جلسه ششم از دوره سیودوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی عطار نیشابوری به استادی مرزبان همسفر سمیه، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر مریم با دستور جلسه:« از فرمانبرداری تا فرماندهی » روز دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
ابتدا خداوند را شاکر هستم که دوباره این جایگاه را نصیب و روزی من کرد. از جناب آقای مهندس دژاکام و ایجنت همسفر فاطمه، نگهبان جلسه و راهنمای خودم بسیار سپاسگزارم که به من اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم و از شما آموزش بگیرم. دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی است. فرماندهی یعنی چه؟ یعنی هر انسانی هر کاری را که انجام میدهد و از انجام آن کار حس خوبی پیدا میکند، به این معنا است که بر نیروی بدن خودش مسلط شده و به فرماندهی رسیده است. مثل یک کودکی که میخواهد تازه راه بیوفتد یا تازه قاشق را برمیدارد تا غذا بخورد، زمانی که قاشق را به سمت دهانش میبرد، خیلی خوشحال است و حس خوبی دارد. اینجا نشان میدهد که نسبت به بدن خود فرماندهی دارد و دستوری که داده را اجرا کرده است.
هر انسانی برای اینکه بتواند به مرحله فرماندهی برسد، ابتدا باید یک فرمانبردار خوب باشد. فرماندهی دو صور دارد: صور آشکار و صور پنهان، صور آشکار را همه ما میدانیم؛ اما صور پنهان چیست؟ صور پنهان آن، فرمان دادن در درون انسان است. مثلاً من الان به دستانم میگویم که این خودکار را بردار، زمانی که دستم خودکار را برمیدارد، یعنی من تسلط دارم و دستانم از من فرمان میگیرند؛ اگر این کار را انجام ندهند، یعنی من هیچ تسلطی ندارم و فرمان من ناقص است و درست اجرا نمیشود. در افرادی که سالم هستند، معمولاً این مورد پیش نمیآید؛ مگر اینکه انسان بیمار شود یا بیماری خاصی داشته باشد که بهخاطر آن نتواند بر بدنش تسلط داشته باشد. متأسفانه در افراد مصرفکننده، بهخاطر تخریبهای زیادی که داشتهاند، فرماندهی بدنشان کاملاً از آنها گرفته شده است و هر کاری که بخواهند انجام دهند را نمیتوانند؛ چون آن فرماندهی را دیگر ندارند؛ پس راهش چیست؟ برای اینکه بخواهند دوباره فرماندهی را نسبت به بدنشان پیدا کنند؛ باید چه کار کنند؟ مثال همین مسافران را میتوان زد. وقتی یک مسافر وارد کنگره میشود، از خودش هیچ ارادهای ندارد؛ اما اگر درست سفر کند، آموزشهای کنگره را درست اجرا کند، فایل صوتی بنویسد و به قوانین کنگره احترام بگذارد، میتواند سفر خوبی داشته باشد. بهخصوص اینکه اگر داروی خود را سر ساعت بخورد، سفرش بهخوبی تمام میشود و به آن دانایی میرسد، دانایی که به دانایی مؤثر تبدیل میشود. در آن زمان است که دوباره میتواند به آن نیروهای از دسترفته بدن خود دست یابد.
من باید با فرمانبرداری از عقل خود پیش بروم و میدانیم که فرمانروای کل بدن ما عقل است؛ اگر من روزی بیایم و از نفس امارهام اطاعت کنم، مثلاً وقتی به کنگره میآیم و به من میگویند: فایل صوتی بنویس؛ اگر ننویسم، دیر بیایم، غیبت کنم و آموزش نبینم، صددرصد دیگر از آن استفادهای نکردهام و بیشتر به دنبال نفس امارهام میروم؛ چون فرمانبردار نیستم؛ پس فرمانده خوبی هم نخواهم شد. برای رسیدن به فرماندهی، من باید آموزشپذیر باشم. یعنی چه؟ یعنی اگر در کنگره راهنمای من بگوید این کار را انجام بده، این خود در کنگره آموزشپذیری است؛ اگر من بخواهم به کسی فرمان بدهم، اول باید خودم بتوانم آن کار را انجام دهم و بعد به دیگران فرمان بدهم؛ اگر خودم الگوی درستی باشم، در آن زمان میتوانم فرمانده خوبی باشم؛ ولی اگر خودم کارهایم را درست انجام ندهم، صددرصد نمیتوانم. پس باید اول فرمانبردار باشم تا تبدیل به یک فرمانده خوب شوم. این فرمانبرداری در زندگی و بر روی فرزندان ما خیلی مؤثر است، در خانواده، من به عنوان یک مادر الگوی خوبی باشم و فرمانبردار باشم و بالاخره به حرف بزرگتر گوش بدهم. فرزند من زمانی که میبیند من به کنگره میآیم، حرف راهنمای خودم را گوش میکنم، فایل صوتی مینویسم و مسئولیتی که عهدهدار هستم را درست انجام میدهم، مسلماً فرزندم آموزش میگیرد و یاد میگیرد؛ اگر زمانی حرفی بزنم و فرمانی بدهم، مسلماً صددرصد فرزندم اطاعت میکند و در غیر این صورت نباید انتظار داشته باشم که از من اطاعت کند.
در پایان اگر بخواهم خودم را مثال بزنم، زمانی که وارد کنگره شدم، نه توانایی و نه مسیر درستی داشتم از وقتی به کنگره آمدم و آموزشها را گرفتم؛ اگر راهنما گفت فایل صوتی بنویس، نوشتم و اگر گفت زود بیا، آمدم و کارها را تا جایی که واقعاً در توانم بود انجام دادم و اکنون نتیجهاش را میبینم و خدا را شکر میکنم؛ اگر اینها را انجام نداده بودم، مطمئناً نه به جایگاه مرزبانی میرسیدم و نه میتوانستم روزی در این جایگاه استاد باشم؛ پس من باید امروز که در این شعبه هستم، خدمتگزار باشم و خدمت کنم. از خدمت نترسید و خدمت بگیرید. اینطور نباشد که بگوییم حالمان خوب شده است و بگذاریم و برویم. به نظر من، کسی خوب است که شعبه را پایدار نگه دارد، در کنگره بایستد و آموزش بگیرد. اول برای خودمان و بعد برای فرزندانمان خوب است. وقتی فرزندم میبیند که من این نظم را دارم، صددرصد او نیز این را یاد میگیرد. در اینجا از راهنماهای خودم تشکر میکنم. من سه راهنما داشتم؛ راهنما همسفر حمیده که جای ایشان خالی است، بعد راهنما همسفرلیلا و راهنما همسفر سمیه که نهایت سپاسگزاری را دارم؛ چون واقعاً کمک و آموزشهای این راهنماها است که من را به این جایگاه رساند؛ شاید اگر به خود من بود، هیچ وقت به این جایگاه نمیرسیدم. خدا را شکر میکنم که این همسفران را در مسیر من قرار داد و به من آموزش دادند و توانستم به این حال خوش برسم. انشاءالله که بتوانیم فرمانبردار باشیم و قشنگ فرمانبرداری کنیم تا به آن فرماندهی که لایقش هستیم برسیم.
در ادامه، گل نمادین رهایی در تغذیه سالم، همسفر نرگس به راهنمایی همسفر سمیه را با هم میبینیم.



مرزبانان کشیک: مسافر مجید و همسفر رویا
تایپیست: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون ششم)
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هفتم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی عطار نیشابوری
- تعداد بازدید از این مطلب :
105