تکیه برجای بزرگان نتوان زد به گزاف مگراسباب بزرگی همه آماده کنی
ما همه باید، برای کمک به هم نوع خود یک حس مشترک داشته باشیم همسفرها باید برای خودشان بازی کنند، برای حال خوب خود به کنگره بیایند، اینها مفاهیمی است که به یک مو بند است که اگر انسان فقط برای خودش باشد، میشود خودخواهی، اگر برای دیگران باشد، میشود قربانی. باید بین این دو جمله، تعادلی برقرار شود تا انسان بتواند موفق شود. خیلی وقتها باید انسان بزرگ فکر کند، اگر بزرگ فکر کند ناامید نمیشود، اگر هدفهای بزرگ داشته باشد، حاشیهها نمیتواند انسان را درگیر کند.
مثلا اگر یک نفر وارد کنگره میشود و به این فکر میکند که این نگاه و این علم بتواند گسترش پیداکند و خیلی از انسانها و زندگیها را نجات دهد، انسانهایی که در فشار اعتیاد هستند و یا خانوادهایی که در این فشار و مشکلات اعتیاد داغون میشوند، اگر انسانهایی باشند که بتواند به این دسته از افراد و زندگیها کمک کنند، اگر تفکر فقط کمک کردن باشد، اگر یک نفر هم داخل کنگره جواب سلام فرد را نداهد یا با او مخالفت کنند، این رفتارها او را ناراحت نمیکند.
چون آن زمانی را میبیند که خانوادهایی که اعتیاد را گذاشتند، به آگاهی رسیدند و کنار خانواده از زندگی سالم برخوردار هستند، انسان باید بتواند خودش را به آن هدف اصلی که در ذهن دارد نزدیک کند. ما به طبیعت که نگاه کنیم میتوانیم انسان را به کوه تشبیه کنیم. انسانها وقتی در صورپنهان، شروع به رشدکردن و بزرگ شدن میکنند، یواشیواش شروع میکنند به قد کشیدن، از تپه شروع میکنند به بزرگشدن و به کوه میرسند و سر به آسمان میگذارند. بعضی هم مثل؛ تپههای شنی هستند، سرگردانند و از هم میپاشند.
وقتی انسان رشد پیدا کرد، میشود علم، میشود دانش، میشود دریافتهای آسمانی. در واقع انسان نمیتواند به آن مطالب آسمانی دست پیدا کند، مگر اینکه در صورپنهان رشد کرده باشد و تبدیل شود به کوه. اگر تپه باشد این اتفاق نمیافتد، رسیدن به مرحله کوه شدن یعنی؛ بزرگ شدن و رشد کردن و برای رسیدن به این مسیر، پالایش و تزکیه زیادی لازم دارد. برای اینکه بتوانیم جای بزرگ بنشینیم، باید قد انسان مانند کوه شود، باید آنقدر قد بکشد و آنقدر رشد کند که به کوه برسد.
وقتی به کوه رسید، نزولات آسمانی را دریافت میکند و در نهایت به بشریت خدمت میکند. باید این مراحل طی شود، اگر این خواسته در وجود انسان باشد انسان در هر شکل میتواند خدمت کند، تفاوتی در خلقت انسان نیست که مثال یک انسان، مثل کوه است و دیگری مثل درخت و دیگری مثل یک بوته است بلکه انسان چیزی نیست جز آنچه که تلاش میکند. فردی با سالها تلاش و زحمت خودش را از زمین صاف و کویر، بالا میکشد تا به ارتفاع کوه میرسد.
پس اگر انسان بخواهد در چیزی به مرحله زایش یا تولید برسد و بتواند مثل کوه که روی آب و هوای منطقه تاَثیر میگذارد، بتواند روی آب و هوای دنیا تاَثیر بگذارد، بایستی مراحل خاصی را پشت سربگذارد. اگر من میخواهم این کار را انجام دهم، به جای اینکه قیاس کنم، غبطه بخورم یا حسادت کنم، باید روی خودم شروع کنم به کارکردن و گرههای مسائل زندگی خود را باز کنم و یواشیواش به بلندای کوه برسم. این دیدگاه باعث میشود که انسان از قیاس بیمورد، قضاوت کردن و حسادت کردن صرف نظر کند، روی حرکتهای فردی خود توجه کند.
به همین خاطر است که انسان وقتی میرود کوهستان، عظمت را احساس میکند چون؛ ویژگی که کوهستان دارد، خیر را به سمت خود جذب میکند، برای همین است که انسان زمانی که به کوه میرود، حس و حال بهتری پیدا میکند. کوهستان خوبیها را جذب میکند و امواج مثبت را در خودش نگه میدارد به همین خاطر است که میتواند به دنیا خدمت کند. کسی که میخواهد کوهستان باشد باید نوسانات را تحمل کند، برف، طوفان و آفتاب را تحمل کند.
ما باید در کارهای خود محبت و دوستی داشته باشیم، اگر محبت اولین گزینه باشد و جایگاها در مرتبههای بعدی باشد، آن کار به خوبی انجام میگیرد، اگر جایگاه کسی شود پیش نماز، کلاهش پس معرکه است، حس و حال خراب میشود و همه چیز به هم میریزد. امیدوارم که ما هم روزی تبدیل شویم به کوههای سر به فلک کشیده، به جهت آب شیرین دادن به انسانها و باعث حیات و زندگی آنها شویم، بنابراین آموزش بگیریم که برای شروع هر کاری از محبت و دوستی استفاده کنیم که همین محبت، آب دادن به زمینهای تشنه است.
منبع: سایت کنگره۶۰
نویسنده: راهنما همسفر رقیه(لژیون اول)
رابط خبری: مرزبان خبری همسفر مریم
عکس: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر معصومه(لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر معصومه(لژیون دوم)نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بردسکن
- تعداد بازدید از این مطلب :
36