English Version
This Site Is Available In English

هرچه دانایی بیشتر شود، فرمان‌برداری بیشتر می‌شود.

هرچه دانایی بیشتر شود، فرمان‌برداری بیشتر می‌شود.

دهمین جلسه از دوره سی‌ و دوم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی عطار نیشابوری ویژه مسافران در روزهای سه‌شنبه با استادی: مرزبان محترم مسافر احمد نگهبانی : مسافر علی و دبیری مسافر حسین با دستور جلسه((از فرمان‌برداری تا فرماندهی))در تاریخ 17 شهریورماه 1405 ساعت 17 آغاز بکار کرد.


خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان احمد هستم، مسافر.
خداوند را هزاران بار شاکر و سپاسگزارم بابت نعمت ارزشمند رهایی. در ابتدا از گروه مرزبانی و ایجنت محترم متشکرم که در دقایق آخر بنده را لایق خدمت استادی دانستند. همه‌ی عزیزانی که در سفر اول به یک مسافر کمک می‌کنند تا به رهایی برسد در خدمت سهیم‌اند: حدود چهل نفر از طریق او‌تی کمک می‌کنند، سایت، کلینیک، مرزبان، راهنما، مرزبان‌های پاک، نگهبان، هرکس به نوع خودش می‌آید و در رهایی من نقش دارد.
قدرت کنگره‌ی شصت به همین خاطر است؛ من که ته چاه بودم، وقتی چهل نفر بالا ایستاده‌اند و طناب را می‌کشند، به‌راحتی از چاه بیرون کشیده می‌شوم، آن‌هم با فرمان‌برداری، ابتدا از راهنما و سپس از قوانین و پروتکل‌های کنگره‌ی شصت. به همین دلیل است که در کنگره‌ی شصت درمان طوری پیش می‌رود که مثلاً فرزندم می‌پرسد «بابا الآن چقدر رهایی داری؟» و من حساب می‌کنم اما در گروه‌های مشابه این‌طور نیست. این واقعاً ارزشمند است.
امروز دستور جلسه «از فرمان‌برداری تا فرماندهی» است؛ چه دستور جلسه‌ی زیبایی! یعنی هرکسی که در جایگاه خدمتی می‌بینید، بدانید ابتدا فرمان‌بردار خوبی بوده است. مثل ورود به یک پادگان: باید اول سرباز خوبی باشید تا به سرداری برسید؛ یعنی باید قوانین را یاد بگیرید، نظم را بیاموزید، گوش‌به‌فرمان باشید. اگر کسی امروز در محل کارش که باید هشت ساعت کار کند ولی سرکار حاضر نشود، این یعنی نقض فرمان کرده و وقتی نقض فرمان می‌کنید، سقوط می‌کنید.
در سفر اول می‌گویند «در روز نخواب». چرا؟ چون در سفر اول،  وقتی می‌خوابیم، سیستم که باید بدن را بازسازی کند به خواب می‌رود و هفتاد درصد داروی درمان می‌سوزد. اگر می‌خواهید سیستم درست راه بیفتد، باید بیدارباشید، ورزش کنید. می‌خواهید حافظه‌تان فعال شود؟ خودم یک‌بار حادثه‌ای برایم افتاد؛ تخته‌ای به دندان جلویم خورد و شکست، حافظه‌ام کاملاً از کار افتاد، تا یک ماه گیج و منگ بودم. آمدم در کنگره، شروع کردم به نوشتن سی‌دی. مثل این‌ است که وقتی به باشگاه بدن‌سازی می‌روید، ماهیچه‌ها می‌فهمند باید قوی شوند؛ وقتی سی‌دی می‌نویسید، حافظه‌تان می‌فهمد باید قوی شود.
اساس کنگره‌ی شصت بر همین فرمان‌برداری استوار است. من ذهنی آشفته وزندگی به‌هم‌ریخته‌ای داشتم، هیچ نظمی در کارم نبود. اما وقتی وارد کنگره می‌شوید، با فرمان‌برداری به تعادل می‌رسید هرچه دانایی بیشتر شود، فرمان‌برداری بیشتر می‌شود. هیچ‌کس به‌اندازه‌ی راهنما دوست ندارد ره‌جویش به رهایی برسد، چون خودش درد و رنج را کشیده و بلد است.
اگر دست‌به‌دست راهنما بدهید، از پایین دره‌ی اعتیاد به قله‌ی رهایی می‌رسید. این قله‌ای که می‌خواهید فتح کنید، عقبه دارد، گریزگاه دارد، دره دارد؛ هر جا انسان بخواهد به‌اصطلاح با سر خودش جلو برود، سقوط می‌کند. پدرم می‌گفت: «ته این کوچه اعتیاد بن‌بست است»، رفتیم و برگشتیم، اما ده سال طول کشید. دوستان، مهم‌ترین پارامتر در این جهان خاکی، به نظر من، پارامتر زمان است. شما در کنگره به درمان می‌رسید، شاید بیماری‌هایی حتی از بدو تولد داشتید که اینجا خوب می‌شود، اما جوانیِ ازدست‌رفته برنمی‌گردد؛ اگر ده سال از زندگی‌تان رفته، دیگر به بیست‌وپنج‌سالگی برنمی‌گردید. پس همین الآن که اینجا نشسته‌ایم، باید از این زمان استفاده کنیم.
کنگره می‌گوید پایان هر نقطه، سرِ خط نقطه‌ای دیگر است؛ یعنی وقتی به پله‌ی رهایی رسیدید، کار تمام نشده. سفر اول رهایی است، سفر دوم تعادل، سفر سوم تعالی؛ هرچه بیشتر در مسیر کنگره باشید، پخته‌تر و آرام‌تر می‌شوید. می‌بینید چه انسان‌های با عشقی هستند که بدون منت، با عشق کار می‌کنند؛ قربان آن بیگانگان آشنا بروم که از هر آشنایی، آشناترند.
اینجا می‌خواهم سه نکته را که از ایجنت محترم یاد گرفته‌ام را با شما به اشتراک بگذارم: می‌گویند ما سه نوع آدم داریم، تسلیمی، توریستی، یا تروریستی. تسلیم کسی است که همه‌ی راه‌هایش را زده و می‌گوید «خدایا دری بازکن». او هرروز در برنامه است؛ می‌بینید ده دقیقه به پنج در شعبه حضور دارد و خدمت‌ می‌کند، در حمایت‌ها کمک می‌کند، هر کاری از دستش برمی‌آید انجام می‌دهد؛ هرچه راهنما بگوید، می‌گوید چشم. توریستی فقط می‌آید و می‌بیند، مثل این‌که بگوید «کنگره از این خبرهاست، شربتی بخوریم، سفری بکنیم». تروریستی نه خودش می‌خواهد سفر کند، نه می‌گذارد دوستانش سفر کنند؛ بیرون در ماشین‌ها می‌نشینند، این‌وآن را نقد می‌کنند.
ان‌شاءالله در این کنگره‌ی شصت بمانید. من خودم هنوز می‌گویم غذای نیمه‌پخته و خامی هستم؛ اما وقتی می‌آیید، خدمت می‌کنید، در مسیر می‌مانید و دوستان را می‌بینید، می‌فهمید که اگر می‌خواهید فرمانده‌ی خوبی در زندگی‌تان باشید، باید ابتدا فرمان‌بردار خوبی باشید. آموزش‌های کنگره فقط برای قوی کردن است؛ اگر من رهجو در جلسات فرمان‌بردار باشم، قوی می‌شوم، اگر نباشم، ضعیف می‌مانم.
«برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی
که در نظام طبیعت ضعیف پامال است»
ممنونم که سکوت کردید و به صحبت‌های من گوش کردید.


مرزبان کشیک : مسافر مجید
ضبط صدا : مسافر اشکان (لژیون دوم)
تایپ و نگارش: مسافر علی(لژیون دوم)
عکاس: مسافر اشکان (لژیون دوم)
بارگذاری: مسافر علی نگهبان سایت(لژیون دوم)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .