English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری آغاز آموزش است

فرمانبرداری آغاز آموزش است

هشتمین جلسه از دوره سوم کارگاه های آموزشی خصوصی همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی پاسارگاد شیراز به استادی مرزبان همسفر سارا، نگهبانی همسفر مریم، دبیری همسفر رقیه با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» در روز‌ دوشنبه ۱۶‌ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را شاکر و سپاسگزارم که در این مکان مقدس حضور دارم و می‌توانم خدمت کنم. همچنین از ایجنت و نگهبان جلسه سپاسگزارم که بار دیگر به من فرصت دادند تا در این جایگاه خدمت کنم. دستور جلسه امروز «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. زمانی که واژه فرماندهی به گوش ما می‌رسد، شاید فکر کنیم فرمانده، یعنی فردی که در جایگاهی قرار دارد و دیگران باید از او فرمانبرداری کنند؛ اما وقتی وارد کنگره شدیم، متوجه شدیم فرماندهی معنای دیگری دارد. فرماندهی یعنی انسان بتواند بر جسم و نفس خودش مسلط باشد.

فرماندهی در کنگره ۶۰ یعنی انسان نیروهای درونی و بیرونی خودش را بشناسد و بتواند بر این نیروها مهارت و تسلط پیدا کند، برای مثال، انسانی که می‌خواهد یک ورزش را یاد بگیرد، مثل ورزش یوگا، یک مربی انتخاب می‌کند و سال‌ها زیر نظر او آموزش می‌بیند. با تمرین، انعطاف، قدرت و توانایی بدنش را بالا می‌برد و به مهارت می‌رسد. این انسان توانسته در زمینه یوگا و کنترل و توانایی جسم خودش به فرماندهی برسد و حتی می‌تواند آموخته‌هایش را به دیگران آموزش دهد. انسانی که بتواند جسم خودش را بشناسد و با صور آشکار خودش آشنا شود و بر آن‌ها تسلط پیدا کند، قطعاً می‌تواند به شناخت بیشتری از صور پنهان خودش هم برسد. کسی که جسم خودش را نمی‌شناسد، ممکن است برای مثال، تصمیم بگیرد لاغر شود؛ اما چون از سازوکار جسم خودش آگاهی ندارد، سراغ روش‌های نادرست برود و به خودش آسیب بزند. این انسان هنوز در این زمینه به فرماندهی نرسیده است.

یکی از نیرومندترین چیزهایی که می‌تواند فرماندهی صور آشکار و پنهان انسان را از او بگیرد، اعتیاد است. یکی از دوستان جمله‌ای داشتند که می‌گفتند: «بالاتر از سیاهی رنگی نیست؛» اما ایشان می‌گفتند: «چرا؛ بالاتر از سیاهی، اعتیاد است.» کسی که دچار اعتیاد می‌شود، فرماندهی و تعادل جسم و نفس خودش را از دست می‌دهد. اعتیاد یکی از مخرب‌ترین نیروهای تاریکی است و می‌تواند انسان را از مسیر ارزش‌ها دور کند. شخص مصرف‌کننده، بسته به نوع و شدت مصرف و شرایط خودش، ممکن است درگیر بسیاری از ضد ارزش‌ها شود؛ مثل دروغ، خیانت، دزدی، غیبت و بسیاری رفتارهای نادرست دیگر. در چنین شرایطی، انسان تعادل خودش را از دست می‌دهد. برای مثال، شخصی که الکل مصرف می‌کند، ممکن است حتی نتواند زبان و حرکات جسم خودش را کنترل کند. همان‌طور که می‌بینیم فرد مست تعادل ندارد. این یعنی فرماندهی جسم خودش را از دست داده است. یا فردی که به دلیل مصرف مواد دچار مشکلات جسمی، مثل یبوست می‌شود، می‌تواند نمونه‌ای از این باشد که جسم دیگر تحت فرمان صحیح انسان نیست.

حالا سؤال این است: انسانی که فرماندهی را از دست داده، چگونه می‌تواند دوباره آن را به دست بیاورد؟ باید از فرمانبرداری شروع کند. مثلاً فردی که می‌خواهد یک ورزش را یاد بگیرد، یک مربی انتخاب می‌کند و سال‌ها زیر نظر او آموزش می‌بیند. فنون ورزش را یاد می‌گیرد، آن‌ها را اجرا می‌کند و با تمرین به مهارت می‌رسد. در نهایت، خودش در آن زمینه به فرماندهی می‌رسد. در کنگره هم همین‌طور است. شخصی که با اعتیاد وارد کنگره می‌شود، راهنما انتخاب می‌کند و باید گوش‌به‌فرمان راهنمای خودش باشد. آموزش‌های کنگره را دریافت کند و هر آنچه را آموزش می‌گیرد، به مرحله عمل برساند. اینجاست که به مفهوم «دانایی مؤثر» می‌رسیم؛ یعنی آموزش فقط در حد دانستن باقی نماند، بلکه وارد مرحله عمل شود. این اتفاق یک‌شبه رخ نمی‌دهد. مسافر در طول سفر اول، به‌تدریج و طی زمان مشخص، مواد را کنار می‌گذارد و هم‌زمان با آموزش‌های جهان‌بینی، یاد می‌گیرد چگونه فرماندهی جسم و نفس خودش را دوباره به دست بیاورد. وقتی فرماندهی جسم به دست آمد، به‌تدریج فرماندهی نفس هم شکل می‌گیرد.

حالا منِ همسفر چگونه آسیب دیدم و چگونه فرماندهی و تعادل جسم و نفسم را از دست دادم؟ شاید من مواد مصرف نکرده باشم؛ اما با افکار مخرب، سال‌ها ناامیدی، دعوا، تشنج و تنش‌هایی که در زندگی برای خودم ایجاد کردم، فرماندهی جسم و نفسم را از دست داده باشم. مسافر من ماده‌ای مصرف می‌کرد و اثر آن را تجربه می‌کرد؛ اما منِ همسفر که در رویارویی مستقیم با او بودم و ترکش‌های اعتیاد به من هم برخورد می‌کرد، اگرچه ماده‌ای مصرف نمی‌کردم؛ اما ممکن بود در اثر همان تنش‌ها و افکار منفی، تعادل و فرماندهی جسم و نفسم را از دست بدهم. حالا منِ همسفر چگونه می‌توانم دوباره این فرماندهی را به دست بیاورم؟درِ کنگره به روی من باز شده است. یک صندلی برای من خالی شده و خداوند دوباره این فرصت را به من داده که اینجا بنشینم و آموزش بگیرم. اگر سفر اولی هستم، چگونه می‌توانم فرماندهی را به دست بیاورم؟

با به‌موقع آمدن و به‌موقع رفتن، منظم بودن، نوشتن سی‌دی‌ها و با گوش‌به‌فرمان راهنما بودن. ممکن است امروز بخواهم به کنگره بیایم؛ اما نیرویی در ذهنم بگوید: «جلسه قبل رفتی، امروز دیگر لازم نیست بروی. امروز حالت خوب نیست، نرو.» اما من باید در مقابل این نیرو بایستم. اگر حالم خوب نیست و یا مشکلی دارم، تا جایی که شرایط اجازه می‌دهد، خودم را به جلسه برسانم و در برابر نیروی منفی مقاومت کنم. ما در اعتیاد با یک نیروی بسیار قدرتمند روبه‌رو هستیم و نباید نیروی اعتیاد را دست‌کم بگیریم. این نیرو می‌تواند با ظریف‌ترین شکل ممکن، مانع رشد انسان شود؛ پس باید در برابر این نیرو قد علم کنم. همین همسفری که امروز اینجا نشسته، حتماً مسیر سختی را طی کرده که توانسته در این جایگاه بنشیند. پس حالا که در برابر نیروهای منفی ایستاده‌ و توانسته‌ام خودم را به این صندلی برسانم، باید از این فرصت استفاده کنم.

وقتی آن نیروی درونی به من می‌گوید: «امروز نرو»، من بگویم: «نه، می‌روم.» وقتی می‌گوید: «این کار خوب را انجام نده»، من برعکس آن عمل کنم و کار درست را انجام بدهم، اینجاست که کم‌کم یاد می‌گیرم نیروهای منفی را سر جای خودشان بنشانم؛ اما اگر سفر دومی هستم، چگونه ادامه بدهم؟‌با خدمت کردن. در سی‌دی «یونس»، استاد امین نکته‌ای را مطرح کردند که اگر جایی هستم؛ باید حسابم را صفر کنم. اگر در زندگی یک مصرف‌کننده بوده‌ام و حساب و کتابی داشته‌ام، باید کمک کنم که او به درمان برسد و حسابم صفر شود. اگر در کنگره هستم، قطعاً درسی دارم که باید آن را یاد بگیرم و حسابی دارم که باید آن را صفر کنم؛پس باید در کنگره با خدمت صادقانه و خالصانه، حسابم را صفر کنم، وقتی به کنگره می‌آیم، خودخواهی است که فقط روی این صندلی بنشینم تا حال خودم خوب شود. من باید خدمت کنم.

سفر دوم بسیار مهم است. نباید فکر کنیم سفر اول که تمام شد، دیگر همه چیز تمام شده و من رها شده‌ام. اتفاقاً در سفر دوم ممکن است نیروهای منفی با شکل‌های دیگری و حتی قوی‌تر به سراغ انسان بیایند. چرا بعضی از افرادی که در سفر دوم از کنگره فاصله می‌گیرند، دچار لغزش می‌شوند و دوباره برمی‌گردند؟ چون نیروهای منفی همچنان وجود دارند و اگر انسان از آموزش و خدمت فاصله بگیرد، ممکن است دوباره مورد هجوم آن نیروها قرار بگیرد. مسافر و همسفر در سفر دوم هم باید هوشیار باشند و به مسیر خودشان ادامه دهند‌ و در آخر، باید ایمان داشته باشم که مسافر من می‌تواند به درمان برسد.


وقتی در قرآن و کلام خداوند مطالعه می‌کنیم، می‌بینیم خداوند بارها قدرت خودش را به انسان یادآوری می‌کند؛ اینکه به انسان‌ها آگاه است، هدایت می‌کند، می‌آمرزد و بر همه چیز تواناست. اگر من به چنین قدرتی ایمان داشته باشم و به او تکیه کنم، قطعاً در زندگی می‌توانم مسیر درست را پیدا کنم و از سختی‌ها عبور کنم. در نهایت، فرمانبرداری آغاز آموزش است. آموزش باید به دانایی مؤثر برسد، دانایی مؤثر باید به عمل سالم تبدیل شود و عمل سالم، انسان را به جایگاهی می‌رساند که شایسته آن است.

مرزبان کشیک: همسفر نسرین
عکاس: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر سارا مرزبان خبری
همسفران نمایندگی پاسارگاد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .