جلسه نهم از دور اول سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ لژیون خوانسار به استادی راهنمای مسافر مصطفی نگهبانی مسافر محمدرضا و دبیری مسافر علیرضا با دستور جلسه( از فرمانبرداری تا فرماندهی)در روز سه شنبه ۱۷ شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مصطفی هستم یک مسافر
سپاسگزارم از نگهبان، دبیر جلسه و تمامی خدمتگزاران محترم نمایندگی خوانسار که فرصت خدمتگزاری و آموزش را برای من فراهم آوردند. به همه اعضای نمایندگی خوانسار تبریک میگویم بابت نمایندگی.
باز هم خدا را شاکرم که مرا لایق این دانست تا امروز در این جایگاه قرار گیرم. هنگامی که صحبت از رزق و روزی میشود، اغلب ما تصور میکنیم که رزق تنها به معنای مال دنیا، خودرو یا خانه است. اما در کنگره ۶۰، آنچه از آموزههای این مجموعه آموختهام، این است که رزق به معنای خوشبختی است.
رزق یعنی آن بیداری و آگاهی که خداوند نصیب من و شما کرده تا بتوانیم بر روی این صندلی نشسته و از آموزشهای ناب کنگره ۶۰ که در هستی و نیستی مانند آن وجود ندارد، بهرهمند شویم. وقتی میگویم رزق من زیاد شده، منظورم این است که من بیدار شدهام. به یاد میآورم که پنج سال پیش، هر تلاشی که برای رهایی از مواد مخدر میکردم، به گره بزرگتری میخوردم و تلاشهایم بینتیجه بود.»
«شاید بگویم در طول ۲۵ سالی که مواد مخدر مصرف میکردم، بیش از ۲۰ بار تلاش کردم که از مواد مخدر رهایی پیدا کنم، اما اذن و اجازه برایم صادر نشده بود و خداوند این رزق را برای زندگی من آزاد نکرده بود تا بیایم و بر این صندلی بنشینم.
حالا میخواهم این موضوع را به دستور جلسه، یعنی «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، ربط بدهم. در زمان مصرف مواد مخدر، تمام فکر و ذهن من فقط مصرف مواد بود. نیروهای بازدارنده و آنچه ما امروز به آن «تاریکی» میگوییم، فقط و فقط باعث شده بود که من فرمانبردار باشم و اختیار هیچ چیز را نداشتم؛ حتی اختیار غذا خوردن، و ببخشید که میگویم، حتی اختیار رفتن به دستشویی. هیچ اختیاری بر خودم نداشتم. کل فرماندهی زندگیام را مواد مخدر در دست گرفته بود و به واسطه مصرف مواد مخدر، به سیاهیِ تاریکی تبدیل شده بودم در اعماق چاهی که حتی خانواده هم حاضر نبودند مرا تحمل کنند. در آنجا فرمانبردار بودم؛ اما فرمانبردارِ چه؟ فرمانبردارِ نیروهای منفی، فرمانِ مردار. هرچه گوش به حرف نیروهای اهریمنی میدادم، اهریمن بلای بدتری سرم درمیآورد.
هنگامی که با کنگره ۶۰ آشنا شدم، اولین فرمانبرداری که انجام دادم را به یاد دارم. در جلسه اول، راهنمای من نامهای برایم نوشت. در روزی که به خانه رفتم، ایشان ویسی در واتساپ برایم فرستادند و توضیح دادند که امروز پس از تهیه دارو از کلینیک، فقط و فقط سه وعده، آن هم به میزانی که ایشان گفتهاند، مصرف کنم. من فرمان دادم که اگر این سه روز را پشت سر بگذارم، کل زندگی ام بیمه شده است. آنجا بود که برای اولین بار در زندگیام تصمیم گرفتم فرمانبردار باشم و گوش به فرمان دهم.
سپس شروع کردم به فرماندهی جسمم. به تمام سلولهای بدنم گفتم: «شما قبلاً به من میگفتید کی، کجا و چه مقدار باید مصرف کنم. الان فرمانده منم! فقط من میگویم که ۶صبح ، ۲ بعد از ظهر و ۹ شب. اگر یک دقیقه دیرتر بیایید، هیچ خبری نیست.»
برای اولین بار در کنگره ۶۰، واژه «چشم» را در زندگیام اجرا کردم. برای اولین بار در کنگره دنبال چراها نبودم.
من هنوز نیازمند آموزش هستم و هنوز تحت فرمان کنگره ۶۰ و قوانین آن هستم. اگر بتوانم این آموزشهای کنگره ۶۰ را در زندگیام اجرا کنم، قطعاً میتوانم در زندگیام فرمانده خوبی باشم.
در مسیر به این فکر میکردم که خوش به حال کسانی که خداوند چنین رزق و روزیای برایش قرار داده تا در این مسیر رفتوآمد کند؛ این مسیر برای او سراسر آموزش است.
بسیار دشوار است که فرماندهی مجموعهای را در دست بگیرید، بهویژه مجموعهای که مانند نهالی است که ممکن است با یک باد بشکند؛ اما آموزشهای کنگره آنقدر قدرتمند است . امیدوارم تکتک ما بتوانیم از این فرمانبرداری بهره ببریم و آن را در زندگیمان اجرایی کنیم.
از اینکه به صحبتهایم گوش کردید سپاسگزارم.


برگزاری اولین آمادگی آزمون راهنمایی:


عکس و تایپ،همسفر علی
ویرایش وتنظیم و ارسال مسافر محمد
مسافران لژیون خوانسار
- تعداد بازدید از این مطلب :
21