English Version
This Site Is Available In English

فرماندهی واقعی از درون انسان آغاز میشود

فرماندهی واقعی از درون انسان آغاز میشود

جلسه پنجم از دوره نود و سوم  سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی شادآباد با استادی راهنمای تازه واردین مسافر قادر، نگهبانی مسافر داوود و دبیری مسافر محسن با دستور جلسه 《از فرمانبرداری تا فرماندهی 》روز دوشنبه  ۱۶شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود

خلاصه سخنان استاد :

سلام دوستان، قادر هستم، یک مسافر.
در ابتدا خداوند را شاکر و سپاسگزارم که امروز و در این ساعت، این فرصت را در اختیار من قرار داد تا در جمع شما دوستان حضور داشته باشم و از آموزش‌های کنگره بهره‌مند شوم. همچنین از راهنمای محترمم، آقای فرهاد رستگاری، صمیمانه تشکر می‌کنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم.
دستور جلسه امروز «فرمانبرداری؛ فرماندهی» است.
برداشت هر انسان از یک موضوع می‌تواند با برداشت دیگران متفاوت باشد. برای مثال، اگر پنج نفر در کنار یکدیگر فیلمی را تماشا کنند، ممکن است هرکدام برداشت متفاوتی از آن فیلم داشته باشند. بنابراین، آنچه امروز درباره این دستور جلسه مطرح می‌کنم، برداشت و تجربه شخصی من است.
وقتی واژه «فرمانبرداری» را می‌شنوم، ممکن است ذهن انسان به سمت پادگان، محیط نظامی، فرمانده و سرباز برود؛ اما زمانی که درباره مفهوم فرمانبرداری در کنگره تفکر می‌کنم، متوجه می‌شوم که این مفهوم تفاوت اساسی با معنای رایج آن دارد.
در کنگره، کسی فرمانده و شخص دیگری سرباز نیست. در واقع، هر یک از ما باید در ابتدا فرماندهی خودمان را یاد بگیریم. من هم فرمانبردار هستم و هم فرمانده؛ یعنی ابتدا باید بتوانم خودم را مدیریت و هدایت کنم.
اگر من نتوانم خودم را اداره کنم، چگونه می‌توانم خانواده‌ام را مدیریت کنم؟ اگر نتوانم بر رفتار، گفتار، احساسات و تصمیمات خود مسلط باشم، چگونه می‌توانم در جامعه نقش مؤثر و سازنده‌ای داشته باشم؟
بنابراین، اولین مرحله فرماندهی، فرماندهی بر خویشتن است.
اما سؤال اساسی این است که چگونه می‌توانم به این مرحله برسم؟
اینجاست که آموزش‌های کنگره اهمیت پیدا می‌کند. ما در کنگره ۶۰ برای درمان اعتیاد، سه ضلع جسم، روان و جهان‌بینی را در نظر می‌گیریم و معتقدیم این سه ضلع باید به‌صورت هم‌زمان به تعادل برسند.
جسم و روان در فرآیند درمان و با استفاده از روش DST و داروی OT، در یک بازه زمانی مشخص به تعادل می‌رسند؛ اما جهان‌بینی مسئله‌ای بسیار عمیق‌تر است و نقش بسیار مهمی در ادامه مسیر زندگی دارد.
من قبل از ورود به کنگره در تاریکی زندگی می‌کردم. زندگی من از نظم و تعادل خارج شده بود. شب‌ها بیدار بودم و روزها می‌خوابیدم، زیرا تحمل مواجهه با روشنایی و واقعیت‌های زندگی را نداشتم.
امروز وقتی از خانه خارج می‌شوم و به سمت کنگره حرکت می‌کنم، باید از خودم بپرسم: برای چه به کنگره می‌آیم؟ چرا هفته‌ای سه روز و هر بار چند ساعت از زمان خود را در این مکان سپری می‌کنم؟
اگر هدف من درمان اعتیاد است، باید بدانم که برای رسیدن به این هدف، باید فرمانبرداری را بیاموزم.
فرمان‌هایی که راهنما به من می‌دهد، بسیار ساده هستند؛ اما اجرای آن‌ها نیازمند نظم، مسئولیت‌پذیری و خواست واقعی برای درمان است. منظم آمدن، به‌موقع حاضر شدن، نوشتن مطالب آموزشی، رعایت بهداشت، رعایت قوانین و حرمت‌های کنگره و اجرای آموزش‌های راهنما، بخشی از همین فرمانبرداری هستند.
برای یک بیماری ساده، زمانی که به پزشک مراجعه می‌کنیم، نسخه‌ای دریافت می‌کنیم و معمولاً دقیقاً مطابق دستور پزشک دارو را مصرف می‌کنیم. اگر گفته شود این دارو هر هشت ساعت مصرف شود، آن را هر هشت ساعت مصرف می‌کنیم و اگر گفته شود دارویی هر دوازده ساعت استفاده شود، همان برنامه را رعایت می‌کنیم.
حال اگر اعتیاد را یک بیماری بدانیم، چرا نباید برای درمان آن نیز دستورات درمانی را جدی بگیریم؟
راهنما در کنگره مسئولیت بسیار بزرگی بر عهده دارد. او در مقابل خداوند، کنگره و مسافر مسئولیت دارد. بنابراین وقتی راهنما نسبت به کوتاهی من تذکر می‌دهد، نباید ناراحت شوم؛ بلکه باید ابتدا عملکرد خودم را بررسی کنم.
گاهی ممکن است قوانین برای من سخت به نظر برسند، اما باید بدانم که قوانین برای محدود کردن من نیستند؛ بلکه برای ایجاد نظم و فراهم کردن شرایط مناسب جهت درمان و آموزش هستند.
من خودم در طول سفر متوجه شدم که گاهی در انجام مسئولیت‌هایم کوتاهی کرده‌ام. برای مثال، زمانی که به دلیل مسائل کاری نمی‌توانستم همیشه در ساعت مقرر حضور داشته باشم، به جای اینکه از مسئول مربوطه گلایه کنم، موضوع را با راهنمای خودم مطرح کردم و مشورت گرفتم.
پس از تفکر و مشورت، درخواست کردم برای مدت مشخصی شرایط کاری‌ام را مدیریت کنم، برنامه‌ام به شکلی تنظیم شود که بتوانم هم به کارم برسم و هم مسئولیت‌های کنگره را به‌درستی انجام دهم.
این موضوع برای من یک آموزش بزرگ بود: اگر مشکلی وجود دارد، ابتدا باید آن را در خودم بررسی کنم و سپس از مسیر درست، یعنی تفکر، مشورت و تصمیم‌گیری، برای حل آن اقدام کنم.

قوانین کنگره نیز دقیقاً برای همین است که این محیط بتواند جایگاه امنی برای آموزش و درمان باشد.
برای مثال، وقتی گفته می‌شود در محوطه کنگره سیگار نکشیم، این قانون برای آزار یا محدود کردن ما نیست. اگر قرار باشد هرکس قوانین را مطابق میل خودش تغییر دهد، دیگر نظم و حرمتی باقی نمی‌ماند.
کنگره برای من مانند یک دانشگاه است؛ دانشگاهی که برای ورود به آن نیازی به کنکور نداریم و برای آموزش گرفتن از آن مدرک خاصی نمی‌خواهیم. مهم‌تر از همه، آموزش‌هایی میباشد که دریافت می‌کنیم و مستقیماً با زندگی ما ارتباط دارد.
بنابراین باید قدردان این فرصت باشیم و از خداوند، آقای مهندس و تمام خدمتگزارانی که برای فراهم شدن این بستر تلاش کرده‌اند، تشکر کنیم.
من در پایان می‌خواهم به این نکته اشاره کنم که فرمانبرداری، به معنای از دست دادن اختیار نیست؛ بلکه می‌تواند مقدمه‌ای برای به دست آوردن اختیار واقعی باشد.
زمانی که من آموزش می‌گیرم، قوانین را رعایت می‌کنم، به راهنمای خود اعتماد می‌کنم و دستورات درمانی را اجرا می‌کنم، به‌تدریج یاد می‌گیرم که چگونه خودم را مدیریت کنم.
در حقیقت، من ابتدا باید فرمانبرداری را یاد بگیرم تا بتوانم در آینده فرمانده خوبی برای خودم باشم.
فرماندهی واقعی از درون انسان آغاز می‌شود؛ از جایی که انسان مسئولیت زندگی خودش را می‌پذیرد و دیگر همه مشکلات را به گردن دیگران نمی‌اندازد.
از همه شما دوستان عزیز تشکر می‌کنم که به صحبت‌های من گوش دادید.
از خداوند سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من قرار داد و از راهنمای محترمم نیز تشکر می‌کنم که به من اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم.
ممنونم.

تهیه، تنظیم و ارسال : خدمتگزاران سایت شاد آباد 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .