جلسه پنجم از دوره هشتادوهشتم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی آکادمی به استادی راهنما همسفر عقیق، نگهبانی همسفر ریحانه و دبیری همسفر لیلا با دستور جلسه «از فرمانروایی تا فرماندهی» روز سهشنبه ۱۷ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.JPG)
خلاصه سخنان استاد:
خدا را شکر میکنم که در حلقه عشاق قرار گرفتم. از همسفر گلناز ایجنت، گروه مرزبانی، نگهبان و دبیر جلسه که به من اجازه خدمتگزاری دادند، بسیار تشکر میکنم. امیدوارم در کنار هم جلسه خوبی داشته باشیم و آموزش بگیریم.
در سیدی گردباد عظیم، استاد سردار اینگونه میگوید: «انشاءالله که حال همگی شما خوب باشد، حال تمامی خدمتگزاران واقعی صراط مستقیم هم خوب باشد و برای آنهایی که حال خوشی ندارند دو راه بیشتر وجود ندارد یا اینکه به نیروهای الهی که خواستار حق و حقیقت هستند بپیوندند یا صبر کنند تا نیروهای اهریمنی و شیطانی آنها را با گردبادی عظیم به عمق ظلمات هدایت کند».
همه ما وقتی وارد کنگره میشویم حال خوشی نداریم. با حال خراب و کولهباری از ناامیدی و درماندگی تجربهشده وارد این مکان مقدس میشویم. دنیا را مکانی ناامن، مسافر را فردی نااهل و خودمان را در نقش یک قربانی میبینیم که هیچ کنترلی روی شرایط زندگیاش ندارد. بهاشتباه تصور میکردیم صرفاً برای اینکه مسافرمان احساس تنهایی نکند آمدهایم و این سفر لزوماً نباید مقطع مشترکی برای هر دو ما باشد. ولی بهمرورزمان وقتی در این مسیر پیش میرویم، میبینیم قوانین بازی جور دیگری میچرخد. تا آن روز همه را غیر از خودم مقصر میدانستم؛ اما یکجایی متوجه میشوم که خودم انتخاب کردم همسفر شوم؛ چون ما باهم پیمان بستیم. وقتی به آن حقیقت میرسم، اندوه سنگینی بر دلم مینشیند. آنجا است که استاد میگوید: «برای اینکه حالت خوش بشود و به مسیر برگردی اول باید سازت را کوک کنی و فرمانبردار باشی».
حال اولین سؤالی که مطرح میشود این است که اصلاً فرمان چیست و فرمانبردار کیست؟ ما در اصل چهکاری باید انجام دهیم تا فرمانبردار خوبی باشیم؟ آقای مهندس خیلی قشنگ در این مورد میگوید: «فرمان چیز خیلی سختی نیست و تمامی آن چیزهایی است که در چارچوب قوانین، مقررات و حرمت کنگره۶۰ بیان میشود». اینکه سر ساعت حضورداشته باشم و سر ساعت لژیون را ترک کنم، حتماً در جلسه عمومی حضورداشته باشم و واقعاً گوش کنم نه اینکه ذهن و خیالم جای دیگری باشد. از مشارکتها استفاده کنم، چون بخشی از آموزشهای من در جلسات عمومی است.
تمام بندهایی که در حرمت از آنها صحبت میشود؛ اینکه تلفن دادن و تلفن گرفتن بین اعضاء نباشد، یا باهم لژیونی یا اعضاء شعبههای دیگر برای تفریح، بازارگرمی یا تجریش گردی قرار بگذاریم. یا اگر مسافرم حالش خوب نیست، نروم با راهنمایش ارتباط بگیرم و جلوی راهنما خرابش کنم که سفر نمیکند یا گریز میزند یا آبروی مسافرم را پیش هم لژیونیهایش ببرم یا از بخش مرزبانی آقایان بپرسم «کمپ خوب سراغ دارید مسافرم را بستری کنم»؟ یا «دارویش را از کجا بگیرم»؟ حتماً در پارک حضورداشته باشم نه اینکه یک جلسه بیایم و دو ماه نیایم و در آموزشم شل کن سفت کن دربیاورم. بهطورکلی کنگره برای من فقط باید مکانی برای آموزش گرفتن و خدمت کردن باشد. اگر این را سرلوحه قرار دهم به آن مقصد اصلی که رهایی، تعادل و حال خوش است میرسم. در غیر این صورت گردباد مرا به بیرون پرتاب میکند.
من همیشه برای بچههای لژیون هشتم این مثال را میزنم که تا جایی که میتوانید سعی کنید حرمتها را رعایت کنید. چون وقتی چه خواسته و چه ناخواسته یکی از بندهای حرمت را رعایت نمیکنید، مثل تصویر «نبرد درون ۲» (شخصی که خودش را به سنگ گرفته تا مبادا وارد مجاری سرازیر قدرتهای الهی بشود) میشود؛ اگر فرمانبردار خوبی در رعایت حرمتها نباشیم، برای برگشتن به آن مجاری، دیگر اذن خداوند را میخواهد و باید بنده بسیار خالص و خوبی باشیم تا دوباره به این مکان برگردیم.
