English Version
This Site Is Available In English

فرمانبردار راهنما

فرمانبردار راهنما

جلسه یازدهم از دوره سی و‌ چهارم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی لویی‌پاستور به استادی راهنما همسفر خندان، نگهبانی همسفر سمیه و دبیری همسفر ماندانا با دستورجلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز سه‌شنبه ۱۷ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد 

امیدوارم در پایان این جلسه هر کدام از ما بتوانیم یک نقطه با خودمان بیرون از این جلسه ببریم، وارد زندگیمان کنیم تا ان‌شا‌الله بعد از مدتی نقطه‌ها تبدیل به خط بشوند؛ چرا که بدون حضور کنگره۶۰ و آموزش‌های راستین آقای مهندس دژاکام، من به شخصه صاحب هیچ خطی نبودم و فقط روی خط‌هایی که دیگران برایم ترسیم می‌کردند حرکت می‌کردم.

کسی که از این در وارد می‌شود و از این پله‌ها پایین می‌آید، اگرچه به ظاهر صندلی پلاستیکی نصیب او می‌شود و می‌تواند روی آن بنشیند؛ اما قطعاً بهایش را پرداخت کرده است. چه بهایی؟ بهای دانایی و رسیدن به آگاهی و این بهایی بسیار تا بسیار سنگین است. به فرمایش آقای مهندس سنگین‌ترین و بزرگ‌ترین تاریکی بشریت روی کره زمین، اعتیاد است و این بها توسط ما و مسافرانمان به واسطه اعتیاد پرداخت شده است.
.
وقتی وارد کنگره۶۰ می‌شویم به ما گفته می‌شود با حستان یک راهنما انتخاب کنید. خندان چه راهنمایی را انتخاب می‌کند؟ فردی را انتخاب می‌کند که دوست دارد شبیه او باشد، ولی نیست . دلش می‌خواهد حرکت کند تا به او برسد؛ پس فرمانده خیلی مهم‌تر از فرمانبردار است. فرمانده باید بی‌نقص باشد یا کم نقص باشد، فرمانده باید به کلامش، به حسش، به صوتش و به آن چیزی که از خودش به جا می‌گذارد و منتقل می‌کند آگاه باشد؛ آیا همین کفایت می‌کند؟ نه! فرمانده خوب و کامل بودن لازم است؛ اما کافی نیست. برای رسیدن به حال خوش، توانایی، دانایی مؤثر و قدرت فرمانبرداری لازم است؛ اینکه فرمانبردار تمام و کمال باشیم.

در کنگر۶۰ گفته می‌شود: «سرت را با سر راهنما عوض کن» یعنی چه؟ محتویات آن سر چه هست؟ ظاهراً حس می‌کنیم محتویاتش مغز و اطلاعات موجود در مغز است. سرت را با سر راهنما عوض کن یعنی فکر کردن را به عهده راهنما بگذار و شما هیچ فکر نکن، فقط عمل کن. چرا فکر کردن را به عهده راهنما بگذارم؟ راهنما که به اندازه من زندگی‌ام را نمی‌شناسد. می‌شناسد عزیز من! اگر نمی‌شناخت، از تاریکی عبور نمی‌کرد، برای دردش چاره نمی‌کرد، آبی برای آتش زندگی‌اش نمی‌برد و آتش زندگی‌اش را خاموش نمی‌کرد، به او اجازه نمی‌دادند که یک، پنج، ده، پانزده یا بیست نفر را دستگیری کند، کمکشان کند، پس می‌داند! راهنما از من به من آگاه‌تر است.

اگر فرمانبردار راهنمایم باشم، اگر به سی‌دی‌ها چنگ بزنم، کم‌کم صدای نفس اماره خاموش می‌شود؛ اما این هم بها دارد؛ مگر نفس اماره به این زودی خاموش می‌شود؟ تازه وقتی می‌خواهم فرمانبرداری کنم قد علم می‌کند. کجا متوجه این موضوع می‌شوم؟ تصمیم می‌گیرم چهار‌ و نیم در شعبه باشم؛ اما از زمین و زمان برایم می‌بارد: مهمان، بیماری فرزند، بهانه‌گیری مسافر، گم کردن کیف و... هر چه که فکر کنید؛ اما ادامه است که کمک می‌کند. اینکه من فقط و فقط حسم به حس راهنمایم وصل باشد، صدای راهنما در گوشم و در سرم بچرخد و نه با پا، بلکه با سر بخواهم فرمانش را اجرا کنم. در آن صورت بعد از یکی دوبار نیروی منفی متوجه می‌شود من کوتاه بیا نیستم‌، پس انرژی‌اش را برای من صرف نمی‌کند.

اینجاست که ذره‌ذره متوجه می‌شوم حال خوش به سمت من می‌آید. اینجاست که کم‌کم متوجه می‌شوم توانایی‌هایم افزایش پیدا می‌کند و افزایش توانایی یعنی بیشتر شدن دایره اختیار. بیشتر شدن و بزرگتر شدن دایره اختیار است که لذت‌بخش است و همان است که به من توان و قدرت ادامه را می‌دهد. اینجاست که ذره‌ذره اول در بیرون فرمانبرداری را می‌بینم و کم‌کم در درون متوجه آن فرماندهی در خودم می‌شوم. دیگر دستم از من فرمان می‌برد، گوشم از من فرمان می‌برد. کجا؟ جایی که نباید معرکه‌گیری‌ها و بهانه‌گیری‌های مسافرم را بشنوم، نمی‌شنوم. کرکره گوشم را پایین می‌دهم. جایی ضدارزشی اتفاق می‌افتد و من نباید ببینم، می‌توانم چشمم را ببندم، این‌ها یعنی فرماندهی.

یکی از بزرگترین و اصلی‌ترین مؤلفه‌ها در اینکه فرد فرمانبردار فرمانده باشد، این است که بخشش را به زیباترین شکل انجام بدهد. بخشش یعنی اتصال به هستی. آقای زرکش جمله زیبایی دارند، می‌فرمایند: «هستی باید مسئولیت تو را بپذیرد.» من به طریقی باید به هستی وصل بشوم و تنها نقطه اشتراک و تنها زبان مشترک تمام مردم جهان، در تمام جهان‌ها بخشش است.به تجربه دریافتم اگر عزیزی خوب سفر کند، به پایان سفر هم‌ برسد.اما درس بخشش، را پاس نکند، متأسفانه برش می‌گردانند سر خط تا این واحد را هم پاس کند و بخشش در کنگره۶۰ مثل همه چیز به صورت DST آموزش داده می‌شود. ابتدا قانون یازدهم، سپس خدمت‌ها و قدم‌های بزرگتر. امیدوارم آن کنیم که فرمان است.

تقدیر نگهبان دوره جدید سایت راهنما همسفر ثریا از نگهبان دوره قبل راهنما همسفر سعیده 

مرزبانان کشیک: همسفر مرجان و مسافر محمد
تایپ: همسفر آرزو رهجوی همسفر سعیده (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر نیلوفر راهنمای تازه‌واردین
ارسال: همسفر مرجان، مرزبان خبری
همسفران نمایندگی لویی‌پاستور

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .