جلسه هشتم از دوره سیوپنجم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی سهروردی اصفهان با استادی همسفر آصفه، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر زیبا با دستورجلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
"چهها با جان خود دور از رخ جانانه خود کردم
مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم
طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری
غلط میگفت، خود را کشتم و درمان خود کردم."
دستورجلسه امروز «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. برای منِ رهجو، فرمانبرداری از همان زمانی شروع میشود که وارد کنگره میشوم، حتی وقتی برای اولین بار وارد شعبه میشوم و مهماندار از من میخواهد روی صندلی مشخصی بنشینم، باید بپذیرم و عمل کنم. شاید این موضوع ساده به نظر برسد، اما همینجا اولین قدمهای فرمانبرداری برداشته میشود.
بعد از ورود به لژیون تازهواردین، با آموزشها و راهنماییها آشنا میشوم و در ادامه، با انتخاب راهنما، مسیر آموزش من جدیتر میشود. از این مرحله به بعد، لازم است به راهنما اعتماد کنم و آنچه را آموزش میگیرم، در عمل به کار ببرم.
برای من، فرمانبرداری واقعی فقط گفتن «چشم» نیست. ممکن است بگویم «چشم»، اما در عمل کار خودم را انجام بدهم؛ این فرمانبرداری نیست، وقتی راهنما میگوید فلان سیدی را گوش کنم، باید آن را گوش بدهم، بدون اینکه او را قضاوت کنم یا با خودم بگویم: «او از زندگی من چه میداند که چنین پیشنهادی میدهد؟» من باید بدانم که راهنما مسیری را که من تازه در ابتدای آن هستم، قبلاً طی کرده و آموزش دیده است.
یکی از مهمترین چیزهایی که در این مسیر باید یاد بگیرم، کنار گذاشتن قضاوت و مقایسه است، وقتی وارد کنگره میشوم، باید اجازه بدهم آموزشها روی من اثر بگذارد و به جای اینکه مدام درباره درست یا غلط بودن گفتههای راهنما فکر کنم، آنها را تجربه و اجرا کنم.
موضوع دیگری که برای من اهمیت دارد، احساس من هنگام انجام دادن کارهاست، اگر راهنما به من میگوید کاری را برای مسافرم با احساس خوب انجام بدهم، نباید فقط در ظاهر آن کار را انجام بدهم. همیشه خانم طاهره به ما میگفتند: اگر حتی یک چای برای مسافر خود میریزید، آن را با احساس خوب آماده کنید. ممکن است در ظاهر به او لبخند بزنید و قربانصدقهاش بروید، اما اگر در دل خود بگویید «کوفتت شود، همین را بخور»، مسافر این حس را دریافت میکند. این مثال برای من نشان میدهد که فرمانبرداری فقط انجام دادن یک دستور نیست؛ بلکه باید در درون خودم نیز با آن همراه باشم، اگر راهنما در مورد رفتار با مسافرم راهی را نشان میدهد و من برخلاف آن عمل میکنم، در واقع هنوز نتوانستهام آموزش را به مرحله عمل برسانم. راهنمای من برای آموزش من وقت میگذارد و این کار را بدون هیچ چشمداشتی انجام میدهد بنابراین، منِ رهجو باید قدر این فرصت را بدانم و با عمل کردن به آموزشها، زمینه رشد خودم را فراهم کنم. به نظر من، قوی بودن یک راهنما فقط به خودش بستگی ندارد؛ رهجو هم با میزان آموزشپذیری و عمل به آموزشها در این مسیر نقش دارد.
من بهخصوص برای سفر اولیها و تازهواردین میتوانم بگویم که باید سر خود را جای سر راهنمایمان بگذاریم. راهنما مسیری را که ما تازه وارد آن شدهایم، قبلاً طی کرده و تجربه و آموزش لازم را به دست آورده است، بنابراین اگر به او اعتماد کنیم و آموزشها را بهدرستی اجرا کنیم، میتوانیم قدمبهقدم رشد کنیم و در آینده خودمان نیز به جایگاهی برسیم که بتوانیم دیگران را آموزش دهیم. برای من، «از فرمانبرداری تا فرماندهی» یعنی ابتدا یاد بگیرم درست گوش کنم، اعتماد کنم و آموزشها را به عمل تبدیل کنم؛ تا در ادامه بتوانم فرمانده خوبی برای زندگی خودم باشم.
مرحله۳۰سیدی

تقدیر از اعضای لژیون سردار
.jpg)
مرزبانان کشیک: مسافر محسن و همسفر راشین
تایپیست: همسفر آسیه رهجوی راهنما همسفر منیره (لژیون پانزدهم)
عکاس: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ارسال: مرزبان خبری همسفر پروانه
همسفران نمایندگی سهروردی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
252