English Version
This Site Is Available In English

اعتیاد، یک کودتای نظام‌مند علیه فرمانروای وجود است.

اعتیاد، یک کودتای نظام‌مند علیه فرمانروای وجود است.

یازدهمین جلسه از دوره دهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران کنگره‌۶۰ نمایندگی بروجرد با استادی مسافر آرش، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر حسین با دستور جلسه: « از فرمانبرداری تا فرماندهی » روز سه‌شنبه ۱۷ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، آرش هستم یک مسافر.

خیلی ممنونم از نگهبان جلسه که استادی این جلسه را به من واگذار کردند. از جناب آقای مهندس که به خاطر پشتکار و محبتشان امروز حال خوبی دارم، از ایجنت محترم و از راهنمای خوبم آقا سعید که جایش واقعاً خالی است، صمیمانه تشکر و قدردانی می‌کنم.

دستور جلسه امروز «از فرمان‌برداری تا فرماندهی» است.

روزی که وارد کنگره شدم، وقتی راهنمای تازه‌واردین به من گفت باید ۱۰ الی ۱۱ ماه سفر کنی، ابتدا خیلی به هم ریختم و با خودم گفتم چه کسی می‌آید ۱۱ ماه سفر کند؟ اما با تفکر (طبق وادی اول که می‌گوید با تفکر ساختارها آغاز می‌شود) به خودم گفتم اگر بروی، باز هم همان آدم گرفتار و معتاد خواهی بود. لطف خدا بود که ماندم و یاد گرفتم که اینجا باید فرمان‌بردار کامل باشم و به راهنما «چشم» بگویم.

در دوران اعتیاد، من فرمان‌بردار بودم اما فرمان‌بردارِ مصرف و نیروهای منفی! یعنی زمان خماری، اگر عقل هم می‌گفت نرو، پاها جلوتر از عقل حرکت می‌کردند. اما در کنگره یاد گرفتم فرمان‌برداری را از کارهای ساده شروع کنم؛ با اینکه حالم خراب بود، می‌آمدم صندلی می‌چیدم، دستشویی می‌شستم و برای بچه‌ها چای می‌ریختم و همین خدمت‌های کوچک حال من را عوض کرد و باعث شد ۱۰ ماه سفر کنم و حالم خوب شود.

اوایل به راهنمایم می‌گفتم من راه‌های زیادی رفته‌ام و دیگر اعتقادی به آوردن همسفر ندارم؛ اما وقتی حالم خوب شد و قید همه چیز را زدم و آمدم، همسفرم را هم آوردم و امروز چقدر زندگی قشنگی دارم. فکر نکنید امروز مشکل ندارم؛ حتی همین امروز صاحب‌خانه جوابم کرده بود، اما دیگر مثل گذشته با این چیزها حالم خراب نمی‌شود. به قول آقای مهندس، ما در یک دنیایی هستیم که مثل یک دریای طوفانی است و اگر شنا و موج‌سواری را یاد نگیریم غرق می‌شویم. ما در کنگره روش درست زندگی کردن، فرمان‌برداری و رسیدن به فرماندهی را یاد می‌گیریم.

امروز اگر مرزبان یا راهنما هر چه بگویند باید بپذیریم؛ چرا که مرزبان قلب شعبه است و اطاعت از شال مرزبانی و فرامین راهنما وظیفه ماست تا به درمان و حال خوش برسیم.

از سفر اولی‌ها می‌خواهم نترسند، دستشان را بالا ببرند، مشارکت کنند و سفرشان را اعلام کنند. مشارکت کردن و خروج از ترس، بخشی از روند درمان و حال خوب ماست.

در پایان، داستانی از اسکندر مقدونی بگویم که از آبادی و قبرستانی عبور می‌کرد و دید روی سنگ‌قبرها سن متوفیان را ۱۰، ۱۱ یا ۱۸ سال نوشته‌اند و هیچ سن بالایی وجود ندارد، در حالی که پیرمردان ۱۲۰ ساله‌ای در آبادی زنده بودند. وقتی علت را پرسید، گفتند ما فقط سال‌هایی را که انسان به درد جامعه خورده، مفید بوده و خارج از تاریکی و اعتیاد زندگی کرده روی سنگ‌قبر حساب می‌کنیم. من هم اگر روزی بخواهم سن واقعی زندگی‌ام را بنویسم، فقط باید همین دورانی را بنویسم که در کنگره ۶۰ حضور داشته و آموزش دیده‌ام.

عکس,تایپ و ارسال: مسافر امید (لژیون یکم)

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...