برداشتی از سیدی «ملک لامکان»
برداشت من از سخنان مهندس دژاکام این است که در مسیر زندگی، بسیاری از مشکلات و موانعی که انسان با آنها روبهرو میشود، به دلیل وجود «بندهایی» است که او را از حرکت در مسیر درست بازمیدارند. این بندها فقط مواد مخدر و اعتیاد نیستند، بلکه میتوانند پول، مقام، شهوت، قدرت، دروغ، حرص، حسادت، منفعتطلبی و هر چیزی باشند که اختیار انسان را از او بگیرد و اجازه ندهد با تفکر و عقل خود تصمیم بگیرد.
به اعتقاد من، یکی از مهمترین پیامهای این سیدی، تفاوت میان «درمان» و «در بند بودن» است. اینکه انسان را با زور، ترس، محدودیت و دستور از انجام کاری بازداریم، به معنای درمان شدن نیست. درمان زمانی اتفاق میافتد که ریشه مشکل در وجود انسان تغییر کند و فرد بتواند در شرایط مختلف، بدون نیاز به اجبار و کنترل بیرونی، انتخاب درست داشته باشد. همانطور که در سخنان ایشان درباره درمان اعتیاد مطرح شد، زمانی میتوان گفت درمان واقعی اتفاق افتاده که انسان دیگر از مصرف لذت نبرد و درون او نیز از آن مسئله عبور کرده باشد.
موضوع دیگری که برای من بسیار قابل توجه بود، مفهوم «حرکت عظیم» است. گاهی ممکن است تصور کنیم کاری که انجام میدهیم فقط برای خودمان است، اما اگر نتیجه آن بتواند راهی برای نجات و رشد انسانهای دیگر باز کند، ارزش آن بسیار فراتر از یک موفقیت شخصی خواهد بود. درمان اعتیاد، درمان سیگار، کاهش وزن، کمک به خانوادهها و آموزش درست زندگی کردن، نمونههایی از حرکتهایی هستند که میتوانند زندگی انسانهای زیادی را تغییر دهند.
از این دیدگاه، خدمت کردن نیز معنای عمیقتری پیدا میکند. انسانی که از یک مشکل عبور کرده است، اگر تجربه خود را در اختیار دیگران قرار دهد، میتواند مسیر عبور آنها را نیز هموار کند. بنابراین، رهایی فقط برای رهایی یک نفر نیست؛ بلکه میتواند آغاز یک زنجیره از رهایی و خدمت باشد.
یکی دیگر از نکات مهم این سیدی برای من، مسئله «آزمایش» است. به نظر من، زندگی دائماً انسان را در موقعیتهایی قرار میدهد که میزان دانایی، ایمان، قدرت تفکر و توانایی او را محک بزند. ممکن است فردی تصور کند که چون مدرک، جایگاه یا موفقیتی به دست آورده، به مقصد رسیده است؛ در حالی که ارزش واقعی در مسیری است که طی کرده و تغییراتی است که در وجودش اتفاق افتاده است.
همه انسانها در معرض آزمایش قرار دارند؛ یکی در برابر فقر، دیگری در برابر ثروت، یکی در برابر اعتیاد و دیگری در برابر قدرت و مقام. حتی ثروت و امکانات نیز میتوانند تبدیل به آزمایش شوند. پول اگر وسیلهای برای آسایش و خدمت باشد، میتواند ارزشمند باشد، اما اگر هدف زندگی شود، خودش میتواند انسان را در بند قرار دهد.
در بخش دیگری از سیدی، مفهوم «آب» برای من بسیار قابل تأمل بود. آب مایه حیات است، اما اگر از اندازه و جایگاه خود خارج شود، میتواند باعث نابودی شود. به نظر من، این موضوع یک پیام کلی دارد: حتی چیزهای خوب نیز اگر بدون تعادل و آگاهی مورد استفاده قرار گیرند، میتوانند به عامل تخریب تبدیل شوند. پول، علم، قدرت، محبت و حتی امکانات زندگی زمانی ارزشمند هستند که در جای درست و به اندازه استفاده شوند.
همچنین مفهوم «مسلح بودن» را بسیار زیبا میدانم. منظور از مسلح بودن، داشتن سلاح نیست؛ بلکه انسان باید خود را به علم، آگاهی، عقل، ایمان، عشق، معرفت، تزکیه و عمل سالم مجهز کند. به نظر من، هرچه انسان از نظر دانایی و تزکیه قویتر شود، توانایی بیشتری برای عبور از نیروهای منفی و دیدن عظمت هستی پیدا میکند.
در این میان، تعبیر «از میان سبزهها نور را بیاب» نیز برای من معنای خاصی دارد. حتی اگر اطراف انسان پر از تاریکی و نیروهای منفی باشد، باز هم مسیر نور وجود دارد و انسان باید خودش آن را پیدا کند. ممکن است شرایط زندگی همیشه ایدهآل نباشد و ممکن است انسان با افراد و اتفاقات منفی زیادی روبهرو شود، اما این موضوع نباید باعث شود که خودش نیز در همان مسیر قرار بگیرد. او باید نشانههای درست را پیدا کند و به سمت آن حرکت کند.
یکی از زیباترین بخشهای این سخنان، به نظر من، موضوع «تبدیل کردن» است. انسان میتواند شرایط نامناسب خود را با استفاده از عقل، تفکر و آموزش به نقطه قوت تبدیل کند. کسی که زمانی مصرفکننده بوده، میتواند در مسیر درمان قرار بگیرد و بعدها تبدیل به راهنما و خدمتگزاری شود که به دیگران کمک میکند. این یعنی گذشته انسان الزاماً تعیینکننده آینده او نیست؛ مهم این است که با شرایط موجود چه میکند.
از نظر من، این همان مفهوم کیمیاگری در وجود انسان است؛ اینکه انسان بتواند یک وضعیت ناخالص و نامطلوب را به چیزی ارزشمند تبدیل کند. اگر تفکر درست شکل بگیرد و انسان آموزش ببیند و عمل سالم داشته باشد، حتی سختترین شرایط نیز میتواند تبدیل به بستری برای رشد او شود.
در نهایت، برداشت من این است که انسان باید مسیری را طی کند تا دوباره به نقطه آغاز خود برسد، اما نه با همان دانایی و شرایط گذشته. مانند دانشجویی که وارد دانشگاه میشود و پس از سالها دوباره از همان محیط خارج میشود، اما دیگر آن انسان روز اول نیست. او در این مسیر رشد کرده، تجربه به دست آورده و به مرحله بالاتری رسیده است.
به نظر من، هدف اصلی زندگی نیز همین حرکت و تکامل است؛ اینکه انسان از نقطهای که در آن قرار دارد، با کمک عقل، آموزش، تجربه و عمل سالم حرکت کند و در طول مسیر، بندهایی را که مانع حرکت او هستند یکییکی شناسایی و از آنها عبور کند.
در نهایت، سخنان مهندس دژاکام برای من این پیام را دارد که هیچ انسانی صرفاً برای خودش زندگی نمیکند. اگر انسان بتواند خود را اصلاح کند، از بندهایش رها شود و دانشی به دست آورد، این دانش و تجربه میتواند در اختیار دیگران نیز قرار گیرد. بنابراین، رهایی واقعی زمانی کامل میشود که از دل آن، خدمت و کمک به دیگران شکل بگیرد.
همچنین کتاب و نوشتار زمانی ارزش واقعی پیدا میکنند که بتوانند چراغ راه انسانهای دیگر باشند. نوشتهای که امید، آگاهی و راه درست را منتقل کند، میتواند سالها بعد نیز برای انسان دیگری مفید باشد. به همین دلیل، به نظر من، یکی از مهمترین مسئولیتهای ما این است که آنچه میآموزیم و تجربه میکنیم، به شکلی سالم و سازنده به آیندگان منتقل کنیم.
در مجموع، این سیدی برای من تصویری از یک مسیر را ترسیم میکند: رهایی از بند، عبور از آزمایشها، پیدا کردن نور، تبدیل شدن به بهترینِ خود و در نهایت کمک به دیگران برای طی کردن همین مسیر.
مسافر امیر _ لژیون هشتم _ نمایندگی ایمان
تنظیم و ارسال: مسافر امیر
گروه سایت نمایندگی ایمان
برای مطالعه برداشتی از سیدی «گردباد عظیم» اینجا کلیک کنید.
- تعداد بازدید از این مطلب :
3062