مسافر مجید در مشارکت خود بیان کرد:
در کنگره ۶۰، ۴۸ دستور جلسهی هفتگی وجود دارد که یکی از مهمترین آنها عبارت است از: از فرمانبرداری تا فرماندهی. البته به طور کلی تمام دستور جلسات از این حیث که باعث رشد و پیشرفت میشوند مهم و حائز اهمیت هستند و مانند یک زنجیر میباشند که به هم متصل هستند، ولی اگر همه دستور جلسه ها را به عنوان یک زنجیر به هم متصل فرض کنیم ،این دستور جلسه را میتوان به عنوان گیره این زنجیر در نظر گرفت که دو سر زنجیر را به هم متصل میکند و برای به اجرا در آوردن دستور جلسات هفتگی باید فرمانبردار بود.
در کنگره ۶۰ همه چیز به دو بخش تقسیم میشود.
۱_صور آشکار (آنچه که قابل رویت است)
۲_صور پنهان (آنچه که قابل رویت نیست)
ما باید در هر دو بخش به فرماندهی برسیم هم در صور آشکار هم در صور پنهان، و این فرماندهی بدست نمیآید مگر با فرمانبرداری.
یک جمله معروف هست که میگوید: وقتی یک تخم مرغ از درون میشکند یک زندگی شروع میشود و اگر همان تخم مرغ از بیرون بشکند یعنی پایان زندگی، این جمله به اهمیت حرکت درونی و اینکه همه چیز از یک حرکت درونی آغاز میشود اشاره میکند.
برای اینکه بتوانیم فرمانبردار خوبی باشیم، باید از درون خود شروع کنیم و یک سری موانع درونی را برداریم، مانند: غرور، منیت، قضاوت و ....، چون با وجود این موانع نمیتوانیم فرمانبردار خوبی باشیم و در نهایت نمیتوانیم به فرماندهی لایق در زندگی خود تبدیل شویم. وقتی میگوییم از فرمانبرداری تا فرماندهی، یعنی یک سفر در پیش داریم، چون طبق تعاریف کنگره ۶۰، سفر یعنی حرکت از یک مبدا مشخص به یک مقصد مشخص ،و این سفر هم مانند هر سفر دیگری پر از فراز و نشیب و پستی و بلندیهای خاص خود است که همه اینها لذت رسیدن به مقصد را بیشتر میکند، از فرمانبرداری تا رسیدن به فرماندهی هم همین حکم را دارد.
اکثر ما انسانها وقتی با کلمه فرمانده روبرو میشویم، اولین چیزی که در ذهن ما نقش میبندد، یک پادگان و محیط نظامی است که در آن فرمانده و یا فرماندهانی وجود دارند که به عدهای سرباز فقط دستور میدهند، البته باید توجه کرد که این برجستهترین تصویری است که در ذهن عموم انسانها نقش میبندد، اما صرفا فرمانده کسی نیست که داری درجه و لباس فرم نظامی باشد. در اکثر روابط بین افراد، یک نفر فرمانده و دیگری فرمانبردار است. مانند: رابطه بین یک استاد با دانشجوی خود، یک معلم با دانش آموز خود، یک استادکار با شاگرد خود و یک راهنما با رهجوی خود. این مقوله یک پروسه آموزشی است که ما باید با توجه به این موضوع، یک اصل را همیشه در نظر داشته باشیم و آن، این است که پروسه آموزش هیچگاه متوقف نمیشود و یا به اتمام نمیرسد، این یعنی یک فرمانده همزمان که چند نفر از او فرمانبرداری میکنند، خود میتواند فرماندهی دیگر داشته باشد که از فرامین او تبعیت و پیروی میکند، مثل همین کنگره ۶۰ خودمان، یک راهنما همزمان که رهجو دارد خود رهجوی یک راهنمای دیگر است و راهنمای او نیز راهنمایی دیگر دارد، یا شبیه به ارتش، مثلا یک سرگرد با اینکه چند نفر را فرماندهی میکند، خود از یک سرهنگ یا سردار فرمانبردای میکند.

مسئله مهمی که لازمه و شرط اصلی فرمانبردار خوب بودن و تبدیل به فرماندهی خوب شدن است، این است که ما به فرمانده یا آموزگار و یا استاد خود ایمان و باور عمیق قلبی داشته باشیم، چون اگر ما به عنوان یک فرمانبردار به فرمانده خود ایمان و باور و به فرمانهای او اعتقادی نداشته باشیم، هرگز نمیتوانیم فرامین او را به درستی اجرا و عملی نمائیم، و قطعا نمیتوانیم تبدیل به فرماندهی خوب و لایق بشویم. این را نباید فراموش کرد که یک شنوندهی خوب میتواند تبدیل به یک گوینده خوب بشود و یا یک بیننده خوب میتواند به یک بازیگر یا مجری خوب تبدیل بشود، یک رهجوی خوب نیز میتواند به راهنمایی خوب و در نهایت یک فرمانبردار خوب تبدیل به فرماندهی خوب بشود. امیدوارم تک تک ما فرمانبرداری خوب برای فرمانده یا آموزگار خود باشیم، چون اگر از آموزگار خود به خوبی نیاموزیم، روزگار به سختی به ما خواهد آموخت.
نویسنده و رابط خبری: مسافر مجید رهجو راهنما مسافر اردلان (لژیون یکم)
عکس: مسافر ابوالفضل رهجو راهنما مسافر کامران (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: مسافر مجتبی رهجو راهنما مسافر ابراهیم (لژیون سوم)
خدمتگزاران سایت نمایندگی صبا
- تعداد بازدید از این مطلب :
42