English Version
This Site Is Available In English

در کنگره از کسی کار عجیب و غیرمعمولی خواسته نمی‌شود

در کنگره از کسی کار عجیب و غیرمعمولی خواسته نمی‌شود

جلسه سیزدهم از دوره دوازدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، ویژه مسافران و همسفران نمایندگی صالحی ۲، روز چهارشنبه ۱۸ شهریورماه ۱۴۰۵، با استادی راهنمای محترم مسافر سعید، نگهبانی مسافر منوچهر و دبیری مسافر محمدحسن، با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» و در ادامه با برگزاری جشن اولین سالگرد رهایی مسافر حسین، رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، سعید هستم، یک مسافر.در ابتدا خداوند را شکر می‌کنم که امروز نیز در کنگره ۶۰ حضور دارم و از آموزش‌های آن بهره‌مند می‌شوم. همچنین به تمامی خدمتگزاران کنگره ۶۰، به‌ویژه خدمتگزاران نمایندگی صالحی ۲، مرزبانان عزیز، مسئولین بخش OT و نشریات و ایجنت محترم خداقوت و خسته‌نباشید عرض می‌کنم و از زحمات همه شما صمیمانه تشکر می‌کنم. دستور جلسه امروز «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است و بخش دوم جلسه نیز به جشن تولد حسین عزیز اختصاص دارد. به نظر من، مفهوم فرمانبرداری با زبانی ساده و روشن به ما می‌گوید که اگر می‌خواهیم از شرایط سخت زندگی، اعتیاد، گرفتاری‌ها و آن منجلابی که در آن گرفتار شده‌ایم نجات پیدا کنیم و به سمت درمان اعتیاد، تعادل، آسایش و آرامش حرکت کنیم، ابتدا باید فرمانبرداری را بیاموزیم. اما فرمانبردار چه کسی باشیم؟ فرمانبردار افرادی که پیش از ما این مسیر را طی کرده‌اند؛ کسانی که روزی خودشان مصرف‌کننده بودند، در تاریکی و مشکلات اعتیاد گرفتار بودند، اما با کمک آموزش‌ها و راهنمایی افرادی که پیش از آن‌ها این مسیر را پیموده بودند، درمان شدند، به تعادل رسیدند و امروز در کنگره مانده‌اند تا به دیگران خدمت کنند. بنابراین کسی که می‌خواهد درمان شود و طعم یک زندگی زیبا و آرام را بچشد، باید نخستین قدم را با فرمانبرداری بردارد.

مهندس همیشه می‌فرمایند که ما از راهنماها، رهجوها و افرادی که تحت آموزش ما هستند، کاری را نمی‌خواهیم که خودمان انجام نداده باشیم. در کنگره از کسی کار عجیب و غیرمعمولی خواسته نمی‌شود و هدف اصلی نیز کاملاً مشخص است؛ هدف، درمان اعتیاد و رسیدن به تعادل است. بنابراین رهجو باید نسبت به آموزش و راهنمایی صحیح، فرمانبردار باشد و آنچه را که برای درمان و رشد او تعیین می‌شود، با اعتماد و عمل کردن دنبال کند. انسانی که سال‌ها درگیر مصرف مواد بوده، مانند فردی است که در باتلاق یا تاریکی گرفتار شده است؛ هرچه بیشتر بدون آگاهی دست‌وپا بزند، ممکن است بیشتر در مشکلات خود فرو برود. اما زمانی که نور و امیدی را پیدا می‌کند و وارد کنگره می‌شود، باید دست خود را در دست راهنما قرار دهد و برای مدتی از تجربه و دانایی کسی استفاده کند که این مسیر را پیش از او پیموده است. این دستور جلسه واقعاً یکی از دستور جلسات مهم و کلیدی است و می‌توان ساعت‌ها درباره آن صحبت کرد که چرا انسان باید فرمانبرداری را بیاموزد. یکی از نخستین آموزش‌هایی که راهنما به رهجو می‌دهد، نظم و وقت‌شناسی است. یک مصرف‌کننده معمولاً به دلیل شرایط مصرف، انسانی بی‌نظم می‌شود؛ قول‌های فراوان می‌دهد و قرارهای زیادی می‌گذارد، اما توانایی عمل کردن به آن‌ها را از دست می‌دهد. من خودم نیز در دوران مصرف چنین شرایطی را تجربه کرده‌ام و بارها پیش آمده بود که برای ساعت مشخصی قرار می‌گذاشتم، اما ساعت‌ها بعد به آنجا می‌رسیدم. در کنگره به ما گفته می‌شود که باید وقت‌شناس و منظم باشیم؛ اگر قولی می‌دهیم، باید به آن عمل کنیم و اگر قراری می‌گذاریم، باید در زمان مقرر حضور داشته باشیم. این موضوع تنها یک قانون ساده نیست، بلکه بخشی از آموزش و درمان ماست؛ زیرا اگر به‌موقع در لژیون و جلسات حاضر نباشیم، چگونه می‌توانیم از آموزش‌های راهنما، هم‌لژیونی‌ها و سایر اعضا بهره‌مند شویم؟

