English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری؛ مسیر رسیدن به فرماندهی

فرمانبرداری؛ مسیر رسیدن به فرماندهی

دومین جلسه از دوره سی و سوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، ویژه مسافران آقا، نمایندگی لوئی‌پاستور با استادی راهنمای محترم آقا میلاد، نگهبانی مسافر اصغر و دبیری مسافر امیر با دستور جلسه « از فرمانبرداری تا فرماندهی » در روز چهارشنبه 18 شهریور ماه 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

سلام دوستان، میلاد هستم، مسافر.
خدا را شاکرم که بار دیگر توانستم در این جایگاه قرار بگیرم. قبل از اینکه شروع کنم، از تمامی خدمتگزاران شعبه سپاسگزاری می‌کنم. همگی دارند زحمت می‌کشند و خدمت می‌کنند تا ما بتوانیم به‌راحتی سفر خوبی انجام بدهیم و به حال خوش برسیم.
دستور جلسه " از فرمانبرداری تا فرماندهی "  است. من قبل از ورودم به کنگره اصلاً فرمانبردار نبودم. یعنی هر جایی که می‌رفتم، نمی‌گفتم طرف ده سال است که در این قسمت مسئول است یا فلان جایگاه را دارد؛ احساس می‌کردم به من زور می‌گویند. برای اینکه به من زور نگویند، هیچ‌وقت زیر بار حرفشان نمی‌رفتم. حتی به خودم هم افتخار می‌کردم که مثلاً فلانی این را گفت و من برعکسش را انجام دادم، یا یک جوری پیچاندمش یا انجامش ندادم.
نگاه می‌کردم و می‌دیدم آنهایی که حرف‌ها را انجام می‌دهند یا ارتباط برقرار می‌کنند، موفق‌تر می‌شوند. یعنی با آن مجموعه ارتباط برقرار می‌کنند و حالشان نسبت به من بهتر است؛ گوشه‌گیر نیستند، تنها نیستند. من چون انجام نمی‌دادم، همیشه حس می‌کردم تنها هستم و یک گوشه افتاده‌ام و هیچ‌کس به کارم کاری ندارد.
ولی با آمدنم به کنگره، نمی‌دانم چه شد؛ شاید به خاطر آن شرایط سختی که داشتم و به هر راهی چنگ می‌زدم، آمدم کنگره و واقعاً گوش‌به‌فرمان شدم. یعنی کوچک‌ترین چیزی که راهنمایم می‌گفت، انجام می‌دادم.
یادم هست شش ماه از سفرم گذشته بود که پدربزرگم به رحمت خدا رفت. اولین کاری که به ذهنم رسید، این بود که به راهنمایم زنگ بزنم و بپرسم: «من اجازه دارم بروم یا نه؟» یعنی اگر می‌گفت نرو، واقعاً برای مراسم پدربزرگم نمی‌رفتم.
به نظرم در این چند سالی که در کنگره هستم، زرنگ‌ترین افراد در کنگره آنهایی هستند که فرمانبرداری می‌کنند. شاید بعضی‌ها که از زیر کار درمی‌روند، حس کنند خیلی زرنگ هستند؛ مثلاً می‌گویند پارک نرفتیم، جلسه را پیچاندیم، لژیون را پیچاندیم. ولی تهش که نگاه می‌کنی، سه یا چهار سال است که دارند سفر می‌کنند، سه یا چهار دوره است که دارند می‌آیند و به حال خوش هم نرسیده‌اند و حالشان هم روزبه‌روز دارد بدتر می‌شود.
چون فکر کردند راهنما گفته بیا پارک و نیامدن، زرنگی محسوب می‌شود. حالشان خوب نشده، چون فرمانبردار نبودند.
ولی آنهایی که به‌موقع به جلسه می‌آیند، جلسه ساعت پنج شروع می‌شود و شاید آنها چهار به پارک لاله می‌آیند، استخر می‌روند و خیلی کارهای دیگری که می‌شود در کنگره برای رسیدن به حال خوب انجام داد را انجام می‌دهند، فرمانبردار هستند. آنها در همان ده ماه به حال خوب می‌رسند و حالشان آن‌قدر خوب می‌شود که دیگران وقتی نگاهشان می‌کنند، آنها را الگو قرار می‌دهند و می‌گویند: «من هم یک روزی می‌خواهم مثل این آقا به حال و حس خوب برسم و وسوسه نداشته باشم.»
به نظر من سفر در کنگره خیلی ساده است. الان یک تازه‌وارد که وارد کنگره می‌شود، ما فقط می‌گوییم گوش‌به‌فرمان باش. یعنی راهنمایت هر دستوری داد، انجام بده؛ چون خودش این مسیر را کاملاً رفته و فرمانبردار بوده و مسیر را می‌شناسد و فرمان‌هایی صادر می‌کند. فقط کافی است آنها را انجام بدهی.


