English Version
This Site Is Available In English

کسانی که فرمانبردار هستند، به روشنایی می‌رسند

کسانی که فرمانبردار هستند، به روشنایی می‌رسند

«بنام قدرت مطلق»

جلسه هفتم از دوره ششم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی لواسان با استادی مرزبان محترم مسافر محمد ، نگهبانی مسافر پیمان و دبیری مسافر پیمان با دستور جلسه " از فرمانبرداری تا فرماندهی" چهارشنبه 18 شهریور ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان محمد هستم یک مسافر ؛

 تشکر می‌کنم که مرا لایق این جایگاه دانستند تا بتوانم خدمت کنم و از شما آموزش بگیرم.

حقیقتش ساعت دوازده بود که آقا ایمان زنگ زدند و گفتند: «استاد جلسه‌ای» من هم سر کار بودم و وقت نکردم. حالا می‌خواهم دلی صحبت کنم.

از خدا می‌خواهم که سفر اولی‌ها هم بتوانند این جایگاه را تجربه کنند. جایگاه خیلی خوبی است. من خودم در سفر اول، هر وقت اینجا می‌نشستم و استاد جلسه، نگهبان یا دبیر می‌آمدند بالا، با خودم می‌گفتم: «این‌ها چقدر پُر هستند! چقدر کتاب خوانده‌اند! چقدر بلدند!» و همیشه آرزو می‌کردم یک روز من هم بروم آن بالا بنشینم. همان‌طور که می‌گویند: «به هر چیزی فکر کنی، به آن می‌رسی.» برای من هم همین اتفاق افتاد.

خب، «از فرمانبرداری تا فرماندهی». اگر بخواهم این دستور جلسه را به سفر خودم ربط بدهم، در این یک هفته بارها شنیده‌اید که تا فرمانبردار نباشی، نمی‌توانی فرمانده خوبی هم بشوی.

من در سفرم همیشه سعی کردم فرمانبردار خوبی باشم.  اوایل که آمدم، هرچه راهنما می‌گفت، همان را انجام می‌دادم. سبد چای دستم بود، سبد وسایل پارک دستم بود و هر خدمتی که به من واگذار می‌کردند، انجام می‌دادم.

فکر کنم حدود دو ماه بود که به کنگره آمده بودم که دبیر لژیون شدم. همیشه یادم هست تا کارگاه آموزشی تمام می‌شد، از مرزبان می‌پرسیدم: «ما باید کجا بنشینیم؟» مثلاً می‌گفتند پایین یا بالا و من سریع می‌آمدم و صندلی‌ها را خودم می‌چیدم تا بتوانم بغل دست راهنما بنشینم.

وقتی دبیر شدم، در لژیون باید پیام می‌گذاشتم که بچه‌ها ساعت چهار و نیم، با ظاهری آراسته و لباس سفید یقه‌دار، در شعبه باشند. خودم هم باید اولین نفر می‌آمدم. همیشه سعی می‌کردم زودتر از همه در شعبه باشم تا بچه‌ها هم از من الگو بگیرند.

در پارک هم فرقی نمی‌کرد؛ هر خدمتی که به من واگذار می‌کردند، انجام می‌دادم و فرمانبردار بودم. نتیجه‌اش را هم دیدم؛ نتیجه‌اش همان حال خوشی بود که به دست آوردم و به آن حال خوشی که باید می‌رسیدم، رسیدم.

این فرمانبرداری در همه‌جا می‌تواند به آدم کمک کند؛ در کار، در زندگی و در کنگره. اگر من در کار خودم فرمانبردار نمی‌شدم، شاگردی نمی‌کردم و گوش نمی‌دادم، هیچ‌وقت نمی‌توانستم استاد خوبی بشوم، مغازه‌ای راه بیندازم یا در هر کاری که می‌خواستم موفق باشم.

استاد امین هم در سی‌دی‌هایشان می‌گفتند کسانی که فرمانبردار هستند، به روشنایی می‌رسند و کسانی که فرمان نمی‌برند، در تاریکی می‌مانند.

امیدوارم همه‌مان بتوانیم فرمانبردار خوبی باشیم.

الان یک جوری شده که همه دوست دارند فرمانده باشند و فرمانده خوبی باشند؛ ولی به نظر من، کسی که عاقل‌تر است و اطلاعات بیشتری دارد، می‌گوید: «فرماندهی جایگاه سختی است و مسئولیت زیادی دارد. شاید هنوز من خیلی جا دارم تا بتوانم یک فرمانده خوب بشوم؛ پس فعلاً فرمانبرداری برای من بهتر است.»

اما کسی که منیت دارد، یا تازه وارد شده، دوست دارد هرچه زودتر فرمانده شود و به فرماندهی فکر می‌کند، ولی به فرمانبرداری فکر نمی‌کند؛ درحالی‌که باید اول یاد بگیرد فرمانبردار خوبی باشد.

از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید از همه شما سپاسگزارم.

 

تایپ، بارگزاری و عکس : مسافر محمدعلی

مرزبان خبری : مسافر مصطفی

منبع: نمایندگی لواسان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .