مهندس میگویند انسانها دارای تواناییهای بسیار زیادی هستند؛ یعنی در واقع آن تواناییها را دارند، ولی خودشان از آنها خبر ندارند.
من، بهعنوان یک مسافر که اقدام به درمان اعتیاد میکنم، تواناییهای بسیار زیادی دارم، ولی خودم از این تواناییها خبر ندارم. زمانی که در مسیر آموزش قرار میگیرم و سفرم را آغاز میکنم، تفکرم باز میشود، اندیشهام باز میشود و حسم تغییر میکند.
از حس منفی به حس مثبت میرسم و بهتدریج تفکر من نیز تغییر میکند.
در ادامه، توان را در خودم به وجود میآورم و میتوانم از تواناییهایی که خداوند در اختیار من قرار داده است، استفاده کنم و آنها را به مرحله عمل برسانم.
در پایان صحبتهایم میخواهم بگویم که به واسطه قرار گرفتن در تاریکی، ما فرماندهی جسم خود را از دست داده بودیم. در واقع، تفکر، اندیشه و جسم ما تحت فرمان اعتیاد قرار گرفته بود و هر تصمیمی که میگرفتیم، فرمان آن از طرف اعتیاد صادر میشد و در نهایت ما را به پایینترین نقطه تاریکی میبرد.
امروز اگر ما در کنگره هستیم، بر مبنای فرمانبرداری است، من امروز در این جایگاه قرار گرفتهام و درباره این موضوع صحبت میکنم، اما ابتدا به ساکن در حال آموزش دیدن هستم، آموزش میبینم تا بتوانم یاد بگیرم چگونه بیرون از کنگره زندگی کنم و چگونه مسائلی را که در طول روز و در زندگی برایم اتفاق میافتد، با استفاده از آموزشهای کنگره مدیریت کنم.

من همیشه خودم را فرمانبردار قرار دادهام و امروز هم در اینجا، بهعنوان راهنما در خدمت هستم و خودم را یک فرمانبردار میدانم، میتوانم این را بگویم که بیشترین چیزی که برای خودم در نظر میگیرم، این است که بتوانم فرمانده لایقی برای جسم و وجود خودم باشم، امیدوارم بتوانم این جایگاه را تجربه کنم.
موضوع دیگری که در پایان میخواهم درباره آن صحبت کنم این است که هیچگاه نباید تصور کنم چون جایگاه راهنمایی را تجربه کردهام، دیگر نیازی به آموزش ندارم.
اگر زمانی فکر کنم که وارد کنگره شدهام تا به دیگران آموزش بدهم، در واقع خودم را در پایینترین نقطه قرار دادهام، من زمانی که وارد کنگره میشوم و در این جایگاه قرار میگیرم، ابتدا باید به دنبال آموزش گرفتن باشم.
اگر هدف خودم را این قرار بدهم که وارد کنگره شوم، در جایگاهی که هستم آموزش ببینم و یاد بگیرم، قطعاً میتوانم بخشی از آموزشهایم را به دیگران انتقال بدهم.
مهمترین مسئلهای که برای من اهمیت دارد، این است که امیدوارم بتوانیم فرد لایقی برای کنگره ۶۰ و شاگرد لایقی برای کنگره ۶۰ باشیم، بتوانیم این مراحل را تجربه کنیم و در نهایت برای دیگران مفید و ارزشمند باشیم.
از اینکه به صحبتهایم گوش کردید، از همه شما سپاسگزارم.
عکس؛ مسافر عباس
تایپ ؛ مسافر محمد
تنظیم؛ مسافر علی
( مسافران نمایندگی میلاجرد اراک )
- تعداد بازدید از این مطلب :
0