همه اطلاعات، آگاهیها و داشتههای ما در زندگی، از طریق رَب یا همان آموزگار، به ما منتقل میشود. در حقیقت، نظم و ترتیب، آدابِ معاشرت و حتی راستگویی یا دروغگویی ما، ارتباطی مستقیم با آموزگار و مربی ما دارد. برای فراگیری هر مطلبی، با یک مثلث آموزشی روبهرو هستیم که سه ضلع آن عبارتاند از: آموزشدهنده، آموزشگیرنده و متون آموزشی. برای اینکه یک آموزش به نتیجه مطلوب برسد، هر سه ضلع باید در جایگاه درست خود قرار گیرند. در این مثلث، اضلاع از چنان اهمیتی برخوردارند که میتوانند صحیح و کارآمد بوده یا برعکس، نادرست و بینتیجه باشند.
گاهی آموزگار و متن آموزش، هر دو عالی هستند؛ اما شاگرد به سببِ ناخلفبودن یا نداشتن انگیزه کافی، راه به جایی نمیبرد. گاهی نیز متون آموزشی، خود از اعتبار و صحتِ لازم برخوردار نیستند؛ بهعنواننمونه در حوزه درمانِ اعتیاد، امروزه به این دانش رسیدهایم که بسیاری از متونِ رایج در جهان، بر پای راهکارهایی نادرست استوارند. این اشتباهات، الزاماً تعمدی نیستند؛ بلکه از آن روست که هنوز راه صحیح درمان، بهدرستی کشف و تبیین نشده است. اگر انسان از نوشتارها و گفتارها جلوتر نباشد، متوجه صحت و سقم مطالب نمیشود.
نکته مهم دیگر، نقش آموزگار است. یک آموزگار خوب، نهتنها به دانشِ کافی مجهز است، بلکه باید سرشار از محبت و صبوری باشد تا بتواند انتقال مفاهیم را بهدرستی و با تأثیرگذاری عمیق انجام دهد.
در این زمینه، مطلبی بسیار کلیدی وجود دارد: ما باید بتوانیم به درون اشخاص نفوذ کنیم و آنها را از زاویهای ژرفتر ببینیم. اگر بخواهیم به کسی کمک کنیم، ابتدا باید بدانیم که او چه میخواهد، چه احساسی دارد و دلیلِ رفتارهایش چیست. همیشه نمیتوان گفت که مسئله اشخاص، تنها مربوط به خودِ آنهاست و باید بهتنهایی توسط خودشان حل شود، گاهی لازم است که با همدلی و همراهی، به آنها کمک کنیم تا از پسِ چالشهای خود برآیند. زمانی که بهجای قضاوت، سعی کنیم طرفِ مقابل را درک کنیم، راه یاریرساندن هموارتر و مؤثرتر میشود.
همه انسانها خواستهها و نیازهایی دارند. زمانیکه بتوانیم به درونِ آنها نفوذ کنیم، میتوانیم براساسِ همان خواستهها با آنها رفتار کنیم و مسیرِ تأثیرگذاری را هموار سازیم. برای اصلاح هر ساختاری، آموزگار باید ابتدا از خود (خویشبینی) آغاز کند. بایستی همهچیز را از خود شروع کنیم و بدانیم که در درونِ ما چه میگذرد؛ زیرا هر چیزی را که از دیگران انتظار داریم، نخست باید خودمان به آن عمل کنیم. تا زمانیکه جایگاه، ضعفها و خواستههای خودمان را نشناسیم، نمیتوانیم راهنمای خوبی برای دیگران باشیم. بسیار ناپسند است که انسان، عیبهای آشکارِ خود را نبیند و بهدنبال یافتن اشکالات جزئی و ناچیز در دیگران باشد. پذیرشِ نقصها و اشتباهات خویش، نخستین گام برای رشد، تغییر و ادامه کمک به دیگران است. پیش از هر کاری، باید اشکالات درونی و بیرونی خود را پیدا کرده و با نفوذ به درون انسانها، نیازهای واقعی آنها را شناسایی و بهدرمان آنها بپردازیم.
من فاطمه، از این سیدی آموختم که زمانی میتوانیم به خود و دیگران کمک کنیم که به دنیای درون انسانها توجهی عمیق و بیریا داشته باشیم. پیش از هر اقدامی، باید خویشخوانی و خویشیابی را آغاز کنیم. خویشیابی، مسئلهای بسیار عمیق و بنیادین است. باید ایرادها و اشکالات درونی و بیرونی خود را پیدا کنیم و آنها را یکییکی حل کنیم. ابتدا زمین وجودی خود را از باورهای نادرست و ضعفهای رفتاری پاک کنیم تا بستری مناسب برای رشد و کاشت خواستههای درست فراهم آید.
وقتی وجودِ انسان از درجه صیقل و پالایش گذشت، آن زمان است که میتواند بذری با خواستههایِ درست در آن بکارد و به محصولی نیکو و ثمربخش برسد. آن زمان است که مسیرِ زندگی خود را روشنتر میبیند و میتواند تأثیری مثبت و مؤثر بر زندگی دیگران بگذارد. اگر من ندانم در چه درجهای از تصفیه و پالایش قرار دارم، هرگز نمیتوانم به خود و دیگران کمک شایانی کنم.
منبع: فایل صوتی « آموزگار » از مهندس حسین دژاکام
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مهین( لژیون هشتم)
رابط خبری: همسفر زهرارهجوی راهنما همسفر مهین(لژیون هشتم)
عکاس: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)، نگهبانسایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا (نیکآباد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
0