موضوع مهم دیگر، نوشتن سی‌دی‌هاست. گاهی بعضی افراد تصور می‌کنند که چرا باید بنویسند، در حالی که شاید از دوران مدرسه نیز علاقه‌ای به نوشتن نداشته‌اند. اما نوشتن سی‌دی‌ها فواید بسیار زیادی دارد و به نظر من، هر سی‌دی مانند یک کتاب راهنماست که علم زندگی کردن و درست زندگی کردن را به ما آموزش می‌دهد. در این آموزش‌ها درباره مسائل مختلفی مانند پس‌انداز و قناعت، مدیریت مشکلات زندگی، ورزش، سلامت جسم، اضافه‌وزن، سیگار و بسیاری از مسائل دیگر صحبت می‌شود. نکته مهم این است که تنها مشکل بیان نمی‌شود، بلکه راه‌حل نیز ارائه می‌گردد. برای مثال، درباره پس‌انداز به ما آموزش داده می‌شود که ممکن است در زندگی با اتفاقات و مشکلات غیرمنتظره‌ای روبه‌رو شویم و لازم است انسان به‌گونه‌ای زندگی کند که در زمان سختی بتواند روی پای خود بایستد و دست نیاز به سوی دیگران دراز نکند. درباره ورزش نیز آموزش داده می‌شود که ورزش باید بخشی از برنامه روزانه زندگی انسان باشد، زیرا بسیاری از مصرف‌کنندگان به دلیل سال‌ها بی‌تحرکی و تخریب‌های ناشی از مصرف، با ضعف عضلانی و مشکلات جسمی مواجه هستند.در مورد اضافه‌وزن نیز آموزش‌های بسیار روشنی وجود دارد و زمانی که انسانی وزن بسیار بیشتری از وزن طبیعی خود داشته باشد، فشار اضافی و دائمی بر بدن، مفاصل و زانوهای خود وارد می‌کند. درباره سیگار نیز به ما گفته می‌شود که چرا باید عضوی مانند ریه را که سال‌ها وظیفه تأمین اکسیژن بدن را بر عهده دارد، با دود و تخریب بیشتر مواجه کنیم؟ آموزش‌ها ابتدا مشکل و پیامدها را برای ما روشن می‌کنند و سپس راه صحیح را نیز نشان می‌دهند. تمام این مسائل در پرتو فرمانبرداری قابل اجراست. اگر راهنما یا مهندس می‌گویند سی‌دی بنویسید، برای رسیدن خود ما به آرامش، آسایش و یک زندگی بهتر است. من خودم تجربه کرده‌ام که هر زمان از نوشتن و آموزش فاصله گرفته‌ام، از مسیر نیز دور شده‌ام. در حقیقت، اگر می‌خواهم در آینده فرمانده جسم و زندگی خودم باشم، ابتدا باید فرمانبردار خوبی باشم. انسانی که هنوز فرمانده جسم خود نیست، ممکن است با هر خواسته و فرمان نادرستی همراه شود؛ به او گفته می‌شود مواد مصرف کن و می‌گوید چشم، گفته می‌شود به کنگره نرو و می‌گوید چشم. اما اگر واقعاً بخواهم فرمانده لایقی برای جسم و زندگی خود باشم، باید ابتدا فرمانبرداری صحیح را بیاموزم تا بتوانم در نهایت فرمانده جسم خود، زندگی خود و خانواده خود باشم و این دانش و تجربه را به دیگران نیز منتقل کنم.