خیلی‌ها می‌آیند و این را برای خودشان سخت می‌کنند. پیش خودشان فکر می‌کنند خیلی زرنگ هستند و زرنگ‌بازی درمی‌آورند. مثلاً می‌گویند خرج صبحانه را انداختیم روی آن یکی، وسایل صبحانه را یکی دیگر می‌آورد، ما ساعت هفت می‌رویم و یک لقمه صبحانه می‌خوریم. ما نگاه می‌کنیم و تهش می‌بینیم دو سال دیگر برگشته و هنوز دارد سفر می‌کند.
این یک بخش ماجراست.
حالا وارد سفر دوم می‌شویم و یک مقدار، به نظر من، قضیه فرق می‌کند. دکتر امین در جزوه جهان‌بینی فرمودند که در سفر دوم ممکن است یک‌سری حس‌های منفی یا ناخالص سر راه ما قرار بگیرد. چون ما در سفر اول یک‌سری مطالب یاد گرفته‌ایم؛ به واسطه سی‌دی‌هایی که نوشتیم، جلساتی که آمدیم و خدمت‌هایی که انجام دادیم، شاید دچار منیت یا غرور بشویم.
دیگر راهنما هم بگوید، می‌گوییم چشم، ولی کاری را که به نظر خودمان درست است انجام می‌دهیم. این خیلی خطرناک است؛ چون منیت و غرور می‌آید و جلوی فرمانبرداری را می‌گیرد. شاید به ظاهر بگویید چون راهنمایم در سفر اول زحمت کشیده، یک «چشم» می‌گویم، ولی در نهایت کار خودم را انجام بدهم. کم‌کم زاویه می‌گیرد و از فرمانبرداری فاصله می‌گیرد و به آن چیزی که می‌خواهد نمی‌رسد.
تمام فرمانبرداری ما، در هر مرحله‌ای، در هر کاری و هر جایی که هستیم، برای این است که در آن مسئله به موفقیت برسیم و خودمان بتوانیم فرماندهی را به دست بگیریم.
در قسمت تغذیه سالم یا لژیون جونز هم همین است. من اول ورود کردم به خاطر افزایش وزنم بود، یا خیلی از دوستان برای کاهش وزن وارد شدند؛ ولی وقتی وارد لژیون می‌شوی، واقعاً اینها کنار می‌رود. درست است که هدف همیشه هست، ولی خیلی چیزهای دیگری هم هست که مهم‌تر است؛ برای اینکه فرماندهی جسمم را به دست بگیرم، زبان بدنم را بفهمم و بدانم چه خبر است، چه چیزی بخورم و چه چیزی نباید بخورم. اینها خیلی مهم هستند.

کسانی که فرمانبردار هستند، به اینها می‌رسند. حتی برای اینکه به فرماندهی جسم خودم برسم، باید خیلی جاها سر خم کنم، خیلی جاها بگویم «چشم» و بدانم که من بلد نیستم.
من الان اگر راهنمایم بروم در لژیون و کسی که رهایی‌اش از من کمتر است، بعد بگویم چون رهایی من بیشتر است، حالا فقط می‌روم آنجا که به‌عنوان رهجوی ایشان بروم پیش جناب مهندس و رهایی‌ام را بگیرم، این طرز فکر کاملاً اشتباه است.
در آن حوزه و در آن مسئله، صددرصد اگر هم بلد باشم، باید هرچه راهنما می‌گوید عمل کنم تا به موفقیت برسم.
از اینکه به صحبت‌هایم گوش دادید، ممنونم. 

 

ضبط و تایپ: مسافر جواد (لژیون 17)
عکس: مسافر جواد (لژیون 17)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .