جلسه سوم از دوره سوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی امیرکبیر به استادی راهنمایتازهواردین همسفر منصوره ، نگهبانی همسفر تیلا ، دبیریهمسفرآهو بادستور جلسه «فرمانبرداری تا فرماندهی» در روز سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
به نظر من دستور جلسه این هفته از فرمانبرداری تا فرماندهی مطابقت دارد با دستور جلسه هفته گذشته دانایی و دانایی موثر.چرا که دانایی و دانایی موثر میتواند شاه کلیدی باشد برای فرمانبرداری و در نهایت رسیدن به فرماندهی.
زمانی که دانایی برای من اتفاق میافتد، من متوجه میشوم باید فرمانبردار باشم.اما فرمانبرداری از چی؟من ابتدا باید بیام فرمانبردار شهر وجودی خودم باشم، این حاصل میشود از کارهای ساده و سطحی، اینکه آیا من شبها به موقع میخوابم؟آیا صبح به موقع بلند میشوم؟آیا به غذایی که میخورم توجه میکنم؟ آیا ورزش را در فعالیتهای روزانهام دارم؟در نهایت آیا افکار منفی که به ذهنم می آید را مدیریت میکنم که جلوی افکار منفی را بگیرم؟
قطعا افکار منفی میآید و من نمیتوانم جلویش را بگیرم.اما با اینکه بیایم غذای خوب به روح و روانم بدهم میتوانم جلوی آنها را بگیرم، به قول معروف به جای اینکه نفسم کار دست من بده، من دست نفسم کار بدهم، آن موقع است که من میتوانم به فرماندهی شهر وجودی ام برسم.به نظر من این فرماندهی شهر وجودی چیزی کمتر از پادشاهی نیست.چرا که این پادشاهی هم شایسته انسانهای صالح و هم انسانهایی است که از بند اهریمن به دور هستند.
این عمل شوخی و مزاح نیست، به حرف و سخن نیست، چرا که در این راه من باید ترکیه و پالایش داشته باشم، دوری از ضد ارزشها داشته باشم و در نهایت باید در صراط مستقیم باشم.
فرمانبرداری بزرگترین پروسه ای است که در جهان هستی قدرت مطلق به من می دهد تا به وسیله آن بتوانم به فرمان عقل نزدیک بشوم، در واقع بیایم آن داناییهایم را به دانایی موثر تبدیل کنم، به فرمان عقل نزدیک بشوم، فرماندهی شهر وجودی ام را در دست بگیرم تا در نهایت به آن جایی برسم که از آنجا انشعاب یافته ام.
اینجا میخواستم از تجربه مسافرم و خودم بگویم: مسافر من هم قبل از اینکه به کنگره بیاید، حالش زیاد خوب نبود، به واسطه مصرف مواد حال خوبی نداشت، قدرت و تصمیمگیری در کارهایش را نداشت، زمانی که باید بیدار بود خواب بود، زمانی که باید خواب بود بیدار بود، اعتیاد مثل یک کرکس عظیمالجثه چنگ انداخته بود روی جسم و روان و افکار مسافرم و حال خوشی نداشت.امروزه خداوند را هزاران بار شاکرم که مسافرم با کنگره آشنا شد، آمد، درمان شد، به حال خوش رسید و فرماندهی جسم و روان و افکارش را به دست گرفت.
از تجربه خودم میخواهم برایتان بگویم: که من هم زمان قبل از کنگره حال خوبی نداشتم.حالا به واسطه مصرف مسافرم و به واسطه اینکه در آن تاریکی بودم با انجام اعمال ضد ارزشی ، حال خوبی نداشتم قدرت، توانایی و انجام کارهایم را نداشتم. اینکه دیگران میآمدند برای من تصمیم میگرفتند، حالا چه کاری انجام بدهم، چه کاری انجام ندهم، کجا بروم، کجا نروم و شده بودم ملعبه دست دیگران.
نقل از کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه که یک قسمتش میگوید : در حقیقت انسان را از خودش دزدیدهاند.یعنی واقعاً من را از خودم دزدیده بودند، در ادامه میگوید: آیا درد از این بدتر وجود دارد؟ که خداوند برای انسان امکاناتی مهیا کند ولی انسان نتواند از آن استفاده کند.
امروز واقعاً خداوند را هزاران بار شاکرم که با آمدنم به کنگره آموزش گرفتم، متوجه شدم که من هم به عنوان یک انسان قدرت اختیار و انتخاب دارم که تصمیمگیری کنم در کارهایم و به این دانایی رسیدم که اول، اولویت اول خودم هستم و خانوادهام و بعد دیگران.
به نظر من وادی سیزدهم یک پیام قشنگی دارد که بیربط به این دستور جلسه نیست و میخواستم برایتان بخوانم.جهان آرامگاهی است که اگر در پی دغدغههای دیگر نباشی، به کهکشانهای اطراف نیز سفر خواهی نمود و خلقت را، هستی را، نیرو، قدرت و انرژیهای بیانتها را چون رشتههای انبار مشاهده خواهی نمود.اما بایستی آرامش و آسایش اندیشه فراهم باشد.
تقدیر از اعضای لژیون سردار و تقدیم لوح تقدیر


مرزبانان کشیک: همسفرسمانه و مسافرابوالفضل
عکاس: همسفر مرجان رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون چهارم)
تایپیست: همسفر ندا رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی امیرکبیر تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
62