اما در مورد حسین عزیز؛ فکر می‌کنم حدود دو و نیم تا سه سال پیش بود که حسین وارد کنگره شد و من افتخار داشتم راهنمای تازه‌واردین او باشم. در همان ابتدا، با وجود سن کم، آثار تخریب اعتیاد را به‌وضوح در جسم، روان، جهان‌بینی و تفکر او می‌شد مشاهده کرد. حسین تعریف می‌کرد که مصرف مواد را از سن پایین آغاز کرده و با میزان قابل توجهی متادون وارد کنگره شده بود. آن زمان احساس می‌کردم او مانند گلی است که پیش از شکوفا شدن، در غنچه پژمرده شده است؛ در بهار زندگی و در اوج نوجوانی و جوانی، در حال از دست دادن توان و امید خود بود. اگر کنگره را پیدا نمی‌کرد، شاید شرایط زندگی او می‌توانست بسیار سخت‌تر و خطرناک‌تر شود، زیرا ناامیدی، ترس و استرسی که در وجود او دیده می‌شد، بسیار شدید بود. پس از پایان جلسات تازه‌واردین، حسین وارد لژیون راهنمای محترم، آقا حسام شد و از آنجا مسیر درمان خود را به‌صورت جدی آغاز کرد. به مرور و به شکل تدریجی، با استفاده از روش درمان کنگره و شربت OT، مسیر درمان او شکل گرفت و تغییراتش به‌وضوح قابل مشاهده بود. هر جلسه که می‌آمد و جلسه بعد او را می‌دیدیم، تفاوت‌هایی در جسم، روان و رفتار او دیده می‌شد و به تدریج به سمت سلامتی و تعادل حرکت می‌کرد. به اعتقاد من، بخش مهمی از این موفقیت نتیجه فرمانبرداری او بود. حسین در سفر اول، هر آموزشی را که دریافت می‌کرد، با جدیت اجرا می‌کرد. البته گفتن «چشم» به تنهایی کافی نیست؛ مهم این است که انسان پس از گفتن «چشم»، آن آموزش را واقعاً در زندگی خود اجرا کند و حسین این کار را انجام داد. او پس از یازده ماه سفر، به رهایی رسید و سپس در بخش‌های مختلف کنگره و شعبه خدمت کرد؛ از خدمت در نشریات و سایت گرفته تا نگهبانی، دبیری و دیگر مسئولیت‌هایی که به او واگذار شد. هر خدمتی که از او خواسته شد، با مسئولیت‌پذیری و ظرفیت پذیرفت و انجام داد، زیرا خود را مدیون کنگره می‌دانست. امروز نیز حسین را انسانی سالم، مرتب و متعادل می‌بینیم که بسیاری از خصوصیات و صفات منفی گذشته را کنار گذاشته و همچنان برای آموزش گرفتن و خدمت کردن در کنگره حضور دارد. برای حسین عزیز آرزوی موفقیت می‌کنم و امیدوارم همیشه در کنگره حضور داشته باشد و همچنان در مسیر خدمت و آموزش حرکت کند. این تولد را به مهندس محترم و خانواده ایشان، راهنمای سفر اول حسین، آقا حسام، همسر محترم ایشان، خانم شهره و دو پسر عزیزشان تبریک می‌گویم. همچنین آرزو می‌کنم تمام سفر اولی‌هایی که هنوز این جایگاه و شیرینی برگزاری جشن تولد و سالگرد رهایی را تجربه نکرده‌اند، روزی این لحظه زیبا را تجربه کنند و در مسیر آموزش و خدمت، به درجات بالاتر دست پیدا کنند. به افتخار حسین عزیز و همه کسانی که در مسیر درمان، آموزش و خدمت قدم برمی‌دارند، دست می‌زنیم.

سخنان مسافر حسین:

سلام دوستان، حسین هستم، مسافر.

«بنده آنم که لطفش دائم است؛ زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست، زندگانی پیچکی است که انتهایش می‌رود سوی خدا.»

در ابتدای عرایضم لازم می‌دانم از تمامی ارکان کنگره ۶۰ و به‌ویژه جناب آقای مهندس و خانواده محترم ایشان، ایجنت محترم نمایندگی، گروه مرزبانی، گروه خدمتگزاران و تمامی راهنمایان عزیز صمیمانه تشکر و قدردانی کنم. همچنین از راهنمای محترم خودم، مسافر سعید عباسی، راهنمای سفر اولم، مسافر احسان و راهنمای درمان نیکوتینم، مسافر مجید، از صمیم قلب سپاسگزارم که با محبت، آموزش و راهنمایی‌های خود به من کمک کردند تا از گذرگاه سخت اعتیاد عبور کنم و به رهایی برسم.اگر از جناب آقای مهندس و خانواده محترم ایشان تشکر نکنم، حق مطلب را ادا نکرده‌ام؛ زیرا ایشان برای انسانی که روزی مصرف‌کننده مواد مخدر بوده است، جایگاهی تعریف کردند که شاید در گذشته حتی تصور آن نیز برای من ممکن نبود. همچنین از راهنمای همسفرم، سرکار خانم آذرپور، تشکر می‌کنم که با آموزش‌هایی که در اختیار همسفرم قرار دادند، باعث شدند من و همسفرم در طول این مسیر به درک، همدلی و همزمانی بهتری برسیم. در ادامه لازم می‌دانم از همسفرانم، به‌ویژه همسفرم، صمیمانه قدردانی کنم؛ زیرا در طول این مسیر سخت، لحظه‌به‌لحظه در کنار من بودند، شرایط سخت من را دیدند، با صبر، محبت و گذشت خود بسیاری از کمبودها و کاستی‌هایم را بخشیدند و اجازه دادند سفری سرشار از امنیت و حس خوب داشته باشم.

اگر بخواهم بخشی از تجربه خودم را برای دوستان سفر اولی بیان کنم، باید بگویم زمانی که وارد لژیون مسافر احسان شدم، سرشار از ناامیدی و ترس بودم. من از عمق تاریکی‌ها آمده بودم و بخش‌های بسیار سختی از زندگی را تجربه کرده بودم؛ روزهایی بود که حتی توان صحبت کردن نداشتم و همسفرم شاهد آن شرایط بود. پس از چند ماه سفر، اتفاقی برای من افتاد که شاید برای بسیاری از افراد عادی باشد، اما برای من بسیار ارزشمند بود؛ من احساس گرسنگی کردم. باور کنید سال‌ها بود که معنای واقعی گرسنگی را احساس نکرده بودم و غذا خوردن برایم بیشتر به اصرار خانواده انجام می‌شد. در آن دوران نمی‌توانستم با دیگران معاشرت کنم و در تنهایی مطلق به سر می‌بردم و به معنای واقعی، جهنم زندگی خود را تجربه می‌کردم. اما امروز که به گذشته نگاه می‌کنم و بسیاری از پرده‌ها برایم کنار رفته است، نگاه دیگری به آن تاریکی‌ها دارم. امروز می‌دانم آن دوران تنها برای نابودی من نبود، بلکه بخشی از مسیر ساخته شدن من بود. امروز معتقدم تاریکی‌ها نیز می‌توانند درس و آموزش داشته باشند؛ اگر انسان بخواهد از جهل عبور کند و به دانایی برسد، باید ابتدا جهل را بشناسد و از آن عبور کند و اگر بخواهد معنای روشنایی را درک کند، باید تاریکی را نیز تجربه کرده باشد. امروز دیگر خاطره آن روزها برای من تنها یک خاطره تلخ نیست؛ پذیرفته‌ام که آن شرایط بخشی از زندگی من بوده و از دل همان تجربه‌ها چیزهای زیادی آموخته‌ام.

اگر امروز احساس می‌کنم انسانی عاشق‌تر و سرشار از محبت هستم، این نتیجه مسیری است که طی کرده‌ام. سرنوشت من، هرچه بوده، حاصل انتخاب‌های خودم بوده است؛ گاهی عاشق بودم، گاهی مغلوب نفس و گاهی مغلوب هوس، اما در نهایت مسئولیت انتخاب‌هایم را می‌پذیرم. مهم‌ترین چیزی که امروز برای من ارزش دارد این است که خودم را سرشار از احساس، عشق و محبت می‌بینم و همین برای من کفایت می‌کند. ممنون که به صحبت‌های من گوش کردید.

سخنان راهنمای همسفر، خانم شهره آذرپور:

سلام دوستان، شهره هستم، همسفر. این روز زیبا را ابتدا به جناب آقای مهندس و خانواده محترم ایشان و سپس به راهنمایان عزیز، مسافر حسین و همسفران ایشان تبریک می‌گویم. امروز وقتی به این خانواده نگاه می‌کنم، برایم بسیار ارزشمند و دلگرم‌کننده است که می‌بینم اعضای یک خانواده در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و نتیجه آموزش و تلاش خود را جشن می‌گیرند. شاید در گذشته نه خودشان و نه اطرافیانشان تصور نمی‌کردند که روزی بتوانند چنین روزی را در کنار یکدیگر تجربه کنند. کنگره ۶۰ بستری فراهم کرده است که اعضای خانواده بتوانند در کنار یکدیگر آموزش ببینند و مسیر تغییر را به‌صورت مشترک طی کنند. حضور همسفر در کنار مسافر اهمیت بسیار زیادی دارد، زیرا همسفر نیز نیازمند آموزش است و باید بیاموزد چگونه در مسیر زندگی و درمان نقش صحیح خود را ایفا کند. خانم فرحناز از همسفرانی بودند که در کنار مسافر خود حضور داشتند و با وجود تمام سختی‌ها، آموزش گرفتند و مسیر را ادامه دادند. ایشان و مسافر حسین توانستند در کنار یکدیگر آموزش ببینند و خدمت کنند و این موضوع بسیار ارزشمند است. امیدوارم این عزیزان همچنان در کنگره ۶۰ حضور داشته باشند، آموزش بگیرند و در آینده بتوانند خدمتگزاران مؤثری باشند. برای این خانواده آرزوی سلامتی، آرامش، آسایش و همدلی دارم و امیدوارم همیشه در کنار یکدیگر زندگی سرشار از عشق و آرامش را تجربه کنند.

سخنان همسفر فرحناز:

