English Version
This Site Is Available In English

برای تبدیل شدن به یک فرمانده خوب بایستی از فرمانبرداری عبور نماییم

برای تبدیل شدن به یک فرمانده خوب بایستی از فرمانبرداری عبور نماییم

جلسه سوم از دوره پنجاهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران کنگره 60 نمایندگی کوروش آذرپور به استادی راهنمای تازه‌واردین مسافر محمد، نگهبانی مسافر هاشم و دبیری مسافر حسن با دستور جلسه "از فرمانبرداری تا فرماندهی" چهارشنبه 18 شهریورماه  ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، محمد هستم، یک مسافر خدا را شکر می‌کنم بابت امروز که قسمت و روزی‌ام شد دوباره در این جایگاه بنشینم و در کنار شما دوستان آموزش بگیرم. تشکر می‌کنم از راهنمای محترم لژیون دوم، آقا رحمان عزیز، که این فرصت را در اختیار من گذاشتند تا امروز در خدمت شما دوستان باشم.  در مورد دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، یادم هست سال ۹۶، ۹۷ در جلسات یک ان جی اوی  ترک اعتیاد می‌رفتم، مشارکت‌ها بیشتر درباره تخریب‌های مواد مخدر بود؛ اینکه کارم را از دست دادم، زندگی‌ام را از دست دادم، اعتبارم را از دست دادم و...

در یکی از جلسات، آقایی بلند شد و ۱۳ سال اعلام پاکی کرد. بعد رفت روی چهارپایه و از حال بد خودش گفت و در آخر گفت: «من نمی‌دانم فردا قرار است بزنم یا نزنم» من بعد از آن جلسه دیگر به آن انجیو نرفتم و گفتم من می‌خوام چه‌کار؟ ۱۳ سال پاک باشم و بازم حالم بد باشد؟ در یکی از سی‌دی‌ها، شاگردی از آقای مهندس می‌پرسد چون نمی‌تواند افکارش را متمرکز کند، برای بهتر شدن حالش روزه‌داری کند، شب‌زنده‌داری کند یا چله بردارد؟ یعنی واقعاً فرماندهی جسم و زندگی‌اش را از دست داده و عاجز شده.

استاد می‌گوید این بالا و پایین شدن افکار گاهی به خاطر مسائلی است که از قوه دیگری است و تحت کنترل شما نیست. وقتی مواد مخدر، الکل و تریاک دارند برای ما تصمیم می‌گیرند، دیگر فرماندهی دست خودمان نیست. من فکر می‌کنم همه می‌توانند فرمانده خودشان باشند، ولی ما به واسطه مصرف مواد مخدر و آن تاریکی‌ها، فرماندهی خودمان را از دست دادیم و به بیراهه رفتیم. در کنگره اگر دقت کنیم، راهنماها چیزهایی از منِ رهجو می‌خواهند که قابل اجراست.

من اگر می‌خواهم فرمانبردار راهنما باشم، باید از کسی فرمان بگیرم که خودش این راه را رفته و راه را بلد است. بیرون از کنگره برای منِ مصرف‌کننده حکم‌هایی می‌کردند که قابل اجرا نبود. مثلاً می‌گفتند برو کمپ. من ۴۵ روز کمپ رفتم، ولی دوباره برگشتم. خدا را شکر که کنگره به واسطه آموزش متون آموزشی درست و راهنماهایی که خودشان این مسیر را رفته‌اند، حکم‌هایی به ما می‌دهد که قابل اجراست.

مثلاً می‌گوید برای یک هفته وقت داری یک سی‌دی را بنویسی؛ لازم نیست به خودت فشار بیاوری، روزی چند دقیقه وقت بگذار و در طول هفته انجامش بده،  من یک نکته را مدت‌ها در ذهنم بالا و پایین می‌کردم. در یکی از سی‌دی‌ها استاد امین می‌گوید: «هرچقدر خواستت قوی باشد، برای درمان اتفاقی نمی‌افتد» آنجا متوجه شدم که فقط خواسته کافی نیست؛ یک جایی باید اتفاق بیفتد و آن جایی است که فرمانبردار باشیم.

من ۱۷ سال دنبال راه درمان بودم؛ از دکتر و کمپ گرفته تا سقوط آزاد و جلسات مختلف. خواسته‌ام هم خیلی قوی بود. قسم و آیه می‌خوردم که دیگر مصرف نمی‌کنم، ولی باز اتفاقی برایم نمی‌افتاد. امروز متوجه شدم دلیلش این بود که فقط خواستن کافی نبود و راه درست را پیدا نکرده بودم. خدا را شکر که کنگره هست، راه درمان هست و ما با آموزش و فرمانبرداری می‌توانیم قدم‌به‌قدم به فرماندهی برسیم.

مرزبان کشیک: مسافر علی

تنظیم و ویراستار: مسافر رضا لژیون چهاردهم

تایپ: مسافر اسماعیل از لژیون سوم

مسافران نمایندگی کوروش آذرپور

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .