جلسه ششم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی فردوسی مشهد به استادی همسفر معصومه، نگهبانی دنور همسفر فهیمه و دبیری همسفر تکتم با دستور جلسه (فرمانبرداری تا فرماندهی) روز دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
پیرامون دستور جلسه بخواهم صحبت کنم؛ فرمانبرداری یعنی منِ همسفر بتوانم زندگیام را جمعوجور کنم، با این حساب، اگر حرکتی انجام ندهم در مسیری که هستم مقصدم را پیدا نخواهم کرد و حتماً گم خواهم شد. فرمانبرداری در تمام وادیها نهفته شده، مخصوصاً در وادی چهاردهم که وادیِ عشق است. وادیِ تفکر، همان ساختن و فرمانبردار بودن هست؛ یعنی ابتدا باید فکر کنیم، سپس در آن جهت حرکت کرده و کمک بگیریم تا بتوانیم عمل کنیم، با درک و عشق آن راه و مسیر را بسازیم.
وادی چهاردهم به من چه میگوید؟ باید برای بازسازیِ بنایی که ویران شده از فرمانده کمک بگیرم؛ وقتی میخواهیم خانهای که ویران شده را بازسازی کنیم؛ اگر بلد نباشیم و بخواهیم به تنهایی شروع کنیم؛ قطعاً شکست خواهیم خورد؛ پس باید ابتدا از استاد و آموزشها کمک گرفت تا بتوانیم به مقصد برسیم.
مثلاً سربازی که میخواهد به درجه بالاتری دست پیدا کند؛ اگر از فرماندهاش اطاعت نکند، هرگز یاد نمیگیرد چگونه مسیر را طی کند و به هدفش برسد. من هم اگر در لژیون جونز یا لژیون سردار باشم و از راهنمای خود فرمانبرداری نکنم و آموزش نگیرم، نمیتوانم مسیرم را ادامه دهم و موفق شوم؛ وقتی راهنما میگوید: سیدی بنویس یا آموزشها را کاربردی کن، من گوش ندهم؛ یعنی فرمانبردار نیستم و قطعاً به مقصد نمیرسم.
خاطرهای از این دستور جلسه دارم. سه ماه بعد از ورودم به کنگره، خیلی اصرار داشتم دنور شوم. کارها و صحبتهای لازم انجام گرفت و اجازه از تهران هم صادر شد؛ اما راهنمایم همسفر مرضیه این اجازه را به من ندادند؛ چون هنوز آموزش ندیده بودم که چه طور برای خودم پسانداز داشته باشم تا بتوانم از این پسانداز در لژیون سردار شرکت کنم. شاید در ابتدا وقتی راهنمایم گفتند: نه، ناراحت شدم؛ اما در ادامه مسیر، متوجه شدم که چون پسانداز کردن را یاد نگرفته بودم و باید دستم پیش مسافرم دراز میماند؛ اگر فرمانبرداری نمیکردم و با این فکر که لژیون سردار یک لژیون جدا است، کار خودم را انجام میدادم، شاید امروز نمیتوانستم روی پای خود بایستم.
خداوند را شاکرم که حالا یاد گرفتهام چه طور پسانداز کنم، یک کارت مخصوص دارم و از این پسانداز، هزینه دنوری سال بعد را هم پرداخت خواهم کرد؛ اگر من همان همسفر سابق بودم و فرمانبرداری نمیکردم، امروز نمیتوانستم برای دنوری اقدام کنم یا پرداختهایم را مدیریت کنم. نمیگویم فرمانبردار کاملی هستم؛ اما اگر همین مقدار کم از فرمانبرداری که یاد گرفتهام را عملی نمیکردم، نمیتوانستم در لژیون سردار بمانم؛ چرا که مسافرم با توجه به شرایط اقتصادی میگفت: ترمز دستی را بکش و همین مقداری که در لژیون سردار هستی کافی است. امیدوارم همه بتوانیم به مرحلهای برسیم که به راحتی به خواستههایمان دست یابیم.

عکاس: همسفر آیدا رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون پانزدهم)
تایپیست: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر ساره (لژیون نهم)
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون شانزدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی فردوسی مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
121