سومین جلسه از دور سی و چهارم، از کارگاه آموزشی خصوص کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا به نمایندگی لویی پاستور با استادی مسافر هادی و نگهبانی مسافر روح الله و دبیری مسافر نوید با دستور جلسه « فرمانبرداری و فرماندهی » در روز دوشنبه مورخ 16 شهریور 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.
.jpeg)
خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان، هادی هستم، یک مسافر.
دستور جلسه امروز ما «فرمانبرداری و فرماندهی» است؛ از فرمانبرداری به فرماندهی.
بحث را با فرمانبرداری شروع میکنم. البته بیرون از کنگره را کار ندارم؛ وقتی وارد کنگره میشویم، یکی از دلایل خیلی مهمی که وارد کنگره میشویم این است که خارج از اینجا نتوانستیم اعتیادمان را خودمان درمان کنیم. در درمان اعتیاد عاجز بودیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که باید به یک جایی برویم. حالا کنگره باشد یا هر جای دیگری، اما بحث ما کنگره است؛ جایی که بتواند اعتیاد ما را درمان کند.
چون اگر خودمان میتوانستیم، قطعاً بیرون از اینجا این کار را میکردیم. چهبسا خیلی هم تلاش کرده باشیم و خیلی کارها کرده باشیم، ولی وقتی وارد کنگره میشویم، اولین چیزی که با آن روبهرو میشویم همین مبحث فرمانبرداری است.
رهجو که میآید و سر لژیون مینشیند، از همان ابتدا با فرمانبرداری روبهرو میشود. منتها خیلی فرق است بین فرمانبرداری واقعی و اینکه فقط بگویی «چشم»، ولی کار خودت را انجام بدهی.
مثلاً به من میگویند ساعت هشت صبح دارویت را بخور؛ من میگویم چشم، ولی کار خودم را میکنم. میگویند آقا، سر ساعت بیا؛ میگویم چشم، ولی باز هم کار خودم را انجام میدهم. اینها همه پشت سر هم اتفاق میافتد و در نهایت نتیجهاش را کسانی که اینگونه بودهاند، خودشان بهتر میدانند.
اما برعکس، وقتی فرمانبرداری واقعی باشد، نتیجهاش رهایی و درمان است.
بعد از این ده ماه، در نهایت تازه من میشوم فرمانروا یا فرمانده شهر وجودی خودم. یعنی کسی که تصمیم میگیرد از امروز کجا برود، چه کار کند و چگونه صحبت کند.
تا دیروز درگیر مواد بودی؛ مواد تصمیم میگرفت چه بگویی، چگونه صحبت کنی، چه زمانی بخوابی، چه زمانی بیدار شوی، در یخچال را باز کنی، چه چیزی بخوری و چه چیزی نخوری. در کل، همه چیز تحت اختیار مواد بود.
ولی بعد از رهایی، اگر با همان فرمانبرداری آغاز شده باشد، در نهایت میشوی فرمانده جسم خودت.
این بخش، یعنی بخش اولیه سفر اول، در نهایت میشود فرمانبرداری و رسیدن به فرماندهی شهر وجودی خود؛ یعنی فرماندهی و تعادل جسم خود.
اگر از این موضوع بگذریم، در خدمتهای کنگره هم فرمانبرداری و فرماندهی کاملاً مشخص است.
مثلاً وقتی میشوی دبیر جلسه، فرمانبرداری میکنی. فرمانبرداری از نگهبان جلسه است. نگهبان میگوید چه کار کنی، چه زمانی بیایی، نوشتارها را سریع بیاوری، حواست به چیدن صندلیها باشد و سخنران و استاد را نوشته باشی.
یا نگهبان، خودش فرمانده جلسه است. اوست که مشخص میکند جلسه چه زمانی شروع شود، چه ساعتی تمام شود، پیگیری کند استاد چه زمانی میخواهد بنشیند و نظم جلسه را برقرار کند.
ولی از طرف دیگر، خودش هم فرمانبردار است. فرمانبردار چه کسی است؟ فرمانبردار مرزبان و تیم مرزبانی است.
همینطور از این پلهها که بالا برویم، میشود مرزبان. پنج مرزبان خودشان فرمانده هستند و کارهای اجرایی شعبه را انجام میدهند؛ اینکه شعبه چه ساعتی باز شود، چه ساعتی بسته شود، حواسشان به نظم باشد، چه قوانینی رعایت شود و چه شرایطی در شعبه برقرار باشد.
هر چیزی که از بالا به آنها فرمان داده میشود، همان کار را انجام میدهند. یکسری شرایط و وظایف خودشان را دارند و هر کدام وظایفی دارند که باید انجام دهند و در چهارچوب کنگره حرکت کنند. این میشود فرمانبرداری.
اما فرماندهیشان این است که مثلاً حواسشان به نظم کنگره و قوانین کنگره باشد.
.jpeg)
از این مرحله عبور میکنیم و میرسیم به راهنماها. راهنماها خودشان فرمانده لژیونشان هستند، ولی از یک طرف فرمانبردارند. فرمانبردارند که سیدیشان را سر موقع ببرند تا ایجنت امضا کند. فرمانبردار قوانین کنگره هستند و نمیتوانند خارج از چهارچوب کنگره حرکت کنند.
نمیتوانند مثلاً برای رهجوی خودشان تصمیم بگیرند که به جای ده ماه، دوازده ماه سفر کند. باید پاسخگو باشند. این فرمانبرداری و فرماندهی کاملاً در کنگره مشخص است.
از این بالاتر، خود ایجنت، بزرگ شعبه است. حواسش به شعبه است. به اصطلاح ما میگوییم پدر شعبه است. حواسش به شعبه است، ولی او هم باید سیدی خودش را بهموقع تحویل بدهد و از دیدهبان رابط فرمانبرداری کند.
میرود در سیمرغ، سیدیاش را هفتهبههفته میبرد و میدهد تا امضا کنند؛ چون فرمانبرداری را یاد گرفته است.
دیدهبانها هم همینطور هستند. میروند سیدیهایشان را میدهند و آقای مهندس امضا میکند؛ هفتهبههفته، سهشنبهبهسهشنبه.
دبیر دیدهبانها هم دفترها را چک میکند و بعد میدهند آقای مهندس. از آن طرف که نگاه میکنی، خود آقای خدامی اول دفترهایشان را نشان میدهد و خود آقای مهندس هم سیدیهایشان را میآورد و به دیدهبانهای آنجا نشان میدهد.
این چیزی است که ما در کنگره میبینیم؛ همهاش بحث فرمانبرداری است و با همین فرمانبرداری است که ما میتوانیم به فرماندهی برسیم؛ به آن فرماندهی که
آقای مهندس همیشه دربارهاش صحبت میکند.
چیزی که من خیلی به آن دقت کردم، این است که آقای مهندس شاگرد بودن را خیلی خوب بلد هستند؛ فرمانبرداری را خیلی خوب بلد هستند.
کتاب «۶۰ درجه» را نگاه میکنی، میبینی بالا تا پایینش فرمانبرداری آقای مهندس بوده است.
از اولین پیام آقای استاد سردار؛ آنجا که سردار میگوید: «لنگر کشتی را بکشید، بادبانها را به حرکت درآورید»، این اصلاً یک فرمان به آقای مهندس است.
آنجایی که پلهشان را بیرون میکنند و به ایشان میگویند خرما اگر روی نخل بماند، در نهایت تکلیفش مشخص است، اینجا هم مشخص است که به ایشان فرمان میدهد که پله را کم کن.
از آنجا جلوتر میآییم؛ در مسیر یخبندان که عبور میکنی، میگوید: «با احتیاط حرکت کن.»
اینها همه فرمانبرداری است.
همین فرمانبرداری و شاگرد بودن آقای مهندس، در نهایت شده آقای مهندس.
من در کنگره دیدم، آنهایی که فرمانبردار بودند و آنهایی که شاگرد بودند، در کنگره ماندند.در کنگره ما استاد زیاد داریم. من خودم خیلی وقتها فکر میکردم که میفهمم.یک زمانی فکر میکردم خیلی چیزها را میفهمم. این را تجربهام میگوید و واقعاً از تجربهام دیدم.
تجربه من این است که در کنگره، آنجایی که من فهمیدم یک چیزی حالیام است، از همانجا نقطه شروع سقوط من بود.
از آنجایی که من آمدم و در لباس شاگرد نشستم، سر لژیون نشستم و در شعبه و هر جای دیگری که رفتم، از همانجا شروع شد که من فکر کردم یکسری اطلاعات و آگاهی دارم و میتوانم آنها را درک کنم.
تشکر.ممنون که به صحبتهایم گوش کردید.
ضبط و تایپ: مسافر یاسر (لژیون2)
عکس: مسافر یاسر (لژیون2)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)
- تعداد بازدید از این مطلب :
68