English Version
This Site Is Available In English

سردار یعنی بقا سیستم کنگره

سردار یعنی بقا سیستم کنگره

جلسه چهارم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی گنجعلی‌خان کرمان به استادی دستیار اسیستانت همسفر رویا، نگهبانی همسفر زهره و دبیری همسفر اشرف با دستور جلسه « از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ۱۶ مردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

خدا را شکر که در جمع دوستان با محبت نمایندگی گنجعلی‌خان هستم از نگهبان جلسه و ایجنت محترم بابت دعوتشان تشکر و قدردانی می‌کنم از دبیر محترم تشکر می‌کنم بابت گزارش خوب و از خزانه‌دار که می‌دانم پشت صحنه خدمت‌های خیلی زیادی انجام می‌دهند هم تشکر و قدردانی می‌کنم، امیدوارم حال همگی شما دوستان خوب باشد. دستور جلسه‌ امروز لژیون سردار از فرمانبرداری تا فرماندهی است. من در مسیر که می‌آمدم داشتم فکر می‌کردم که چطور لژیون را شروع کنم و به خاطر طول مسیر زمان برای فکر کردن به پایه‌گذار نمایندگی گنجعلی‌خان را داشتم و یک فرمانبردار واقعی می‌تواند چنین کاری را انجام دهد. واقعاً یک الگوی بی‌نظیری؛ چون خانم سحر عزیز که خود فرمانبردار واقعی هستند. واقعاً فرمانبرداری کردن، اطاعت کردن و آن بُعد جغرافیایی بُعد مسافت اصلاً برای ایشان مهم نبود؛ بلکه آن عشق و آن بیداری‌ برایش مهم بود و خدا را شکر که الآن این جمعیت به واسطه حس‌های قشنگ ایشان و همچنین حس‌های بیدار شما هست که اینجا هستید. خود لژیون سردار بالاترین آموزش از فرمانبرداری است. اگر دقت کنیم ما یاد گرفتیم که در سفر اول با ورودمان به کنگره یاد گرفتیم فرمانبرداری؛ یعنی حاکم بودن بر شهر وجودی؛ وقتی‌که انسان می‌خواهد کاری را انجام دهد عقلش فرمان می‌دهد فلان کار را انجام بده و جسم و روانش هم آن کار را انجام می‌دهد، این می‌شود فرمانبرداری که هر کسی به نوع خودش این را تجربه کرده حالا هم توی کنگره هم بیرون از کنگره.

فرمانبرداری و فرمانده بودن هر شخصی؛ یعنی فرمانده ترس‌هایش از ترس به شجاعت، فرمانده بودن؛ یعنی فرمانده از حس وابستگی‌هایش ، فرمانده بودن؛ یعنی کسی که فرمانده منیت خود است این چیزهایی که فکر می‌کنم در سفر اول همه ما یاد گرفتیم و آموزش گرفتیم، خیلی دلم نمی‌خواهد جملات خیلی کلیشه‌ای بیان کنم. دلم می‌خواهد از آن تجربیات و آن حس و حالی که باعث شد که در لژیون سردار بمانم خدمت کنم و آن‌ها را به شما انتقال بدهم صحبت کنم، من وقتی‌که اولین بار می‌خواستم وارد لژیون سردار شوم به دلیل این که قبلاً لژیون سردار وجود نداشت؛ فقط جشن گلریزانی بود راهنمای من خانم زهره توکلی که من خیلی برای ایشان احترام قائل بودم و هیچ‌وقت زبانی نمی‌گفتند و با رفتارشان نشان می‌دادند که باید ما عملی را انجام بدهیم. من اولین بار زمانی‌که جشن گلریزان بود برایم مقدور نبود که پول پرداخت کنم. شرایط مالی نامناسب و در سفر اول بودیم و خیلی چیزهای دیگر که شاید هر یک از ماها آن را یک ‌جور تجربه کرده باشیم و ترس از اینکه حالا پولم را از دست می‌دهم و کلی نیازهای شخصی دارم که آن‌ها واجب‌تر است و غیر از این من خیلی افراد نزدیک‌تر به خودم هستند که بخواهم به آنها خدمت کنم و آن‌ها واجب‌تر هستند که من بخواهم به آن‌ها خدمت کنم و حالا بیایم و مالم را ببخشم، از آن طرف من پولم را از دست می‌دهم و شاید این پول می‌تواند یک جایی دیگر برایم کارساز شود.

نمی‌دانم واقعاً آن زمان ترس بود،‌ باور ضعیف بود، ایمان ضعیف بود، هر چه بود در وجود من ساکن بود و واقعاً همه‌ این‌ها صداهای نفس من بود که نکن نکن،؛ اما تنها چیزی که انگیزه شد که من در لژیون سردار مبلغی خیلی کوچک را بدهم همان فرمانبرداری کردن از راهنما بود. همین‌که به عشق راهنما و اینکه از ایشان اطاعت کرده باشم؛ باید این کار را انجام دهم و این کار را انجام دادم و خودتان می‌دانید که گره‌گشای مشکلات خیلی زیادی در زندگی من شد. این همان فرمانده بودن بر ترس‌هایمان است آن حس‌هایی که می‌شکنیم‌ آن حاکم بودن بر شهر وجودی که یکی از قسمت‌هایش همین ترس است که آدم بتواند بر آن غلبه کند. چیز دیگری که برایم خیلی تجربه بود اینکه زمانی‌که اعلام می‌کردیم برای اینکه من  چقدر می‌توانم پرداخت کنم؛ قبلاً این‌جور بود که حالا نمی‌دانم امسال به چه صورت هست اعلام می‌کردیم من یک میلیون تومان، شما مثلاً شش میلیون تومان این حس در وجود من بود که من این مبلغ را اعلام می‌کنم و دیگران می‌گویند چقدر مبلغ کمی پرداخت می‌کند و این حس تأیید یا حس قضاوت دیگران در وجود من بود؛ یا حالا اگر مبلغ بالایی می‌دادم نکند دیگران فکر کنند که من به آن‌ها فخر می‌فروشم و این حس در من وجود داشت و دوست نداشتم مبلغی که می‌خواهم پرداخت کنم را اعلام کنم. این حس‌هایی که در وجود آدم هست و این حس تأیید یا قضاوت کردن یا قضاوت نکردن دیگران این‌‌ها همه حس‌هایی است که همان صداهای نفس می‌باشد که مرتب به من می‌گوید چکار کن چیکار نکن. واقعاً باز هم آنجا آن اطاعت کردن از راهنما که باید همه‌ شما هم این را  اعلام کنید، باعث شد که من آن حس‌ها را بشکنم و اعلام کنم و به خودم ثابت کنم و تنها چیزی که علت می‌شود که من چشم نگویم منِ وجودی‌ام بود؛ یعنی دوست دارم خودم در یک ساختار و یک قالب باشم که دیگران تأییدم کنند و نکند یک وقت من یک رفتاری کنم که در مقابل دیگران ساختار من شکسته شود.

باید حواسمان باشد که یک کاری نکنیم که بخاطر‌ خودمان آسیب ببینیم. سختی‌ها گذشت و کمی بزرگ‌تر شدیم، توی سیستم چیزهایی که می‌دیدم در بین بچه‌ها و حالا شاید خودم هم‌ یک قسمتی شاهدش بودم آدم‌ها به نظر من وقتی می‌توانند یک فرمانده خیلی خوبی باشند که بتوانند نسبت به واکنش‌هایی که در اطرافشان اتفاق می‌افتد آن‌ها را مدیریت و کنترل کنند. به ما در سفر اول می‌گویند که برای فرمانبرداری  یک‌سری اصول و قوانین باید یاد بگیریم، غیر از آن اصول و قوانینی که در سفر اول راهنما می‌گفت. می‌گویند که می‌خواهی در خانه فرمانبرداری کنی؛ باید خشم‌ خود، نفرت‌ خود، کینه‌ خود را کنترل کنی، این‌ها یعنی چی؟ یعنی حاکم بودن بر شهر وجودی؛ یعنی حواست به خودت و این نفست باشد. اینکه هیجانات و شورم را کنترل کنم این خیلی مهم است. چرا این را خدمتتان می‌گویم؟ من توی جلسات گلریزان دیدم بعضی از مواقع بچه‌ها دچار شور و آن هیجان می‌شوند و یک جوری می‌گویند جو ما را گرفت؛ شاید دوست دارند آن حس‌ را دوست داشته باشند. من دوست دارم پهلوان شوم و می‌آیند پولی می‌دهند و می‌گویند خدا بزرگ است و یا اینکه می‌بینیم که همه دارند مبلغی را اعلام می‌کنند، می‌گوید بزار من هم اعلام کنم آن شور و آن هیجان است که آدم نمی‌تواند آن را کنترل کند و منجر به این می‌شود که مبلغی را متعهد شود.

ببینید سیستم ادامه دار خودش می‌رود این قطار خودش به حرکتی ادامه می‌دهد و من و شماها واقعاً یک اسباب و یک وسیله هستیم، این سیستم به من و شما هر چند که واقعاً پایه‌های مالی کنگره به تک‌ تک شما نیازمند است؛ اما این نیست که اگر من حذف شوم کلاً سیستم حذف می‌شود؛ ولی شور و هیجانی که اتفاق می‌افتد باعث می‌شود من بیشتر آسیب ببینم. غیر از این یک‌سری عواقب در کنارش دارد. الآن من شاهد هستم که یک‌سری به‌خاطر شور یک مبلغی را تعهد می‌کنند و واقعاً خودشان نمی‌دانند، می‌توانند آن را پرداخت کنند. البته این‌جوری نیست که کسی را در کنگره تحت فشار قرار بدهیم؛ حتی آقای مهندس می‌گویند شما پهلوان شدی؟ الآن منصرف شدی؟ چکار باید کرد؟ می‌گوید بیا برگرد من پولت را پس می‌دهم کسی اگر منصرف‌ شد خیلی راحت می‌تواند این پول را پس بگیرد؛ چون واقعاً باید با بیداری باشد، با آگاهی باشد. آدم‌هایی که با بیداری و آگاهی یک کاری را انجام می‌دهند، محکوم به پیروزی‌ هستند. قطعاً کسانی‌که در این سیستم فرمانبرداری می‌کنند، می‌بخشند، با دل و جان می‌بخشند، از سر آگاهی می‌بخشند، قطعاً فرماندهان خیلی خوبی هستند و اگر آدم‌ها از یک قدرت بزرگ‌تر، نیروهای الهی یا هر چیز دیگری، یک نیروی بزرگ‌تر فرمانبرداری و اطاعت کنند مطمئن باشید در زندگی مادی و زندگی شخصی که خودتان دارید یک فرمانده خیلی خوبی خواهید بود.

من صحبتم را به این ختم می‌کنم که از شما به عنوان یک عضو کوچک درخواست دارم آن تعهداتی که بر عهده من هست وقتی‌که به موقع پرداخت می‌کنم واقعاً سیستم را به سمت رشد سوق می‌دهیم. خودتان می‌دانید همیشه یک‌ اصطلاحی هست می‌گویند؛ وقتی خرد جمعی باشد؛ باید یک‌سری آدم‌های آگاه باشند، انسان‌هایی که  آگاهی‌ را حفظ و تثبیت می‌کنند، این آدم‌ها باید باشند. ما باید توی این سیستم بهای حال خوش‌ خود را پرداخت کنیم، بهای حال خوش‌ را یکی با خدمت جانی می‌دهد، یکی با خدمت علمی و من سهیم هستم برای حفظ و بقا این سیستم که خدمت مالی داشته باشم. لژیون سردار؛ یعنی گسترش‌ بقا این سیستم و تک‌ تک ما مسئول هستیم به خاطر اینکه یک روزی حالمان خوب شد، در  زندگی شخصی‌ هم همین‌طور است من اسم می‌برم در زندگی شخصی‌؛ وقتی آدم بتواند آن هیجانات خود را کنترل کند؛ یعنی فرمانده خودش است که راحت می‌تواند با آگاهی‌ وضعیت خود را کنترل نماید. در لژیون سردار هم همین‌طور است ما باید بتوانیم خودمان را کنترل کنیم و بعد هم بتوانیم تعهداتی را که قبول کردیم به موقع پرداخت کنیم. به هر حال، ایجنت، نگهبان، خزانه‌دار، دبیر مسئول هستند وقتی‌که این‌ مبلغ‌ها را ثبت می‌کنند؛ شاید این وظیفه نباشد که بیایند به شخص بگویند شما ۵۰۰ میلیون تعهد دادی تا حالا ۱۰۰ میلیونش را پرداخت کردی؛ شاید این را نمی‌گویند؛ چون در  سیستم نیست؛ اما خود شخص باید آن تعهدش را ادا کند و مطمئن باشید و نگران این نباشید که پرداخت کنید. این سیستم این‌قدر قشنگ و درست شما را به آن جایی که هست می‌رساند که این را راحت بپردازید و مطمئن باشید برکت زندگی‌ و حال خوش‌ در زندگی‌ شما می‌شود.  امیدوارم که همه‌ ما بیدار باشیم و بدانیم که کجا هستیم. به هر حال همه‌ ما با حال خراب به این‌جا آمدیم و به خاطر کمک دیگران و خدمت‌های دیگران هست که الآن حالمان خوب شده است؛ پس من هم موظف هستم که یک بذری برای حال خوش دیگران بکارم و یک چراغی باشم، یک فانوسی باشم که ان‌شاءالله انسان‌های دیگری که واقعاً درگیر و نیازمند هستند به واسطه آن حس قشنگی که در وجود تک‌ تک شما هست آن‌ها هم این موج و این فرکانس را بگیرند و ان‌شاءالله که جذب  سیستم کنگره شوند و آن‌ها هم به حال‌خوش برسند.

عکاس: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
‏‎ارسال: همسفر توران رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گنجعلی‌خان کرمان 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .