همسفر شریفه:
وقتی به مسیر گذشتهام نگاه میکنم، میبینم رهایی فقط رهایی از یک مشکل نبود؛ رهایی برای من یعنی بیرون آمدن از تاریکیهایی که سالها درون خودم ساخته بودم. من یاد گرفتم برای رسیدن به آرامش، اول باید فرمانبرداری را یاد بگیرم؛ فرمانبرداری از قوانین، از آموزشها و از راهنمایی که مسیر را به من نشان میدهد. فهمیدم تا زمانی که نمیتوانم درست فرمان ببرم، نمیتوانم فرمانده خوبی برای زندگی خودم باشم. امروز رهایی را نتیجه همین آموزشها و عمل کردن به آنها میدانم. رهایی یعنی دیگر اسیر ترس، خشم، قضاوت و ناامیدی نباشم و بتوانم انتخابهای درستتری برای زندگیام داشته باشم. شاید زیباترین قسمت این مسیر برای من این باشد که کمکم فهمیدم فرماندهی واقعی، فرمان دادن به دیگران نیست؛ اول باید بتوانم خودم را مدیریت کنم. امروز از ته قلبم خدا را شکر میکنم، که در این مسیر قرار گرفتم؛ مسیری که به من یاد داد برای تغییر زندگیام، قبل از هر کسی باید از خودم شروع کنم. رهایی برای من پایان راه نیست؛ آغاز یک زندگی تازه است، با آگاهی بیشتر، آرامش بیشتر و مسئولیتپذیری بیشتر. از صمیم قلبم از راهنمای خوبم و همه کسانی که در این مسیر کنارم بودند سپاسگزارم. امیدوارم بتوانم قدر این رهایی را بدانم و با عمل کردن، نشان بدهم که آموزشها در زندگی من جاری شده است.
همسفر سامره:
وقتی به دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» فکر میکنم، بیشتر از اینکه به معنی کلمه فرمانبرداری فکر کنم، به مسیری فکر میکنم، که خودم در کنگره طی کردهام. مسیری که شاید در ابتدا نمیدانستم قرار است چه چیزهایی به من یاد بدهد، اما امروز میفهمم اگر قرار است تغییری در زندگی من اتفاق بیفتد، باید از خودم شروع کنم. من در گذشته خیلی وقتها فکر میکردم اگر دیگران تغییر کنند، زندگی من هم بهتر میشود. گاهی منتظر بودم شرایط تغییر کند، آدمهای اطرافم طور دیگری رفتار کنند و آن وقت من آرام شوم، اما کنگره به من یاد داد که نمیتوانم فرمان زندگی دیگران را در دست بگیرم؛ چیزی که در اختیار من است، خودم و انتخابهای خودم هستم. فرمانبرداری برای من از جایی شروع شد که یاد گرفتم گوش کنم. شاید گوش دادن ساده به نظر برسد، اما برای من همیشه آسان نبود. اینکه بپذیرم شاید چیزی را نمیدانم و نیاز به آموزش دارم، خودش یک قدم بزرگ بود. در کنگره یاد گرفتم وقتی راهنما صحبت میکند، فقط با گوش نشنوم؛ با دل بشنوم و بعد در زندگیام به آن عمل کنم. چون اگر فقط آموزش بگیرم ولی در زندگی اجرا نکنم، دانایی من تغییری ایجاد نمیکند. کمکم فهمیدم فرمانبرداری یعنی اعتماد کردن به مسیر، رعایت قوانین و حرمتها، صبر داشتن و اجازه دادن به آموزشها که در وجودم اثر بگذارند. گاهی انسان دوست دارد زود به نتیجه برسد و زود فرمانده باشد، اما نمیخواهد پلههای قبل را طی کند. من امروز میدانم هیچ فرماندهی بدون فرمانبرداری درست شکل نمیگیرد. کسی که خودش مسیر را طی نکرده باشد، نمیتواند راه را به دیگری نشان بدهد. برای من، فرماندهی قبل از اینکه در مورد دیگران باشد، در مورد خودم است. اینکه وقتی ناراحت میشوم بتوانم خودم را کنترل کنم، وقتی عصبانی هستم تصمیم عجولانه نگیرم، وقتی با مشکلی روبهرو میشوم فرار نکنم و مسئولیت انتخابهای خود را بپذیرم، شاید یکی از بزرگترین فرماندهیهای زندگی من این باشد که بتوانم به جای جنگیدن با همه چیز و همه کس، اول خودم را بشناسم و روی خود کار کنم. امروز میفهمم فرمانبرداری ضعف نیست؛ اتفاقاً گاهی برای فرمانبردار بودن باید غرور خودم را کنار بگذارم، بپذیرم که نیاز به آموزش دارم و اجازه بدهم تجربه دیگران چراغ راه من باشد. من هنوز در ابتدای این مسیر هستم و هنوز چیزهای زیادی برای یاد گرفتن دارم، اما همین که امروز بعضی از رفتارهای گذشته خود را میبینم و میتوانم درباره آنها فکر کنم، برایم یک قدم رو به جلو است. این دستور جلسه به من یادآوری میکند که فرماندهی واقعی از بیرون شروع نمیشود؛ از درون خود شروع میشود. از جایی که یاد میگیرم بر ترسها، خشم، عجله، قضاوت و افکار منفی خودم مسلطتر باشم. من باید پلهپله حرکت کنم؛ فرمانبرداری کنم، آموزش بگیرم، عمل کنم، تجربه کنم و از تجربههایم دانایی بسازم. شاید روزی بتوانم آنقدر روی خودم مسلط باشم که بگویم واقعاً فرمانده زندگی خودم هستم. از کنگره و آموزشهایی که به من فرصت دوباره دیدن زندگی را داد، سپاسگزارم. به امید روزی که هر کدام از ما، بعد از طی کردن مسیر فرمانبرداری، به فرماندهی واقعی یعنی فرماندهی بر خویشتن برسیم.
رابط خبری: همسفر شریفه رهجوی راهنما همسفر نفیسه (لژیون سوم)
ویراستار: همسفر فهیمه راهنما تازه واردین
ارسال: همسفر سحر راهنما (لژیون ششم)
لژیون خدمتگزار: لژیون سوم
همسفران نمایندگی گرگان
- تعداد بازدید از این مطلب :
27