سلام دوستان، فرحناز هستم، یک همسفر. امروز این روز زیبا را به مسافرم، راهنمایان عزیز ایشان، مسافر سعید و مسافر احسان و همچنین تمامی عزیزانی که در این مسیر برای ما زحمت کشیدند، تبریک می‌گویم. این راه برای ما مسیر آسانی نبود و خاطرات تلخ و شیرین بسیاری را در طول سفر تجربه کردیم، اما سختی مسیر نباید باعث ناامیدی ما شود. از جناب آقای مهندس صمیمانه تشکر می‌کنم که چنین بستری را فراهم کردند تا ما بتوانیم در این مکان آموزش بگیریم و آموزش‌ها را در زندگی خود به کار ببریم.مسافر من در طول سفر سختی‌های زیادی را پشت سر گذاشت و یکی از خاطراتی که از اواخر سفر ایشان به یاد دارم، مربوط به روزهایی بود که دچار سردردهای شدید می‌شدند و گاهی آن‌قدر با این موضوع درگیر می‌شدند که نگران بودند مصرف هر دارویی بتواند به سفرشان لطمه بزند. امروز وقتی به آن روزها نگاه می‌کنم، متوجه می‌شوم که طی کردن این مسیر برای همه اعضای خانواده همراه با تجربه‌ها و نگرانی‌های خاص خود بوده است، اما آموزش و حضور در کنگره ۶۰ به ما کمک کرد تا یاد بگیریم در شرایط مختلف با آگاهی و آرامش بیشتری تصمیم بگیریم. از تمامی عزیزانی که در طول این مسیر در کنار ما بودند و به ما آموزش و محبت دادند، صمیمانه تشکر می‌کنم. ممنون که به صحبت‌های من گوش دادید.

سخنان همسفر امیرعلی

سلام دوستان، امیرعلی هستم، یک همسفر. در ابتدای صحبت‌هایم از جناب آقای مهندس و خانواده محترم ایشان تشکر می‌کنم که با تلاش مستمر و بی‌وقفه، چنین مکان امنی را برای انسان‌هایی فراهم کردند که نیازمند آموزش، تغییر و رسیدن به رهایی هستند. همچنین از راهنمای پدرم، راهنمای مادرم و تمامی عزیزانی که در گذشته و حال در کنگره ۶۰ خدمت کرده‌اند، صمیمانه سپاسگزارم. برای صحبت‌هایم می‌خواهم به موضوع «تعادل» که در آموزش‌های استاد امین به آن پرداخته شده است، اشاره کنم. شاید گاهی بی‌تعادلی‌های کوچکی در زندگی ما وجود داشته باشد که آن‌ها را جدی نگیریم، اما همین مسائل کوچک، اگر ادامه پیدا کنند، به‌تدریج می‌توانند تمام زندگی انسان را تحت تأثیر قرار دهند. نکته مهم این است که نمی‌توان یک‌شبه همه بی‌تعادلی‌ها را اصلاح کرد؛ رسیدن به تعادل نیازمند زمان، آموزش، درک و استمرار است و بدون شناخت درست یک مسئله، نمی‌توانیم برای آن راه‌حل مناسبی پیدا کنیم. من در طول یک سال گذشته، به‌تدریج شاهد تغییرات پدرم بودم و دیدم که این تغییرات یک‌شبه اتفاق نیفتاد، بلکه آرام‌آرام نگرش، بینش و آرامش ایشان تغییر کرد. به همین دلیل، امروز این جشن تنها جشن گذشتن یک سال نیست، بلکه جشن یک سال تلاش، آموزش، استمرار و پشتکار است؛ جشن مسیری که قدم‌به‌قدم طی شده تا امروز به این نقطه رسیده است. این روز زیبا را به پدرم تبریک می‌گویم و امیدوارم این مسیر سرشار از آموزش، آرامش و خدمت برای ایشان ادامه داشته باشد. ممنون که به صحبت‌های من گوش دادید.

سخنان همسفر آدلی

سلام دوستان، آدلی هستم، یک همسفر. «آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است.» از جناب آقای مهندس و خانواده محترم ایشان صمیمانه تشکر می‌کنم و همچنین از راهنمای پدرم و راهنمای مادرم که در این مسیر به خانواده ما آموزش و راهنمایی دادند، قدردانی می‌کنم. برای همه عزیزانی که در مسیر آموزش و تغییر قدم برمی‌دارند، آرزوی موفقیت، آرامش و رهایی دارم. ممنون که به صحبت‌های من گوش دادید.

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .