چهاردهمین جلسه از دورهی هفتم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی صفادشت، با استادی مسافر مازیار، نگهبانی مسافر روانبخش و دبیری مسافر ابراهیم با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» در روز چهارشنبه ۱۸ شهریورماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
(1).jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که بار دیگر توفیق خدمت در این جایگاه را به من داد. از نگهبان جلسه، آقا روانبخش، سپاسگزارم که اجازه دادند این جایگاه را تجربه کنم. همچنین از ایجنت محترم آقا جلال، مرزبانان عزیز و تمامی خدمتگزاران نمایندگی تشکر میکنم؛ بهویژه از آقای عزیزی قدردانی میکنم، چرا که اگر حضور و راهنماییهای این عزیزان نبود، من هرگز به درمان نمیرسیدم.
اما در باب دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی»:
این یک قاعده کلی است که تا زمانی که فرمانبردار خوبی نباشی، هرگز به فرماندهی نخواهی رسید؛ همانطور که تا شاگردی نکنی، استاد نخواهی شد. در بدو ورود به کنگره ۶۰، ما باید به شخصی که به ما فرمان میدهد (راهنما) ایمان داشته باشیم. اگر در هر جایگاهی که هستید، ایمان نداشته باشید و فرمانبردار نباشید، قطعاً به نتیجه مطلوب نخواهید رسید.
ما ابتدا باید فرمانبردار راهنمای خود باشیم تا بتوانیم به فرماندهی شهر وجودی خود دست پیدا کنیم. در واقع، پیش از هر چیز باید فرماندهیِ تفکرات خود را به دست بگیریم. جناب مهندس در «سِدی خوشبختی» میفرمایند که ابتدا باید به آن حس در درون خود برسیم.
کلام استاد سردار میفرماید: «کلام در جهان جاری میشود و عدالت جاری میگردد و حقیقت به گوشِ آنکس که انسان باشد میرسد و به سیر و سلوک میپردازد.» به نظر من، این کلام دقیقاً با این دستور جلسه پیوند دارد. منشاء کلام، تفکرات من است. وقتی کسی در کنگره میگوید «من به درمان میرسم»، قطعاً به آن میرسد؛ اما کسی که مدام بهانهتراشی میکند و میگوید «سخت است» یا «نمیتوانم»، در واقع راه را بر خود دشوار کرده است؛ در حالی که مسیر برای همه هموار است.
گوش کن! به هر چه فکر کنی، در نهایت همان برایت اتفاق میافتد. کارِ ذهن این است که اگر به آن فرمان بدهی که «من میتوانم»، خدا هم کمک میکند و نیروهایش را برای رسیدن به آن هدف بسیج میکند و اتفاقات در مسیر تو قرار میگیرند.
اما کسی که میخواهد فرماندهِ زندگی خود باشد، باید اعتماد به نفس داشته باشد. اینطور نیست که هر کسی از راه برسد و بگوید «من فرمانده هستم»؛ نه! اعتماد به نفس یعنی وقتی حرفی میزنی و فرمانی صادر میکنی، به آن باور قلبی داشته باشد
ما قبل از هر چیز باید معنی و مفهوم کلمات را درک کنیم. اعتماد به نفس چیست؟ یعنی اتحاد بین عقل و نفس
باید بهگونهای باشد که وقتی عقلم میگوید «پا میشوم»، نفسم هم بگوید «بله» و با آن همراه شود. بگذارید یک مثال ساده بزنم
میگویید “بله”. در این حالت، عقل و نفس متحد هستند؛ این همان اعتماد به نفس است. اما اگر از شما بخواهم ماشینی سنگین را هدایت کنید که رانندگی آن را بلد نیستید، تپق میزنید و تردید میکنید؛ چرا؟ چون اتحاد بین عقل و نفس حاصل نشده و اعتماد به نفس ایجاد نشده است.
امیدوارم از این جلسات، استفاده نهایی را ببرید. یک نکته دیگر هم هست؛ راهنمایانی وجود دارند که منتخبِ نور الهی هستند تا گمشدگان را به مسیر هدایت بازگردانند.
اگر از شما بپرسم “آیا میتوانی این ماشین را از اینجا تا فلانجا ببری؟” و شما رانندگی بلد باشید، با اطمینان
میگویید “بله”. در این حالت، عقل و نفس متحد هستند؛ این همان اعتماد به نفس است. اما اگر از شما بخواهم ماشینی سنگین را هدایت کنید که رانندگی آن را بلد نیستید، تپق میزنید و تردید میکنید؛ چرا؟ چون اتحاد بین عقل و نفس حاصل نشده و اعتماد به نفس ایجاد نشده است.
امیدوارم از این جلسات، استفاده نهایی را ببرید. یک نکته دیگر هم هست؛ راهنمایانی وجود دارند که منتخبِ نور الهی هستند تا گمشدگان را به مسیر هدایت بازگردانند.
ببینید، راهنمایان منتخب شدهاند، اما منتخبان اصلیِ این مسیر، شماهایی هستید که اینجا حضور دارید. شما همینطوری به اینجا نیامدهاید؛ انتخاب شدهاید. کارِ راهنما این است که شما را پیدا کند و با مشعلِ نور، هدایتتان کند. متأسفانه بعضیها این راهنمایی را نمیپذیرند و میگویند: «نه، چیزی که خودم میگویم درست است.»
یک جاهایی باید تسلیم شوی. تا زمانی که تسلیم راهنما و شرایط نشوی، هیچ دری به رویت باز نمیشود، نتیجهای نمیگیری و همیشه در عذاب خواهی بود.
کارِ راهنما کمک به شماست، اما اگر فرمانپذیر نباشید، خودتان ضرر میکنید. امیدوارم از مشارکت دوستان به زیبایی استفاده کنیم.
(1).jpg)
تایپ مسافر داوود و مسافر علیرضا خدمتگزاران سایت
عکس، ویراستاری و ارسال: مسافر علی خدمتگزار سایت
مسافران نمایندگی صفادشت
- تعداد بازدید از این مطلب :
75