یازدهمین جلسه از دوره اول کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره۶۰؛ نمایندگی آذر تبریز با استادی مسافر حامد، نگهبانی مسافر امیر و دبیری مسافر نیما با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز سهشنبه ۱۷ شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ برگزار گردید.
سخنان استاد:

در خصوص دستور جلسه «فرمانبرداری، تا فرماندهی»، بنده این سیدی را چندین بار گوش کردم. نکته اولی که به نظرم میرسد، این است که همین ترتیب قرار گرفتن کلمات در عنوان دستور جلسه، بهخودیخود کاملاً گویا است و مفهوم موضوع را بهخوبی منتقل میکند. مطلبی که میخواهم در ابتدا درباره آن صحبت کنم، همین موضوع «فرمانبرداری و فرماندهی» است. به نظر من، تمام نیروهایی که در جهان وجود دارند، بهصورت بالقوه در وجود هر انسانی موجود هستند؛ اما برای اینکه بتوانیم این نیروها را از حالت بالقوه به بالفعل تبدیل کنیم، آنها را به دست آوریم و در مسیر صحیح به کار بگیریم، به یک فرمانده نیاز داریم؛ فرماندهای که بتواند این نیروها را به حرکت درآورده و مدیریت کند. این نیروها میتوانند در رابطه با موضوع اعتیاد و درمان ما باشند؛ یعنی بتوانیم از نیروهای وجودی خود در مسیر درمان استفاده کنیم. همچنین این نیروها میتوانند مربوط به صور آشکار و یا صور پنهان انسان باشند. بنابراین، برای بهکارگیری و بالفعل کردن هر یک از نیروهای درونی خود، به یک فرمانده نیاز داریم. اما برای دستیابی به جایگاه فرماندهی، ابتدا باید فرمانبردار خوبی باشیم. برای اینکه بتوانیم فرمانبردار خوبی باشیم، لازم است آموزش ببینیم. باید آموزشهایی را که برای تمام ابعاد زندگی ما ضروری هستند، بهدرستی بیاموزیم و آنها را در زندگی خود به مرحله اجرا درآوریم. زمانی که بتوانیم فرمانبرداری صحیحی داشته باشیم، بهتدریج میتوانیم به یک فرمانده خوب تبدیل شویم.


استاد امین نیز به این نکته اشاره فرمودند که اگر بخواهیم به تمام نیروهای وجودی خود دست پیدا کنیم، باید فرمانده خوبی باشیم. هرگاه انسان بتواند به یکی از این نیروها دست پیدا کند و آن را بهدرستی به کار بگیرد، احساس خوشحالی و رضایت در وجودش شکل میگیرد. من خودم هر زمان که توانستهام یکی از این نیروها را در وجودم از حالت بالقوه به بالفعل تبدیل کنم، اتفاقاتی برایم رخ داده که باعث شده سخنان استاد امین را با تمام وجودم احساس کنم. برای مثال، زمانی که در سفر اول بودم، یک روز به همراه خانواده و باجناقم به پمپ بنزین رفته بودیم. پس از اینکه درِ باک خودرو را بستم، متوجه شدم سوئیچ ماشین را در جایی گذاشتهام، اما هرچه جستوجو کردم نتوانستم آن را پیدا کنم. خودرویی که پشت سر ما قرار داشت، منتظر بود تا عبور کند و راننده آن مرتب اعتراض میکرد که خودرو را جابهجا کنم تا بتواند رد شود. در حالی که مشغول پیدا کردن سوئیچ بودم، آن شخص چندین بار با الفاظ زشت و زننده به من توهین کرد. من از ایشان عذرخواهی کردم و گفتم: «شما حق دارید.» سعی کردم فقط خودم را کنترل کنم و اجازه ندهم شرایط از کنترل خارج شود. چند نفر از افرادی که در آنجا مشغول سوختگیری بودند، متوجه رفتار من و آن شخص شدند. من همچنان با آرامش و مؤدبانه از او عذرخواهی میکردم و تلاش داشتم که بحث شدت پیدا نکند و خودم نیز آرامش خود را حفظ کنم. بعد از این اتفاق، چند نفر به من گفتند: «آفرین، احسنت که رفتار آن مرد را متقابل به خودش برنگرداندی» من واقعاً از رفتار خودم خوشحال بودم و با خودم فکر میکردم که این چه نیرویی بود که توانستم آن را بهدرستی فرماندهی کنم؟ چگونه توانستم در مقابل رفتار آن شخص، آرامش خودم را حفظ کنم و در عین حال، فضای آن لحظه را نیز مدیریت کنم؟ اما موضوع فقط این نبود. یک خوشحالی خاصی وجودم را فرا گرفته بود که قادر به توصیف آن نیستم. من هیچگاه پیش از آن، چنین احساسی را تجربه نکرده بودم. در گذشته تصور میکردم نیرو و قدرت یعنی اینکه اگر کسی به من توهین کرد، من هم به او توهین کنم، با او درگیر شوم و حتی او را بزنم. آن زمان چنین رفتاری را نشانه قدرت و نیرو میدانستم. اما این توانایی و این حس را واقعاً فقط به برکت کنگره ۶۰ به دست آوردم. توانستم معنای دیگری از نیرو و فرماندهی را تجربه کنم؛ اینکه انسان بتواند نیروهای درونی خود را بهدرستی مدیریت کند، در شرایط دشوار آرامش خود را حفظ کند و به جای واکنش نشان دادن، شرایط را فرماندهی کند. این تجربه برای من نشان داد که فرماندهی واقعی، پیش از هر چیز، از فرمانبرداری و آموزش صحیح آغاز میشود.
تهیه گزارش: مسافر رضا
ارسال مطلب: مسافر سعید
- تعداد بازدید از این مطلب :
48