جلسه ششم از دوره دوم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ روزهای سهشنبه نمایندگی بجنورد با دستورجلسه « از فرمانبرداری تا فرماندهی » به استادی مرزبان محترم مسافر مصیب، نگهبانی مسافر کمال و دبیری مسافر جلال در تاریخ هفدهم شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مصیب هستم یک مسافر، از ایجنت محترم ،لژیون مرزبانی و راهنمای محترم، آقا مجید، تشکر میکنم که این فرصت را در اختیار من گذاشتند تا خدمت کنم تا از شما عزیزان آموزش بگیرم . امروز کمی دقت کردم ، دیدم این سومین بار است که با موضوع این دستور جلسه در کنگره هستم. این دستور جلسه را نوشتهام؛ دو بار هم در لژیون آن را کار کردهام. همیشه این دستور جلسه یک چیز تازهای برای آموزش دادن داشته است. دانایی مؤثر یعنی همین؛ اینطور نیست که بگوییم یک دورهای شرکت کردم، در کارگاه نشستم، این دستور جلسه را نوشتم و دیگر بلدم . فرمانبرداری تا فرماندهی؛ آیا من فرمانبردار خوبی بودم؟انسان از بدو تولد در ذات خود میل به فرماندهی دارد. کودکی که متولد میشود، ابتدا تلاش میکند نیروی صوت و نور را به دست آورد؛ شروع میکند به تکلم و صحبت کردن، خودش ذوق میکند و پدر و مادرش ذوق میکنند. بعد شروع میکند به حرکت کردن؛ فرماندهیِ راه رفتن را بر عهده میگیرد، خودش خوشحال میشود و اعضای خانوادهاش خوشحال میشوند.

این دستور جلسه یک مبدأ و یک مقصد دارد و روشن است. ما همه در ابتدا فرماندهی را داشتیم؛ سالم بودیم، سیستم ایکس درست کار میکرد. اما بعدها که بزرگتر شدیم، فرمانبردار نبودیم؛ نه از پدر، نه از مادر و نه از معلم و به سمت مصرف مواد رفتیم، از هر طریقی که در آن دوران یاد گرفته بودیم. آن موقع فکر ما این نبود که امروز میدانیم . مصرف مواد، نیروی ذخیرهٔ انسان را به پایان میرساند.من مواد مصرف میکردم تا مثلاً بیشتر درس بخوانم، باشگاه بروم، رانندگی کنم. اما هرچه در مصرف جلوتر رفتیم، درس کنار رفت. شنبه و یکشنبه به باشگاه میرفتیم، دوشنبه مواد مصرف میکردیم؛ دوباره باشگاه، دوباره مصرف..کمکم همهاش شد مواد. یک شب باشگاه رفتن، بعد دو سال، سه سال، چهار سال — همهچیز کنار رفت و فقط مصرف مواد ماند. نه چیزی از درس، نه از شغل. اینجا یاد گرفتیم که نیروهای منفی، ذرهذره و نیروهای شیطانی با شکل و لباس بسیار قشنگ، وارد سیستم میشوند و کنترل، تعادل و فرماندهی را از جسم میگیرند. وقتی کنترل را از جسم گرفت، بعد نوبت کنترل روان است. کنترل روان را وقتی به دست گرفت، آنگاه جای ادارهٔ بدن که به دست روح است از دست میرود و کنترل جسم به دست نفس اماره می افتد .نفس اماره هر لحظه جلوتر میرود تا آنجا که یک لحظه به خودمان میآییم و میگوییم: ای داد و بیداد! ما تماماً اسیر نفس امارهایم و فقط مشغول مصرف هستیم. الان که مینشینم به عکس تولد فرزندم نگاه میکنم، به عکس تولد پدرم نگاه میکنم ، در هیچکدام از این عکسها من نیستم؛ همیشه درحال مصرف بودم و حضور نداشتم؛ حتی یک عکس از من نیست. کاملاً فرماندهی را از من گرفته بود؛ هر جا که بودم، من خودم نبودم. انسان، چه بخواهیم و چه نخواهیم، با مصرف مواد به سمت تاریکی حرکت میکنیم. نباید خجالت بکشیم، چون خودمان بلاهای زیادی سر خودمان آوردیم. در کنگره واقعاً افرادی هستند که این راه را رفتهاند، در این مسیر حرکت کردهاند، سختیها را کشیدهاند و تمام شرایط را میدانند. فردی که درحال سفر است چه ماه اول باشد چه ماه سوم یا ماه یازدهم که درمان تمام میشود . در هر لحظه میداند در چه حالتی است. بهترین رهبر و مربی و معلم، خود فرد است. برای انتقال دانش همیشه باید آموزگار باشد؛ معلمی باشد که بتواند به ما کمک کند، وگرنه رفتن با سرِ خود، هلاککننده است. راهنما برای همین موضوعات است، تا اگر خدای نکرده از مسیر خارج شدیم بتوانیم برگردیم. یکی از دغدغههای این روزها در کنگره ۶۰ مسئلهٔ اضافهوزن است. اضافه وزن و چاقی هم انسان را از تعادل خارج میکند و فرماندهی را از جسم میگیرد. انسانی که اضافه وزن دارد سوار شدن به ماشین، یک دوش گرفتن ساده و حتی استفاده از سرویس بهداشتی برایش سخت است به گفته جناب مهندس بهترین سرمایه انسان در سن بالا داشتن یک بدن سالم است، داشتن زانوی سالم، کمر سالم و مفصل سالم که با تغذیه درست میتوانیم این سرمایه را در پیری داشته باشیم. ما همین پروتکل تغذیهٔ سالم را انجام دهیم و روی برنامهها باشیم. مسئلهٔ تغذیهٔ سالم را جدی بگیریم و به راهنما اعتماد کنیم. ما در زمان مصرف چه بخواهیم و چه نخواهیم تعادل و فرماندهی را از دست دادهایم. برای اداره و بازگرداندن سلامتی خود به فرماندهای لایق نیاز داریم؛ فرماندهای که این راه را رفته باشد. متشکرم.
در ادامه برگزاری لژیون ویلیام:


مرزبان خبری: مسافر محمد
تایپ: مسافر موسی الرضا
ارسال: مسافر جواد
- تعداد بازدید از این مطلب :
74