هشتمین جلسه از دور پنجم سری کارگاه های آموزشی نمایندگی فیروزآباد فارس، با استادی راهنما مسافر مهراب، نگهبانی مسافر علی بخش و دبیری مسافر اله کرم با دستور جلسه « از فرمانبرداری تا فرماندهی » در روز یکشنبه مورخه ۱۴۰۵٫۶٫۱۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که در جمع شما عزیزان هستم چرا که من هم عضو کوچکی از خانواده بزرگ کنگره۶۰ هستم. سپاسگزاری میکنم از نگهبان و دبیر جلسه که اجازه خدمت را به من دادند. خدا قوت به تمام خدمتگزاران، راهنمایان و مرزبانان کنگره. دستور جلسه « از فرمانبرداری تا فرماندهی » هست.
من در تاریخ ۱۳۹۹٫۶٫۲۰ وارد کنگره شدم که در اوج شیوع کرونا بود که ما میآمدیم یک نفر یک نفر پشت در OT از علی آقا نامه OT را میگرفتیم و میرفتیم و در فضای مجازی هم آموزش میدیدیم و شرایط خیلی سختی را پشت سر گذراندیم ولی آنهایی که خواهان درمان بودند و فرمان بردار بودند و خواسته داشتند سختی ها را گذراندند و به درمان رسیدند، آقای مهندس میفرمایند ما با سختی ها ساخته میشویم.
من در تاریخ ۱۴۰۰٫۴٫۳۰ به رهایی رسیدم و بعد از رهایی در کنگره موندگار شدم چون در سفر دوم من باید خودم را بشناسم و از تاریکیها خارج بشوم. در سفر اول ما میآیم درمان میشویم و جسم ما به تعادل میرسد و فرماندهی جسم را به دست میآوریم. وقتی کتاب ۶۰درجه را مطالعه کردم و سی دی ها را گوش کردم فهمیدم مهم نیست من چقدر سواد دارم من هم میتوانم خدمتگزار باشم وقتی خواسته داشته باشم و فرمانبردار باشم میتوانم جایگاه های خدمتی را تجربه کنم.
راهنمای من یک سلاحی به دست من داد به نام سلاح محبت! من همیشه دوست داشتم بروم دانشگاه که نشد تا اینکه با کنگره۶۰ آشنا شدم و به کمک راهنمایم ادامه دادم و هیچگاه نگذاشتم قلم از دستم بیفتد و نتیجهاش این شد که در امتحان راهنمایی قبول شدم و اولین راهنمای تازه واردین در شعبه تخت بودم نه اینکه من زرنگ تر بودم نه!! ولی من بیشتر فرمانبردار بودم هر چیزی که راهنما به من میگفت انجام میدادم و نقض فرمان نمیکردم.
خب اوایل سفرم روزی هشت نخ سیگار میکشیدم و من میخواستم از راهنما پنهان کنم اما بعد به راهنما گفتم من سیگار مصرف میکنم و راهنما گفت بیا برای درمان اقدام کن و من وارد لژیون ویلیام شدم. اگر کاری را درست انجام بدهیم لازم نیست دوباره تکرار بشود. من وقتی میخواستم لژیون تشکیل بدهم پدرم سکته قلبی کرده بود و در بیمارستان بود همونجا بود که سخنان آقای حکیمی را گوش میکردم که میگفت بار هیچ نفسی را نفس دیگری به دوش نخواهد کشید که آمدم در شعبه یک دعا کردم برای پدرم و گفتم میخواهم لژیون بزنم والان نزدیک به دو سال و نیم هست که لژیون دارم.
همسفرم هم امتحان داد و هر دو در جایگاه راهنمایی هستیم شما هم حتماً همسفرانتان را به کنگره بیاورید و علم کنگره را در خانواده و بعد در جامعه گسترش بدهید. یک راهنما در لژیون فرمانده است در حالی که خودش فرمانبردار است، یک ایجنت در شعبه فرمانده است در حالی که خودش هم فرمانبرداری میکند خودش سی دی مینویسد از همه زودتر میآید و در مشارکتها شرکت میکند. چیزی که باعث شد من در کنگره بمانم عشق و محبت در کنگره بود و من از راهنماها و تمام خدمتگزاران درس گرفتم از هم لژیونی هام درس گرفتم.
ممنونم که با سکوتتان من را همراهي کرديد.
خلاصه و تایپ: مسافر شهرام ( لژیون چهارم )
ویرایش: مسافر کرم ( راهنما )
ارسال: مسافر بهرام ( خدمتگزار سایت )
- تعداد بازدید از این مطلب :
47