چهاردهمین جلسه از دوره ششم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، ویژه مسافران نمایندگی سنایی نیشابور در روز سهشنبه با استادی راهنمای محترم مسافرعلی، نگهبانی مسافرحسین ودبیری مسافر محمد،با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی»در تاریخ 1405/06/17 رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان علی هستم یک مسافر،قبل از هر چیز از خداوند سپاسگزارم که امروز این لطف را شامل حال من کرد که یکی از اعضای کنگره ۶۰ باشم. از ایجنت محترم نمایندگی سنایی، آقا محمد، تشکر میکنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند. همچنین از تمامی خدمتگزاران شعبه سنایی تشکر میکنم که امروز چراغ این شعبه را روشن نگه داشتهاند.
امروز، افراد زیادی به دلیل مصرف مواد مخدر با زندان، مرگ و عواقب بسیار سختی روبهرو شدهاند؛ اما ما در میان آنها نیستیم و امروز در بهترین جای ممکن قرار گرفتهایم. اگر کمی با خودمان خلوت کنیم و تفکر داشته باشیم، متوجه میشویم خداوند چه لطف بزرگی در حق ما کرده است که امروز اینجا نشستهایم.
خیلی از دوستان مصرفکننده ما همچنان با نیروهای اهریمنی و نفس اماره خود در حال مبارزه هستند؛ مبارزهای که بسیاری از آنها در آن شکست میخورند و سرانجامشان به زندان، چوبه دار یا مرگ ختم میشود. بنابراین امروز باید از خداوند سپاسگزار باشیم.
اما درباره دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی»؛
خداوند از روزی که انسان را خلق کرد، به او اختیار داد و همین اختیار یکی از مهمترین تفاوتهای انسان با سایر موجودات است. اختیار یعنی اینکه انسان بتواند بر جسم، فکر و روان خود فرماندهی داشته باشد.
فرماندهی هم صور آشکار دارد و هم صور پنهان. فرماندهی در صور پنهان، شامل تفکر، ذهن و بسیاری از نیروهای درونی انسان است. خداوند این نیروها را در اختیار انسان قرار داده است.
اگر دقت کرده باشید، استاد امین در سیدیهای خود اشاره میکند که چرا به یک بیمار میگویند باید روحیه داشته باشد. هرچه روحیه بیمار بهتر باشد، توانایی بیشتری برای مبارزه با بیماری خواهد داشت. افسردگی و نداشتن روحیه، میتواند به نوعی نشاندهنده از دست دادن بخشی از فرماندهی انسان بر جسم و زندگی خودش باشد.
برای مثال، فردی که بیماری دیابت دارد، ممکن است دیگر نتواند یک لیوان نوشابه مصرف کند. یعنی بخشی از اختیار و فرماندهی او محدود شده است. فردی که چربی خون دارد، ممکن است نتواند بعضی غذاها مانند کلهپاچه را مصرف کند. بنابراین بخشی از اختیارات او محدود شده است.
هرچه انسان به قدرت و توانایی نزدیکتر شود، در واقع به فرماندهی نیروهایی که خداوند در وجودش قرار داده، نزدیکتر میشود و این موضوع باعث انرژی، شادی و شعف میشود.
اگر دقت کنیم، میبینیم ورزشکاران سالها تلاش میکنند تا به یک مدال یا قهرمانی برسند. چرا؟ چون میخواهند به قدرت و تواناییای که خداوند در وجودشان قرار داده، دست پیدا کنند و رسیدن به آن باعث شادی و شعفشان میشود.
اما یک سؤال مهم این است که ورزشکار چگونه به آن قدرت و توانایی میرسد؟
هر فردی، در هر رشتهای که فعالیت میکند، برای رسیدن به توانایی و مهارت نیاز به آموزش دارد. کسی که میخواهد به زبان انگلیسی یا فرانسه مسلط شود، باید آموزش ببیند و تحت نظر یک مربی قرار بگیرد. بنابراین باید از مربی خود فرمانبرداری کند.
اگر گفتیم فرماندهی یعنی قدرت و تواناییای که خداوند در وجود ما قرار داده است، برای رسیدن به این فرماندهی باید از فرمانبرداری عبور کنیم. هر فردی، چه ورزشکار باشد، چه بخواهد دکترای فیزیک بگیرد و چه بخواهد در هر رشته دیگری به جایگاه بالایی برسد، باید تحت آموزش یک مربی و استاد قرار بگیرد.
چرا؟ چون مربی به دانایی رسیده و توانسته دانایی خود را به دانایی مؤثر تبدیل کند. یکی از اضلاع دانایی مؤثر، آموزش است. انسان باید تحت آموزش قرار بگیرد و از فرمان مربی خود پیروی کند تا بتواند به دانایی مؤثر برسد.
در مورد مصرفکنندگان مواد مخدر هم همین موضوع وجود دارد. فردی که هنوز تحت فرمان افکار خودش و نفس اماره است و نمیخواهد از راهنمای خود فرمانبرداری کند، هنوز فرماندهی واقعی را به دست نیاورده است.
زمانی که مصرف میکنی، فرماندهی در اختیار خودت نیست. اگر واقعاً اختیار دست خودت بود، بسیاری از کارهایی را که در دوران مصرف انجام دادهای، انجام نمیدادی.
من یک روز در لژیون به بچهها میگفتم: «گاهی به این فکر میکنم که چه قدرتی در نفس اماره وجود دارد.»
یک لحظه تصور کنید من را گرفته بودند و داخل دادگاه بودم. شاکی من کنارم نشسته بود. اگر همان لحظه میگفتم: «آقا، بیا رضایت بده تا برویم»، شاید اتفاق دیگری میافتاد؛ اما من به جای این حرف، فقط به این فکر میکردم که آیا جنس آوردهای یا نه!
ببینید قدرت نفس اماره چقدر زیاد است. بعضیها نیروهای منفی و بازدارنده را دستکم میگیرند و فکر میکنند قدرت چندانی ندارند، در حالی که اگر انسان فرماندهی خودش را از دست بدهد، ممکن است تحت فرمان آن نیروها قرار بگیرد.
زمانی که به جرم مواد مخدر داخل زندان بودم و بعد از نزدیک یک سال آزادیام را اعلام کردند، از زندان بیرون آمدم. لباسهایم را گرفتم و همانجا تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که «من که میخواهم بروم مصرف کنم، چه کسی میآید با هم برویم؟»
هشت نفر بودیم. دقیقاً در آن لحظه فرماندهی دست خودم نبود. اختیار واقعی از من گرفته شده بود و هرچه نفس اماره دستور میداد، من اجرا میکردم.
هیچ قدرتی در خودم نمیدیدم که در مقابل نفس اماره و نیروهای بازدارنده بایستم و بگویم «نه».
دقیقاً بعد از آزادی به پارک شهربانی رفتم و مصرف کردم. بعد از آن هم به خانه نرفتم و دوباره به مصرف ادامه دادم. دو ماه بعد دوباره دستگیر شدم. حتی رنگ خانه را هم ندیدم و دوباره به زندان برگشتم.
چرا بسیاری از کسانی که دوباره به مصرف برمیگردند، همین مسیر را طی میکنند؟ چون نمیخواهند فرمانبردار راهنما و مربی خود باشند.
وقتی در اینجا نشستهای و در ذهن خودت میگویی: «این راهنما اصلاً چه چیزی از شرایط من میداند؟ شرایط من فرق دارد، حقوقش اینقدر است، زندگیاش اینطور است و...» دقیقاً در همان لحظه داری از نفس اماره فرمانبرداری میکنی.
در نهایت، همانطور که در یکی از سیدیها گفته شده، اگر انسان فرمانبردار راهنمای خود نباشد و تحت فرمان نفس اماره قرار بگیرد، دوباره به اعماق تاریکی سقوط خواهد کرد.
بنابراین اگر امروز اینجا نشستهای و میخواهی بدانی درمان اعتیاد در کنگره ۶۰ چگونه است، باید بگویم درمان در کنگره بسیار ساده است؛ حتی از آب خوردن هم سادهتر است، اما یک شرط دارد: باید فرمانبردار راهنمای خود باشی.
اگر درمان اعتیاد به همین سادگی و بدون نیاز به فرمانبرداری و آموزش بود، همه میتوانستند آن را انجام دهند. خیلیها سالها تلاش کردهاند و حتی تا مرز مرگ پیش رفتهاند، اما نتوانستهاند از اعتیاد رها شوند.
من خودم سه بار اوردوز کردم. یک بار چند روز در کما بودم و بعد از آن تا مدتها وضعیت جسمی بسیار بدی داشتم. بار دیگری هم اوردوز کردم. آن روز به بچهها میگفتم تنها دلیلی که از کما بیرون آمدم، شاید این بود که هنوز فرمان نفس اماره در من بسیار قوی بود.
با همان حال بد، دوباره به مصرف برگشتم.
امروز اگر اینجا هستم، باید بگویم این موضوع لطف بزرگی از طرف خداوند است؛ لطفی که از طریق کنگره ۶۰ و انسانهایی که چراغ این کنگره را روشن نگه داشتهاند، به من رسیده است.
یک نکته را همیشه در صحبتهایم گفتهام: در کنگره باید به پیشکسوتانی که قبل از ما خدمت کردهاند و باعث شدهاند این مسیر پابرجا بماند، احترام بگذاریم. احترام به این عزیزان برای ما واجب است.
من همیشه از خداوند خواستهام که با هر چیزی که میخواهد مرا امتحان کند، آمادهام؛ اما از او خواستهام که مرا بدون کنگره امتحان نکند، چون بدون کنگره هیچ توان و قدرتی ندارم.
امروز در کنگره به چیزهایی رسیدهام که شاید هیچوقت در خواب هم نمیدیدم. کسی که سالها زندان، کمپهای اجباری و اردوگاه را تجربه کرده بود، امروز به جایگاهی رسیده که برایش قابل تصور نبود.
همه اینها، قبل از هر چیز، لطف خداوند و سپس لطف کنگره ۶۰ بوده است.
اگر هرچقدر هم در کنگره ۶۰ خدمت کنم و هر کاری که از دستم برآید انجام دهم، باز هم نمیتوانم حتی ذرهای از لطفی را که کنگره در حق من کرده است، جبران کنم.
از اینکه سکوت کردید و به صحبتهای من گوش دادید، از همه شما سپاسگزارم.
.jpeg)
(21)(2).jpg)
در ادامه جشن گل نمادین به مناسبت رهایی مسافران راهنمای محترم مسافر هادی برگزار گردید
.jpeg)
در ادامه مسافر بهروز به عنوان نگهبان روزهای سه شنبه انتخاب گردید
ضبط صدا مسافر علی
عکس مسافر روح الله
تایپ و ویراستاری مسافر بهروز
لینک و انتشار خبر مسافر حمزه
- تعداد بازدید از این مطلب :
81