سومین جلسه از دوره چهل و چهارم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰؛ نمایندگی صائب تبریزی
با استادی مسافر حسین، نگهبانی مسافر علی، و دبیری مسافر داور با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی»
سهشنبه ۱۷ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ برگزار شد.
سخنان استاد:
به تمامی خدمتگزاران شعبه خداقوت میگویم و امیدوارم که در دورهٔ خدمتیشان به نتایج عالی دست پیدا کنند.
در مورد دستور جلسهٔ «از فرمانبرداری تا فرماندهی»؛ از استاد امین مطلبی را مطالعه میکردم با این موضوع که هر کسی بخواهد فرمانده خوبی باشد، باید یک فرمانبردار عالی باشد و اگر فرمانبرداری را به نحو عالی انجام دهد، به یک فرماندهٔ قدرتمند تبدیل خواهد شد و اگر این موضوع را رعایت نکند، حتی به فرماندهی هم اگر برسد، یک فرماندهٔ خوب نخواهد شد.
زمانی که موضوع فرمانبرداری و فرماندهی مطرح میشود، تمام افکار و ذهنها به ارگان نظامی و سربازان منعطف میشود و یک سرباز باید از مافوق خودش اطاعت کند و حتی اگر فرمان را نپسندید هم باید اطاعت کند، چون از مافوق خودش فرمانی را دریافت کرده است و مجبور به اجرای آن است.
امروز منِ نوعی اگر بخواهم یک فرماندهٔ خوب باشم، هم در جامعه، هم در زندگی و هم در جایگاهی که در حال خدمت هستم، باید فرمانبرداری درست را یاد بگیرم. امروز من در شعبه هستم و مرزبان عزیز از ساعت ۲ ظهر از زندگی و خانوادهاش میگذرد تا شعبه را برای من حاضر کند. اگر حرف یا کاری را از من میخواهد، باید بدون چونوچرا از دستورات این عزیز اطاعت کنم و سعی کنم بهترین عملکردم را داشته باشم.
در بیرون از کنگره، مثلاً وقتی میخواهم در یک مکانیکی کار کنم و یاد بگیرم تا خودم هم بتوانم به عنوان یک مکانیک مشغول به کار بشوم، اگر تمامی دستورات و خواستههای استاد کار خودم را به بهترین شکل انجام بدهم، بعد از طی مدتی خودم هم به یک استاد کار خوب تبدیل خواهم شد، ولی اگر نتوانم به دستورات عمل کنم، هیچ نتیجهای نخواهم گرفت.
در کنگره، بهترین فرمانبرداری این است که خواستههای راهنمای خودم را بدون چونوچرا و دلایل ذهنی خودم عمل کنم و در عمل هم این فرمانبرداری را با اجرای خواستههای راهنما به مرحلهٔ ظهور برسانم، نه اینکه فقط زبانی «چشم» بگویم و عملم چیز دیگری باشد و اگر فرمانبرداری را درست اجرا نکنم، نتایج خوبی را به دست نخواهم آورد.
اگر راهنما میگوید سیدی بنویس یا اعلام سفر کن یا در پارک حضور داشته باش و من به این خواستهها فقط در ظاهر «چشم» بگویم و عمل نکنم، هزار سال هم طول بکشد، من درمان نخواهم شد و حتی مطمئنم که بدتر هم خواهد شد. با یک مادهٔ مخدر وارد کنگره شده بودم و بعد از مدتی چندین نوع را هم یاد خواهم گرفت و همه چیز برعکس عمل خواهد کرد، چون من دستورات را اجرا نمیکنم.
اگر راهنما به من میگوید لباس سفید مرتب بپوش یا زودتر در جلسه حضور داشته باش، سیدی بنویس، باید مطیع راهنما باشم تا با فرمانبرداری درست، پس از مدتی به درمان برسم و به یک فرمانده تبدیل شوم که جسم را در اختیار خودم گرفتهام، نه اعتیاد. فرماندهی انسان در زمان مصرف، تماماً در اختیار مواد است و همه چیز را مواد تعیین میکرد و اگر بخواهم فرماندهی را به دست خودم بگیرم، باید درست عمل کنم و از فرامین کنگره و راهنمای خودم فرمانبرداری کنم تا به درمان برسم و فرماندهی از دسترفتهٔ خودم را از اعتیاد و مواد پس بگیرم.