سؤال دومی که مطرح میشود این است: اجرای فرمانها و حرمتها ظاهراً خیلی ساده است، پس چرا اجرایی کردنش اینقدر سخت میشود؟ چرا سالها است در کنگره هستم؛ اما حالم خوش نیست یا نتوانستهام فرمانبرداری را اجرایی کنم؟ جوابش این است که ما به دلیل تاریکیهای سالیان گذشته، خیلی از نیروهای خودمان را تحت اختیار نداریم و به فرمایش استاد امین «آنها را مشروط در اختیارداریم». برای اینکه بتوانیم این نیروها را در درون خود به شناخت برسانیم و دوباره تحت اختیار بگیریم یکراه بیشتر نداریم و آن فرمانبردار بودن است. حالا سؤال این است که آیا همه میتوانند فرمانبردار باشند؟ میگویند: «فرمانبردار باش تا به فرماندهی برسی». پس چرا اینقدر سخت میشود؟
شرط لازم برای رسیدن به فرمانبرداری فقط یکچیز است، اینکه انسان بتواند پا روی منیت خود بگذارد و از جهالت رد بشود؛ یعنی چه؟ یعنی باوجود تمام ترسها و ناشناختههای مسیر درمان، اعتماد کنم و شجاعت به خرج دهم. وقتی راهنما میگوید: «بیا، درمان میشود و حالش خوب میشود»، واقعاً اعتماد کنم و حرکت کنم. شجاع کسی نیست که نمیترسد، بلکه کسی است که بترسد؛ اما جسارت قدم برداشتن را داشته باشد. مرحله دوم منیت است. استاد امین در شعبه شیخ بهایی خیلی قشنگ گفتند: «کسانی که درگیر تکبر و منیت هستند تعادل ندارند». همه ما در این وادی بودهایم و ممکن است وقتی راهنما تلنگری میزند، از تعادل خارج شویم و به ما بربخورد. آن منیت جلوی آموزش را میگیرد و باعث میشود گرههای درونمان را نبینیم و اصلاً باور نکنیم چنین مشکلی داریم. حتی راهنما را باور نمیکنیم و میگوییم: «این جوان و کمسنوسال است، یا مسافرش همسرش بوده و مسافر من پسرم است، چه شناختی دارد که مرا راهنمایی کند»؟ اینجا است که رهجو باید اعتماد کند و بهاصطلاح سرش را با سر راهنما عوض کند تا راه نشان داده شود و تغییرات آرامآرام حاصل شود.
مسئله بعدی ناامیدی است. خیلی وقتها همه راهها را رفتهایم و به نتیجه نرسیدهایم؛ اما بازهم باید به مسیر ادامه دهیم. تئوری «قالب یخ» میگوید: «قالب یخ در دمای منفی سه، منفی دو و منفی یک درجه هیچ تغییری نمیکند؛ اما وقتی به صفر درجه میرسد تازه شروع به آب شدن، میکند». ما از منفی ۶۰ درجه زیر صفر عبور میکنیم، پس باید بسیار صبور باشیم و در صبر خود بیصبری نکنیم. وقتی رهجوها میگویند: «چرا تغییر نکردهام»؟ میگویم هیچکس بهاندازه خودت نمیتواند این تغییرات ذرهذره را حس کند. تو زمانی متوجه آن میشوی که در مواجهه با یک بحران، متفاوت فکر و عمل میکنی. من فکر میکنم فرمانبرداری مدرسهای است که در آن فرماندهی خودمان را یاد میگیریم. فرماندهی دو صور دارد: آشکار و پنهان. صور آشکارش فرماندهی بر دیگران است؛ اما کسی که به شناخت نیروهای درونی خودش نرسیده باشد، لیاقت هدایت دیگران را ندارد. به قول استاد سیلور در کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» قرار است کلید شهر وجودی را دریافت کنید و بر سیستمهای درونی خود حکمرانی کنید.
یک مثال کوچک هم در مورد سیدی نوشتن بزنم. راهنماها تأکید میکنند حتماً سیدی بنویسید. آقای مهندس با جهانبینی بالای خود نوشتن سیدی را الزامی کردند؛ چون ذهن ما ملعبه دست نفس اماره میشود. وقتی نفس اماره با القاء افکار مختلف ذهن را مغشوش میکند، مثل این است که در جادهای مهآلود با ترس قدم برداری. نوشتن سیدی اولین کاری که میکند این است که به ذهنت فرمان میدهی «در این لحظه با من باش» و به دستت دستور میدهی قلم را بر کاغذ جاری کند. بهمرورزمان دقت شما در ارتباط با انسانها بالا میرود، بیشتر میشنوید و به فرموده آقای مهندس «به درون طرف مقابل میروید تا ببینید از چه زاویهای نگاه میکند». اینجا است که کمکم حس میکنید بر نیروهای درونی خود به فرماندهی رسیدهاید. امیدوارم همه ما به فرموده استاد امین «فرمانبردار پاکدینی باشیم تا در ادامه بتوانیم فرمانده لایق و سزاواری باشیم».
رهایی ۴۰ سیدی همسفر ساحل و همسفر پریسا رهجویان راهنما همسفر سمیرا (لژیون اول) و همسفر رخشنده رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نوزدهم)
.JPG)
مرحله ۳۰ سیدی همسفر منیر و همسفر مژده رهجویان راهنما همسفر سمیرا (لژیون اول) و همسفر فاطمه و همسفر فاطمهسادات رهجویان راهنما همسفر بهجت (لژیون ششم)
.JPG)
دریافت نشان پیمان وادی هشتم همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نوزدهم)
.JPG)
مرزبانان کشیک: همسفر بهاره و مسافر محمدحسین
عکاس: همسفر مهسا رهجوی راهنما همسفر عقیق (لژیون هشتم)
تایپیست: همسفر اشرف رهجوی راهنما همسفر سولماز (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر آیدا مرزبان خبری
همسفران نمایندگی آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
5506