جلسهی چهاردهم از دورهی سیزدهم از سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی طارم با استادی مرزبان مسافر محسن، نگهبانی مسافر امین و دبیری مسافر موسی با دستور جلسهی « از فرمانبرداری تا فرماندهی » روز سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان محسن هستم یک مسافر، خدا را شکر میکنم که امروز در کنگره ۶۰ حضور دارم، از نگهبان جلسه، گروه مرزبانی و ایجنت محترم شعبه کمال تشکر را دارم که اجازه دادند بنده امروز در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم. یک تشکر ویژه هم از جناب آقای مهندس دارم که این بستر را برای ما فراهم نمودند تا من و امثال من در این بستر به درمان برسیم و طعم آرامش را بچشیم. اگر گریزی به گذشتهی خودم بزنم فراموش نمیکنم که من برای درمان خودم به خیلی جاها مراجعه کردم ولی همیشه در این امر ناکام بودم.

قبل از ورود به کنگره ۶۰ هیچ روزی نبود که من پاک باشم ولی بدون وسوسه زندگی کنم و یا هوس مصرف مواد مخدر را نکنم. با خودم میگفتم خداوندا این چه جور زندگی است که من دارم و مدام از خداوند، خانواده و اطرافیان شاکی بودم و بقیه را باعث و بانب ناکامی خودم میدانستم. با خودم میگفتم خدایا، آیا میشود که من یک روزی بدون مصرف مواد مخدر زندگی کنم؟ حاضر بودم کل زندگی و دارایی خودم را برای این منظور بدهم. من خیلی اوقات مواد مصرف نمیکردم ولی اصلا حال خوبی نداشتم و همیشه آرزو میکردم بدون مصرف مواد زندگی کنم و حالم هم خوب باشد.
من قبل از ورود به کنگره ۶۰ بیشترین دوران پاکی که داشتم حدود ۱۷ ماه بود ولی یک شب ساعت ۲ بامداد با دیدن یک ذره سوختهی تریاک کنترل خودم را از دست دادم و آن را مصرف کردم و پاکی خودم را خراب کردم. و از فردای آن روز مجبور به مصرف دوباره شدم. ولی اکنون در کنگره ۶۰ طوری درمان شدم و به حال خوش رسیدم که اگر کسی در نزدیکی من هر نوع مواد مخدری هم مصرف کند من هیچ حسی نسبت به آن پیدا نمیکنم. من تمام زندگی و حال خوش خودم و خانوادهام را مدیون کنگره ۶۰ هستم.
دستور جلسهی امروز در مورد از فرمانبرداری تا فرماندهی میباشد. فرمانبرداری یعنی از همان روز اول که وارد کنگره ۶۰ میشوم و در لژیون مینشینم باید چشم گفتن را یاد بگیرم و این حرمتها و قوانینی که همیشه در جلسه خوانده میشود و هر فرمانی که راهنمای من صادر میکند بدون کم و کاست اجرا نمایم. شاید در اوایل سفر اول فکر کنیم بعضی از قوانین مانند شماره دادن و شماره گرفتن و یا رفت و آمد با یکدیگر خیلی مهم نیستند ولی همین کوچکترین تمرّد از قانون ممکن است بعدها تخریب جبران ناپذیری به پروسهی درمان ما وارد کند.
اگر راهنما به ما میگوید که سیدی بنویسیم این حرف را به خاطر خودش نمیزند که حرفش را به کرسی بنشاند، بلکه این حرف را به خاطر من میزند و میداند که سیدی نوشتن کمک میکند که حال من بهتر شود. اگر راهنما در لژیون تاکید به رعایت نظم و مقررات میکند همهی این موارد فقط و فقط به خاطر من رهجو میباشد. چون بهتر از هر کسی حتی بهتر از خود من میداند که چه کاری و چه چیزی برای من بهتر و سودمند است.

من این آموزشها را یاد میگیرم که ابتدا فرماندهی جسم و وجود خودم را به دست بگیرم. چون مواد مخدر اولین چیزی که از انسان میگیرد فرماندهی جسم است. پس من برای رسیدن به فرماندهی جسم خود، ابتدا باید از راهنمای خودم فرمانبرداری کنم. اگر کسی در این بستر به یک جایگاه خدمتی مانند ایجنتی رسیده است مطمئنا در وهلهی اول فرمانبرداری کرده است و با طی کردن پله به پلهی جایگاههای خدمتی اکنون به فرماندهی رسیده است. از شما خیلی ممنونم که به صحبتهای من توجه نمودید.
سایت خبری نمایندگی طارم
- تعداد بازدید از این مطلب :
71