جلسه هشتم از دوره دوم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60نمایندگی ورامین با استادی مسافر رضا و نگهبانی مسافر روح الله و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی در تاریخ 18شهریور ماه راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.
به نظر من اولین چیزی که اعتیاد از انسان میگیرد، نه پول است، نه مقام و نه حتی خانواده؛ بلکه حکومت انسان بر خودش است. انسان دیگر فرمانده خودش نیست. ابتدا «من» بیمار میشود و کمکم «تن» هم وارد بازی میشود و در نهایت، هم من و هم تن گرفتار میشوند.
گاهی انسان با خودش میگوید: «من فقط یک بار مصرف میکنم، معتاد که نمیشوم.» شاید با یک بار مصرف، تن هنوز بیمار نشود، اما «من» بیمار میشود؛ جاذبهای ایجاد میشود، حس به وجود میآید، حس تبدیل به خواسته میشود و خواسته، انسان را به سمت مصرف حرکت میدهد. همان سایهای که مهندس دربارهاش صحبت میکند، میتواند از همان ابتدا وارد شود.
وقتی فرماندهی از انسان گرفته شد، دیگر خودش پشت فرمان نیست؛ کس دیگری نشسته و او را به هر طرف که بخواهد میبرد. من هم سالها فرماندهی خودم را از دست داده بودم و خرابکاری کردم. زمانی به جایی رسیده بودم که میگفتم من حریف خودم نیستم؛ من را ببندید، چون خودم نمیتوانم خودم را کنترل کنم.
اگر به طبیعت نگاه کنیم، میبینیم که همه چیز بر پایه نظم، انضباط و زمانبندی دقیق قرار گرفته است. هیچ فصلی نمیتواند بیدلیل از فصل دیگر جلو بزند، هیچ روزی بدون شب تاریک سپری نمیشود و هیچ بذری بدون خاک، آب و نور خورشید به درختی تنومند تبدیل نخواهد شد. این نظم دقیق، نشاندهنده فرماندهی لایقی است که بر جهان هستی حکمفرماست و آن را احاطه کرده است. تمام صفات قدرت مطلق بهصورت ذرهای در وجود انسان نهاده شده است؛ و هر انسانی عاشق فرماندهی است، چه در صور پنهان و چه در صور آشکار. با آموزشهای آقای مهندس آموختیم که هر چیزی ابتدا در درون ما اتفاق میافتد و سپس در بیرون نمایان میشود. فردی که دچار اعتیاد میشود، با اینکه میخواهد مانند انسانهای دیگر رفتار طبیعی داشته باشد، اما این امکان برای او وجود ندارد. دوست دارد سر ساعت بخوابد و بیدار شود، بدون مصرف مواد کار کند، قدم بزند، ورزش کند، دچار ترس و عصبانیت نشود؛ اما بدون مصرف مواد مخدر قادر به انجام کارهای ساده و روزمره نیست، زیرا مواد مخدر فرماندهی درون او را ربوده است. عقل دیگر توان فرمان دادن ندارد، چون نیروهای شیطانی در وجودش رخنه کرده و فرماندهی را به دست گرفتهاند. اگر انسان بخواهد دوباره فرماندهی وجودش را به دست آورد، ابتدا باید فرمانبرداری کند. لازمه فرمانده خوب بودن، فرمانبردار لایق بودن است.
. فرماندهی امری مهم و یکی از خواستههای انسان است. لازمه یک فرماندهی خوب، فرمانبرداری خوب است. با فرمانبرداری از عقل میتوان به فرماندهی آن رسید، این کار آسانی نیست ولی قابل اجراست. من میتوانم با فرمانبرداری عقل از انجام کارهای ساده و کوچک شروع کنم تا به کارهای بزرگ برسم مثلاً حضور به موقع در جلسات، پیام خواندن، مشارکت کردن، نوشتن سیدی. زمانی میتوانم فرمانبردار خوبی باشم که هدف مشخصی داشته باشم مثلاً وقتی در لژیون به راهنما چشم واقعی میگویم که هدف درمان داشته باشم. برای رسیدن به فرماندهی عقل در هر کاری یک سری بایدها و نبایدها وجود دارد، بایدها انجام ارزشها و نبایدها انجام ندادن ضدارزشهاست. یکی از مواردی که باعث میشود فرماندهی عقل ضعیف یا متوقف شود، منیت است. منیت نقطه مقابل آموزش است اجازه نمیدهد که دانایی رشد کند، دانایی که متوقف شود نفس اماره فرماندهی را از عقل میگیرد پس انسان برای فرماندهی باید آموزشپذیر باشد.
وقتی میتوانم فرمانده خوبی برای دیگران باشم که در مرحله اول فرمانده خوبی برای جسم، روح و روان خودم باشم. فرماندهی عقل آنقدر ارزشمند است که باید برای رسیدن به آن بهای سنگینی پرداخت شود و برای این امر باید به پروسه صبر توجه زیادی داشته باشیم. انسان وقتی بتواند به نیروهای خود مسلط شود به فرماندهی عقل میرسد. کسی که به بیماری اعتیاد دچار میشود دیگر تسلطی روی نیروهای خود ندارد و فرماندهی او را مواد دست میگیرد و اگر بخواهد فرماندهی را به عقل خود باز گرداند باید به فرمانبرداری برسد و برای فرمانبرداری باید بپذیرد که دارای اِشکال است و نیاز دارد از یک نیروی دیگر اطاعت کند پس زمانی که وارد لژیون میشود باید به راهنمای خود چشم واقعی بگوید، دستوراتش را اجرایی کند تا بتواند به مرور نیروهای منفی را از شهر وجودی خود بیرون کند و در نهایت به فرمانروایی لایق برای شهر وجودی خود تبدیل گردد
تایپ مسافر رضا از لژیون چهارم ویراستاری عکسبرداری و ارسال مسافر رضا از لژیون چهارم نمایندگی ورامین
- تعداد بازدید از این مطلب :
38