روزی که وارد نمایندگی شدم، مجذوب چهره شاد، پرانرژی و مهربان خانم مبینا شدم؛ جوانی که با سن کم، پا در مسیر صراط مستقیم نهاده و برای خدمت، سر از پا نمیشناسد. خوشا به سعادتشان! به همین دلیل ایشان را برای مصاحبه انتخاب کردم تا سهمی در این شور و شوق خدمت داشته باشم.
همسفر مبینا و مسافرشان با آنتیایکس تریاک وارد کنگره شدند. به مدت ده ماه و سه روز، با روش DST و داروی OT، به راهنمایی همسفر خندان و مسافر میلاد سفر کردند و اکنون هشت سال و شانزده روز است که آزاد و رها هستند. ورزش ایشان در کنگره ایروبیک است و در جایگاههای خدمتی عکاسی، تایپ، مصاحبه، دبیری، نگهبانی سایت، یک دوره سرداری و یک دوره دنوری خدمت کردهاند و هماکنون ورزشبان ایروبیک و راهنمای DST هستند.
.jpg)
در کنگره این جمله را به کرات شنیدهایم که «فرمانبردار خوب، فرمانده خوبی خواهد شد» یا «از فرمانبرداری تا فرماندهی». در مورد این جمله توضیح دهید.
از فرمانبرداری تا فرماندهی، مسیری است که باید طی شود و برای هر فرد با توجه به آموزشهایی که دیده و مسیری که در حیات خودش از روز الست طی کرده، متفاوت است و ممکن است رسیدن به فرماندهی در موضوعی خاص برای فردی 1 سال و برای فردی 100 سال به طول بیانجامد. در این مسیر، مثلث تغییر، تبدیل و ترخیص باید اتفاق بیفتد تا به جایگاه فرماندهی برسیم. زمانی که به ترخیص برسم، در آن موضوع فرمانده میشوم. در کتاب ادموند و هلیا آمده که انسان در بهشت و در آرامش و آسایش بود و بهواسطه نقض فرمان از بهشت رانده شد؛ اما خداوند فرصت دیگری به او داد تا در زمین با اختیار خودش، برادریاش را ثابت کند. با نقض فرمان وارد دنیای تاریکی شدم که در آنجا نفس اماره به من فرمان میدهد و دیگر فرمان در اختیار جسم، عقل و اندیشه من نیست؛ اگر بخواهم فرماندهی را از نفس اماره پس بگیرم، باید در جهت خلاف نقض فرمان حرکت کنم؛ یعنی باید فرمانبرداری کنم و ویژگی کسی که میخواهد فرمانبرداری کند این است که چونوچرا نیاورد. زمانی که رهجو بگوید «چرا به من میگویی سیدی بنویس؟» یا «چرا این کار را بکنم؟»، وارد معرکهگیری میشود و ممکن است نسبت به راهنما خشم و نفرت پیدا کند و این همان کاریست که نیروی منفی انجام میدهد؛ همه تلاشش را میکند تا فرد در جهت مسیر روشنایی و مثبت حرکت نکند. در این مرحله که فرد در اختیار خودش نیست و در اختیار نفس اماره است، اولین کار این است که دست خود را به دست راهنما بدهد. رهجو که هنوز در تاریکی است، نباید با سر خودش تصمیم بگیرد و باید فرمانبردار راهنمایش باشد.
در مسیر درمان، فرمانبرداری تا چه اندازه تاثیرگذار است و چرا فرمانبرداری در این مسیر اهمیت دارد؟
همه ما به واسطه اعتیاد به کنگره آمدهایم. دنیای اعتیاد بسیار دنیای تاریکی است و نیروهای منفی در آن فراواناند. همسفر نیز ممکن است به واسطه این شرایط، حسهای خراب داشته باشد و نتواند درست تصمیم بگیرد. استاد امین میگویند: «اعتیاد یک جنگ است و درمان اعتیاد، پیروزی در یک نبرد بزرگ!»؛ بنابراین وقتی وارد این نبرد شدهام، باید اجازه بدهم راهنما که تجربه این مسیر را دارد، به من بگوید چه کاری انجام بدهم و چه کاری انجام ندهم و خودفرمانی نکنم. اگر رهجو وارد خودفرمانی شود و بدون تجربه کافی تصمیم بگیرد، ممکن است مسیر را اشتباه برود. در یک نبرد، کسی که میدان را نمیشناسد نباید خودش فرمان حمله یا عقبنشینی بدهد؛ چرا که در این صورت ممکن است در جنگ آسیب ببیند و یا خودش را به کشتن بدهد. در کنگره راهنما فرمانده لژیون است. من در جایگاه رهجو باید فرمانبرداری کنم، سیدی بنویسم، آموزشها را درست دریافت کنم و بعد از اینکه گل رهایی به من داده شود، آغاز بازپسگیری فرماندهی اتفاق میافتد. بعد از آن باید در سفر دوم نیز مسیر را ادامه بدهم، نظم و انضباط و احترام را رعایت کنم، حرمتها را انجام بدهم و به آموزشها عمل کنم تا تفکر و تدبیر در من شکل بگیرد تا انشالله در آینده بتوانم فرمانده خوبی باشم. این نکته را فراموش نکنم که ابتدا باید فرماندهی جسم و جان خودم را به دست بگیرم تا بتوانم در بیرون نیز فرماندهی داشته باشم. بنابراین مسافر و همسفر باید به حرف راهنما گوش کنند و بدانند هدف راهنما رساندن فرد به درمان است.
با توجه به مفهوم ذاتی در فرماندهی و فرمانبرداری؛ آیا فرماندهی به معنای دستوردادن و فرمانبرداری به معنای تسلیم بیچونوچراست؟
به نظر من هر چیزی یک قطب مثبت و یک قطب منفی دارد و بستگی دارد من از کدام قطب وارد شوم. مسائل از ذهن وارد افکار، از افکار وارد گفتار و از گفتار وارد کردار ما میشوند. اگر در جهت منفی باشد، فرماندهی شاید فقط به معنای دستور دادن باشد؛ اما ما در جهت مثبت حرکت میکنیم و میخواهیم به آرامش و آسایش برسیم و فرماندهی را ابتدا در درون خود پس بگیریم. از آنجایی که در دنیای تاریکی هستیم، اینجا فرد باید بیچونوچرا فرمانبرداری کند و اگر فرمانده درستی دارد، فرمان او را لبیک بگوید. یکی از ویژگیهای فرمانده خوب این است که خودش توانایی اجرای فرمانی را که صادر میکند داشته باشد؛ یعنی به دانایی مؤثر رسیده باشد. دانایی مؤثر یعنی در مرحله عمل قدم برداشته باشم. یکی از اضلاع مثلث دانایی آموزش است که خود آموزش هم یک مثلث است: آموزشدهنده، آموزشگیرنده و متون آموزشی. باید ببینم کسی که از او آموزش میگیرم در چه مسیری حرکت میکند، متون آموزشی چه میگویند و خودم چگونه عمل میکنم. اگر این موارد درست باشد، باید فرمانها را اجرا کنم. چرا که مقصد نهایی اینها، صراط مستقیم، رسیدن به حال خوش و بهشت برین است. بنابراین اگر میخواهم به حال خوش برسم، باید تسلیم بیچونوچرا باشم و دچار معرکهگیری نشوم.
خانم مبینا، در کلام آخر، چه پیامی دارید؟
از مصاحبه با شما خیلی خوشحالم و بسیار انرژی گرفتم. در هر خدمتی آموزش وجود دارد و انشاءالله آموزشهای این خدمت را بهخوبی گرفته باشم. از راهنمایم ممنونم که آموزشهای کنگره را بهدرستی به من منتقل کردند. بهتمامی عزیزانی که در سایت خدمت میکنند خداقوت میگویم و سپاسگزار زحماتشان هستم. تشکر میکنم از چشمهایی که میبینند، دستهایی که مینویسند و گوشهایی که میشنوند. امیدوارم که در مسیر بمانیم و در نهایت به آنجایی برسیم که از آن انشعاب پیدا کردیم.
طراح سوالات، مصاحبه و تایپ: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر مریم ث. (لژیون نهم)
عکاس: راهنما همسفر سعیده (لژیون هشتم)
ارسال: راهنما همسفر ثریا (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی لوییپاستور
- تعداد بازدید از این مطلب :
139