سلام دوستان یدالله هستم یک مسافر.
همیشه فکر میکردم فرمانده بودن یعنی اینکه دیگران از من حرفشنوی داشته باشند، اما در مسیر کنگره فهمیدم قبل از اینکه بخواهم فرمانده کسی باشم، باید بتوانم فرمانده خودم باشم.
فرمانبرداری برای من یعنی: پذیرفتن آموزش و حرکت کردن در مسیری که راهنما نشان میدهد!. گاهی ممکن است چیزی را ندانم یا با یک آموزش موافق نباشم، اما وقتی با تفکر و اعتماد حرکت میکنم، نتیجه آنرا در زندگی خودم میبینم.
در واقع فرمانبرداری یک مرحله از رشد است. من با گوش دادن، آموزش گرفتن و عمل کردن، کمکم یاد میگیرم که چگونه تصمیم درست بگیرم. وقتی دانایی بالا رفت، دیگر هر خواستهای نمیتواند مرا به هر طرفی بکشاند.
امروز میدانم فرماندهی واقعی زمانی اتفاق میافتد که بتوانم روی نفس، افکار و رفتار خودم تسلط داشته باشم؛ بتوانم در لحظهای که عصبانی هستم درست تصمیم بگیرم، در زمانی که وسوسه میشوم مسیرم را حفظ کنم و وقتی سختی به وجود میآید، از حرکت باز نایستم.
برای رسیدن به فرماندهی، راهی جز آموزش، تجربه و عمل سالم وجود ندارد. بعنوان یک رهجو باید ابتدا فرمانبردار خوبی باشم تا بتوانم روزی فرمانده خوبی در زندگیام باشم.
نگارش: مسافر یدالله از لژیون پنجم
ویرایش: مسافر حسین
ارسال: مسافر مصطفی
مرزبان خبری: مسافر مرتضی
نمایندگی عصارزاده
- تعداد بازدید از این مطلب :
4