English Version
This Site Is Available In English

دستور جلسه درواقع مسیری را برای من تبیین می کند که در آن مبدا و مقصد کاملاً مشخص است

دستور جلسه درواقع مسیری را برای من تبیین می کند که در آن مبدا و مقصد کاملاً مشخص است

پانزدهمین جلسه از دوره چهارم جلسات لژیون سردار، ویژه مسافرین کنگره۶۰، نمایندگی قائمشهر، به استادی مسافر کاوه، نگهبانی مسافر احسان و دبیری مسافر بهمن با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز سه شنبه 17 شهریور۱۴۰۵ ساعت 16:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، کاوه هستم یک مسافر.
متشکرم از نگهبان، دبیر و خزانه دار لژیون سردار که اجازه دادند تا در این جایگاه بنشینم و آموزش بگیرم.
همچنین متشکرم از آقای مهندس و تمامی خدمتگزاران که چنین بستری را بوجود آوردند و آن را حفظ کردند تا منِ کاوه بتوانم به راحتی در آن پرورش یابم.
امروز آخرین جلسه از دوره چهارم لژیون سردار است و از این بابت به نوبه خودم به همگی تبریک می گویم. طبق آموزش های کنگره، پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است و امیدوارم در دوره های بعدی نیز موفقیت ها همچنان ادامه یابند.
دستور جلسه "از فرمانبرداری تا فرماندهی" است. این دستور جلسه برای من از نظر مفهوم، بسیار نزدیک به این جمله است که "اول ندانی را بدان تا بدانی را بدانی". دستور جلسه درواقع مسیری را برای من تبیین می کند که در آن مبدا و مقصد کاملاً مشخص است. زمانی هم که در جهان ذهن، مبدا و مقصد یک حرکت مشخص باشد، انجام آن در جهان بیرون بسیار ساده تر می شود.
طبق سی دی از فرمانبرداری تا فرماندهی استاد امین، معنی فرماندهی این است که انسان به یکسری از نیروها، چه نیروهای درونی و چه نیروهای بیرونی احاطه داشته باشد و این موضوع می تواند در هر حیطه و حوزه ای باشد. طبق این تعریف، احتمالاً برای فرمانبرداری که برعکس آن است نیز می توان گفت فرمانبرداری یعنی انسان به یکسری از نیروها، چه نیروهای درونی و چه نیروهای بیرونی احاطه نداشته باشد.


در نظر بگیریم در هر نهاد، سازمان و یا حوزه ای که روی اصول کار می کند، برای مثال در  خود کنگره ۶۰ به عنوان یک سازمان و تشکیلات مردم نهاد و یا حتی در نهاد کوچکی مانند خانواده، فردی که در ابتدا احاطه خاصی به نیروها ندارد، با فرمانبرداری در طول زمان، مثلث دانایی خود را که شامل آموزش، تجربه و تفکر است رشد می دهد. این مثلث دانایی درصورت وجود شرایط مناسب به دانایی موثر تبدیل می شود و در سایه آن فرد به فرماندهی می رسد. مگر اینکه در تبدیل دانایی خود به دانایی موثر دچار مشکل شود وگرنه مقصد بطور حتم فرماندهی خواهد بود.
پس به نظر می توان اینطور نتیجه گرفت اگر فرمانبرداری که درواقع مبدا حرکت ما است در بستر زمان با دانایی موثر همراه شود درنهایت خود به خود به فرماندهی ختم خواهد شد.
همین منطق را طور دیگری نیز می توان بیان کرد. چرا برای فرماندهی باید ابتدا فرمانبرداری کرد؟


زمانی که یک فرمانده کار یا مسئولیتی را از کسی می خواهد، چه بهتر است که خود به آن موضوع اشراف کامل داشته باشد تا بتواند پیامدهای مثبت و منفی فرمان خود را پیشبینی و تحت کنترل درآورد. این اشراف بدست نخواهد آمد مگر اینکه فرمانده روزی همین فرمان را خود انجام داده باشد. پس لازمه یک فرماندهی قوی، فرمانبرداری در گذشته است.
لازم به ذکر است فرمانبرداری و فرماندهی مانند بسیاری از پدیده ها یک موضوع مطلق نیست و سطوح مختلفی دارد. یعنی یک فرمانده خود در جایگاه دیگری یک فرمانبردار است و یک فرمانبردار در جایگاه دیگر، فرمانده. این موضوع به احتمال زیاد تا همیشه ادامه خواهد داشت و به قول قدیمی ها دست بالای دست بسیار است.
این نکته از این جهت اهمیت دارد که رسیدن به فرماندهی از چه جهت اهمیت دارد؟ فرماندهی برای فرماندهی و یا فرماندهی برای رسیدن به هدف بالاتر؟
ممنون و متشکرم که به صحبت هایم گوش کردید.

در ادامه جلسه، انتخابات  دوره پنجم لژیون سردار نمایندگی قائمشهر برگزار شد که طی آن راهنما مسافر محمود به عنوان نگهبان، مسافر حمید به عنوان دبیر و مسافر عسکری به عنوان خزانه دار انتخاب شدند

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .