جلسه دوم از دوره دوم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی گلمکان به استادی همسفر شاهدخت، نگهبانی راهنما همسفر مریم و دبیری همسفر پریسا با دستور جلسه «فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ۱۶ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد
خداوند را شاکرم و از نگهبان لژیون سردار راهنما همسفر مریم سپاسگزارم که بار دیگر این توفیق را نصیب من کرد تا در این جایگاه قرار بگیرم و از آموزشهای شما بهرهمند شوم.
دستور جلسه امروز «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است.
اگر بخواهیم واژه فرمانبرداری را بررسی کنیم، فرمانبردار به معنای کسی است که از فرمانی پیروی و اطاعت میکند. اما در نگاه کنگره، فرمانبرداری صرفاً به معنای اطاعت کردن نیست؛ بلکه مرحلهای از آموزش و حرکت در مسیر تکامل است که انسان را به جایگاه فرماندهی میرساند.
در ابتدای ورودم به کنگره، وقتی برای اولین بار واژه «فرماندهی» را شنیدم، با خودم فکر کردم فرماندهی چه ارتباطی با کنگره دارد؟ مگر اینجا ارتش است؟ اما به مرور زمان و با شنیدن آموزشهای مختلف، متوجه شدم که فرماندهی در کنگره معنای عمیقتری دارد.
بیماری اعتیاد سه بخش از صور پنهان و آشکار انسان، یعنی جسم، روان و جهانبینی را تحت تأثیر قرار داده و از تعادل خارج میکند. فرد مصرفکننده در ابتدا ممکن است تصور کند که با مصرف مواد مخدر به لذت و آرامش میرسد، اما به مرور متوجه میشود که اختیار بسیاری از امور زندگی خود را از دست داده است.
خواب، کار، ارتباط با خانواده و اجتماع و بسیاری از مسائل دیگر تحت تأثیر مصرف قرار میگیرد. در حقیقت، فرد به جای اینکه خودش فرمانده زندگی خویش باشد، تحت فرمان مواد مخدر قرار میگیرد.
اینجاست که مسیر درمان در کنگره آغاز میشود.
فرد باید با فرمانبرداری صحیح، بهتدریج اختیار و فرماندهی شهر وجودی خود را بازپس بگیرد. زمانی که یک مسافر به موقع در جلسات حاضر میشود، سیدیهای خود را مینویسد، آموزشهای راهنما را میپذیرد و به آنها عمل میکند، در حقیقت در حال آموزش فرمانبرداری است.
فرمانبرداری صحیح، مقدمه رسیدن به فرماندهی است.
انسان نمیتواند بدون طی کردن مرحله فرمانبرداری، به فرماندهی شایسته برسد. همانگونه که یک شاگرد برای رسیدن به جایگاه استادی، ابتدا باید آموزش ببیند و قوانین و اصول را بیاموزد، انسان نیز برای رسیدن به فرماندهی شهر وجودی خود، باید مسیر آموزش و فرمانبرداری را طی کند.
در آموزههای کنگره با مفهوم «شهر وجودی» آشنا میشویم. انسان را میتوان جهانی کوچک دانست که نیروهای مختلفی در درون او وجود دارند و هر کدام میتوانند او را به سمت و سویی هدایت کنند.
اگر انسان نتواند بر شهر وجودی خود تسلط داشته باشد، نیروهای بازدارنده میتوانند بر او غلبه کنند و او را به سمت تاریکی و تخریب سوق دهند. بنابراین فرماندهی واقعی، پیش از هر چیز، فرماندهی بر خویشتن است.
در این زمینه، در یکی از سیدیهای مربوط به «فرمانروایان» با تقسیمبندی جالبی درباره فرماندهی روبهرو شدم.
فرماندهی را میتوان در سه بخش مورد بررسی قرار داد:
نخست، فرماندهی ساده؛ یعنی انسان بر شهر وجودی و وجود خود فرماندهی داشته باشد.
دوم، فرماندهی مرکب؛ یعنی فرماندهی و هدایت انسانهای دیگر، مانند فرماندهی پدر بر فرزند، معلم بر شاگرد و راهنما بر رهجو.
سوم، موضوع فرماندهی؛ یعنی اینکه چه چیزی در حال فرماندهی کردن بر انسان است و او را به کدام سمت هدایت میکند.
فرماندهی میتواند در جهت ساختن باشد؛ یعنی باعث رشد، تعالی و حرکت انسان به سمت ارزشها شود.
همچنین میتواند در جهت تخریب باشد؛ مانند اعتیاد که فرد را تحت فرمان خود قرار داده و به تدریج او را به سمت تاریکی و نابودی سوق میدهد.
نوع دیگری نیز میتواند فرماندهی خنثی باشد؛ یعنی فرماندهیای که نه در جهت ساختن و نه در جهت تخریب حرکت میکند.
بنابراین بسیار مهم است که انسان بداند چه چیزی بر او فرماندهی میکند و خودش تحت تأثیر چه نیروهایی قرار دارد.
در این میان، مسئله «چشم گفتن» و «نه گفتن» نیز اهمیت زیادی پیدا میکند.
اگر انسان فقط فرمانبرداری را به معنای چشم گفتن به همه چیز بداند، ممکن است در موقعیتهایی قرار بگیرد که لازم است «نه» بگوید، اما به دلیل نداشتن قدرت نه گفتن، وارد مسیر نادرستی شود.
به اعتقاد من، همانقدر که باید چشم گفتن را در جای درست یاد بگیریم، باید قدرت نه گفتن را نیز در جای مناسب داشته باشیم.
باید به آموزش صحیح «چشم» بگوییم؛ به راهنمایی درست «چشم» بگوییم و در مسیر درمان و ارزشها فرمانبردار باشیم.
اما در مقابل، در برابر ضد ارزشها، خواستههای نامعقول و نیروهایی که ما را از مسیر درست دور میکنند، باید بتوانیم با قاطعیت «نه» بگوییم.
این موضوع برای خود من یک آموزش مهم است. من خودم را فردی فرمانبردار میدانم و همیشه تلاش کردهام در شرایط مختلف، اگر فرمانی از سوی فردی که شایستگی هدایت دارد دریافت کردهام، به آن عمل کنم. اما در زندگی شخصی خود متوجه شدهام که گاهی قدرت نه گفتن در من ضعیف است.
گاهی انسان برای اینکه دیگران را ناراحت نکند، یا برای اینکه شرایط را آسانتر کند، به موضوعی «بله» میگوید، در حالی که در درون خود میداند باید «نه» بگوید. همین مسئله میتواند انسان را وارد مشکلاتی کند که بعداً خارج شدن از آن بسیار دشوار باشد.
بنابراین یکی از آموزشهای مهم من این است که باید جایگاه «چشم» و «نه» را بشناسم.
چشم گفتن در جای درست، انسان را به سمت ساختن میبرد و نه گفتن در جای درست، میتواند او را از تخریب حفظ کند.
به نظر من، کسی که میخواهد فرمانده لایقی باشد؛ ابتدا باید بتواند خودش را فرماندهی کند؛ یعنی بر افکار، احساسات، خواستهها و رفتارهای خود تسلط داشته باشد.
فرماندهی واقعی به معنای فرمان دادن به دیگران نیست؛ بلکه به معنای رسیدن به مرحلهای است که انسان بتواند شهر وجودی خود را مدیریت کند و اجازه ندهد نیروهای بازدارنده بر او غلبه کنند.
امیدوارم همه ما در مسیر آموزشهای کنگره بتوانیم فرمانبرداری صحیح را بیاموزیم و به تدریج به فرماندهانی تبدیل شویم که در جهت ساختن حرکت میکنند، نه در جهت تخریب، بتوانم در مسیر زندگی قدرت تشخیص و قدرت نه گفتن خود را تقویت کنم تا کمتر گرفتار مشکلات و نیروهای بازدارنده شوم و بتوانم فرماندهی شایسته برای شهر وجودی خود باشم.
در پایان، از خداوند سپاسگزارم که فرصت حضور و آموزش در این جایگاه را به من عطا کرد و از همه شما عزیزان که با نگاههای پرمهر خود مرا همراهی کردید، تشکر میکنم.




تایپیست: همسفر پریسا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون اول)
عکاس: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گلمکان
- تعداد بازدید از این مطلب :
59