جلسه پنجم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی ملاصدرا به استادی راهنما همسفر نجمه، نگهبانی راهنما همسفر مهین و دبیری راهنما همسفر زهرا با دستورجلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» در روز دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
ابتدا خداوند را شاکر هستم که در این جایگاه قرار دارم. از استاد سردار، مهندس حسین دژاکام و خانواده محترم ایشان بسیار سپاسگزارم که به ما اجازه دادند تا بتوانیم بهعنوان عضوی کوچک در لژیون سردار حضور داشته باشیم و از آموزشهای آن بهرهمند شویم. از راهنما همسفر مهین، نگهبان لژیون سردار، سپاسگزارم که فرصت آموزش و خدمت را به بنده دادند. همچنین از همسفر سعیده راهنمایم تشکر میکنم؛ اگر امروز در کنگره ماندگار شدهام و توانستهام در لژیون سردار حضور داشته باشم، بخش بزرگی از آن به دلیل آموزشهای ایشان است.
دستورجلسه امروز «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. درباره این دستورجلسه فکر میکردم که چه ارتباطی میتواند با لژیون سردار داشته باشد. یک جمله بسیار زیبا به ذهنم رسید و میتوان گفت این دستورجلسه، مسیر حرکت ما را نشان میدهد؛ مسیری از سرداری تا پهلوانی و حتی نشان در بینشانی. این دستورجلسه مسیر حرکت ما را نشان میدهد که از کجا باید حرکت کنیم و به کجا برسیم. هدف ما میتواند همان نشان در بینشانی و همان فرماندهی باشد که مدنظر است؛ اما پیش از آن، برای اینکه بتوانیم به هدفمان برسیم، باید فرمانبردار خوبی باشیم.
شاید من در وهله اول با خود بگویم: من کجا و پهلوانی و نشان در بینشانی کجا؟ منی که حتی درآمدی ندارم، وضعیت خانوادگی یا شغلی خوبی ندارم، من کجا و پهلوانی کجا؟ اما همه ما در کنگره دیدهایم که اگر خواستهای داشته باشیم، رسیدن به آن تا حد زیادی به همت و تلاش ما بستگی دارد. البته برای اینکه بتوانیم به جایگاههای بالاتر برسیم، نیاز داریم پایههای مالی خود را مستحکم کنیم و پسانداز داشته باشیم.
من میدانم که باید پسانداز کنم؛ اما قدرت به اجرا درآوردنش را ندارم. همیشه میگویم پسانداز میکنم، اما پولی هم دریافت نمیکنم که بخواهم پسانداز کنم. همیشه به این فکر میکردم که چرا چهل سال از عمرم گذشته، اما هرچه پسانداز کرده بودم، خرج کردم؛ یا پسانداز میکردم، اما یکی دو سال بعد تمام پساندازم را خرج میکردم. با ورودم به کنگره و دریافت آموزشها یاد گرفتم که برای بلندمدت پسانداز کنم، نه اینکه بلافاصله پساندازم را خرج کنم.
بنابراین میدانم که پسانداز کردن کار خوبی است؛ اما چرا نمیتوانم آن را با قدرت به اجرا دربیاورم؟ این نشان میدهد که فرماندهی، یک بُعد پنهان هم دارد. منی که در تاریکی فقر و بیپولی هستم، اگر بخواهم چیزی را تهیه کنم، ممکن است برایم بسیار دشوار باشد. باید از خیلی از نیازها، مانند پوشاک، گردش و تفریح و… بگذرم تا بتوانم آن وسیله را تهیه کنم یا به خواستهام برسم. اما اگر فردی ثروت داشته باشد، هر چیزی را که بخواهد، میتواند با استفاده از سرمایه خود بهآسانی فراهم کند و به خواستهاش برسد.
این موضوع برای من یک تلنگر بود که به دنبال پسانداز واقعی باشم. من میخواهم پسانداز کنم و میخواهم از این تاریکی فقر و بیپولی بیرون بیایم؛ اما نیروهای درونم به من اجازه نمیدهند. فرمان میدهم، اما نیروها تحت فرمان من نیستند. شاید بخواهم بگویم شو شود یا اینکه میخواهم پسانداز کنم، اما در عمل نمیتوانم.
این دستورجلسه به من میگوید اگر میخواهی پسانداز کنی و واقعاً بتوانی پسانداز داشته باشی، باید فرمانبردار خوبی باشی. باید بتوانی از آموزشهایی که دریافت کردهای فرمانبرداری کنی و آنها را به مرحله عمل برسانی. در مورد پسانداز کردن هم ابتدا میگویند که باید شناخت داشته باشیم؛ بدانیم چگونه پسانداز کنیم، به چه علت پسانداز کنیم و چه کاربردی برای ما دارد.
در وادی پنجم، مهندس دژاکام میفرمایند: پسانداز کردن حکمت و معجزهای دارد و تا زمانی که به آن دست پیدا نکنیم، متوجه قدرت و برکت آن نمیشویم. حال، من میخواهم پسانداز کنم. ابتدا باید یکسری آموزشها را ببینم. برای اینکه آموزش ببینم، نیاز به یک فرمانده دارم. ما در کنگره میگوییم کسی میتواند در کنگره فرمان بدهد که خودش آن فرمان را اجرا کرده باشد؛ یعنی به دانایی مؤثر رسیده باشد.
آموزش هم جزئی از همان دانایی مؤثر است. آموزشی که من میخواهم ببینم باید توسط استاد و مربی به من منتقل شود. این استاد و مربی را باید بپذیرم و قضاوتش نکنم تا بتواند آموختههایش را در قالب آموزش به من منتقل کند. این آموزش زمانی صورت میگیرد که من فرمانبردار باشم و بتوانم آموزشها را در زندگی خود به مرحله اجرا دربیاورم.
مهندس دژاکام همیشه در فایلهای صوتیشان درباره اینکه چگونه پول دربیاوریم و از چه راهی کسب درآمد کنیم، سفارشهایی دارند. میفرمایند در صراط مستقیم پول دربیاورید، احتکار نکنید، گرانفروشی نکنید، رشوه نگیرید و حق کسی را ناحق نکنید. حتی سیدیهایی دارند که درباره چگونگی کسبوکار و کاسبی کردن صحبت میکنند؛ مانند فایلصوتی «پول، پول میآورد» و همچنین درباره شراکت در کارها؛ بهطور مثال اینکه چگونه کسی را در کار خود شریک کنیم یا اصلاً شریک قرار ندهیم.
ما تمام این آموزشها را در اختیار داریم. در ادامه میفرمایند: اگر پول را از صراط مستقیم به دست آوردی، بایستی در صراط مستقیم هم خرجش کنی. همچنین باید بخششی داشته باشی تا بتوانی موفق شوی و به نتیجه برسی. من تمام این آموزشها را از طریق سیدیها دریافت میکنم، اما زمانی به نتیجه میرسم که فرمانبردار خوبی باشم. زمانی به نتیجه میرسم و فرمانده لایقی میشوم که به دانایی مؤثر رسیده باشم.
از طرفی، من دچار تاریکی بیپولی هستم و این نشان میدهد که در این مسئله در مرحله نفس اماره قرار دارم. بهعنوان مثال، وقتی میخواهم پسانداز کنم یا بخشش داشته باشم، نیروهای منفی به سراغم میآیند و میگویند: چه کسی با این پسانداز میتواند بخشش کند؟ چه کسی با این پولها میتواند پسانداز کند؟نیروهای منفی اجازه نمیدهند که من حرکتی انجام دهم و در آن زمان است که ناامید و دچار یأس میشوم. درجا میزنم و از خودم میپرسم چه کار کنم، در حالی که تحت تأثیر نیروهای شیطانی قرار گرفتهام.
با خود گفتم: حالا چه کار کنم که از این مرحله نجات پیدا کنم؟ فایلصوتی «فرمانبرداری تا فرماندهی» دکتر امین بسیار زیبا بود. دکتر امین در این فایلصوتی فرمودند: «اگر دیدید تحت اسارت یکسری نیروها هستید و میخواهید حرکت کنید، اما نمیتوانید، یک قانون وجود دارد؛ همان قانونی که ما برای تاریکی اعتیاد از آن استفاده میکنیم و میگوییم مواد شبهافیونی بدن باید بیاید تا مواد مخدر بیرونی برود». یعنی یک چیزی باید بیاید تا چیز دیگری برود؛ خوبی بیاید تا بدی برود. بخشش باید بیاید تا من بتوانم از آن تاریکی و بیپولی نجات پیدا کنم.
در ادامه فرمودند: «همین سرداری خودش میتواند یک نوع تمرین برای ما باشد». این سرداری که من میتوانم بهراحتی انجام دهم و نیاز به پول آنچنانی هم ندارد، میتواند یک تمرین برای من باشد.
در واقع، حضور من در لژیون سردار یک نیاز است؛ نیازی که باعث میشود بیایم و ببخشم تا بتوانم از مشکلاتم بیرون بیایم. جایی خواندم که حضور انسان در هر مکان درستی، نشاندهنده یکی از بالاترین نعمتها و توفیقات خداوند است. همین که ما در لژیون سردار حضور داریم، نشان میدهد که از این نعمت بهرهمند شدهایم و توفیق الهی شامل حالمان شده است.
بنابراین چه بهتر که بیایم، حضور داشته باشم، آموزشها را دریافت کنم و نیاز خودم را برطرف کنم. اگر من بدانم که این حضور، نیاز من است، قطعاً هیچوقت صندلیام را رها نمیکنم. امیدوار هستم همه ما بتوانیم با فرمانبرداری از آموزشهای کنگره و سر خم کردن در برابر آنها، به دانایی برسیم، گرهها و تاریکیهای خود را باز کنیم و در نهایت به یک فرمانده لایق تبدیل شویم.



تایپیست: همسفر نرگس رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
عکاس: همسفر میترا مرزبان خبری
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)، نگهبانسایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا (نیکآباد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
118