English Version
This Site Is Available In English

شرط لازم درمان چَشم گفتن به راهنماست

شرط لازم درمان چَشم گفتن به راهنماست

جلسه یازدهم از دوره ششم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره‌۶۰ نمایندگی محمدی پور قم به استادی همسفر کیمیا ، نگهبانی همسفر نرگس و دبیری همسفر صدیقه با دستور جلسه: «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه شانزدهم شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:

دستور جلسه هفتگی: (از فرمان‌برداری تا فرماندهی) است؛ که بسیار بسیار سی‌دی زیبایی بود و برای ما همسفران جای تفکر داشت، حداقل برای من؛ زیرا وقتی که چند ماه پیش به توصیه یکی از عزیزان  این سی‌دی را گوش دادم، خیلی جای تفکر و آموزش داشت. شرط لازم فرمانده شدن و به فرماندهی رسیدن، فرمان‌بردار بودن است. اگر بخواهم به کنگره۶۰ ربط بدهیم و حضورمان به عنوان همسفر در جلسات و کنگره‌۶۰، برداشتم این بود که شرط لازم برای درمان شدن، راهنما و ایجنت شدن و  رهجو خوبی بودن، چشم گفتن بدون چون و چرا به راهنماست.

اوایل که سفر خود را آغاز کرده بودم یک سی‌دی را گوش دادم که آقای دژاکام در آن می‌گفت: «رهجو باید بدون چون و چرا، به راهنما خود چشم بگوید.» شاید بتوانم با جرأت بگویم که کمی من را سست کرد و به من برخورد که چرا من باید بدون چون و چرا به یک آدم چشم بگویم؟ مگر آن شخص کیست؟ منم تحصیلات، جایگاه و شخصیت خود را دارم، ولی وقتی مسیر را ادامه دادم، متوجه اساس کنگره۶۰ شدم، متوجه شدم که داستان کنگره۶۰ چیست؛ فهمیدم که به جز چشم و بله گفتن به نتیجه مثبتی نخواهیم رسید.

در سی‌دی «از فرمان برداری تا  فرماندهی» دکتر امین مطلب جالبی را بیان می‌کند، «وقتی کلمه فرماندهی می‌آید، معمولاً یک شکل نظامی و ارتشی در ذهن همه ما مجسم می‌شود.» و در افکار ما به گونه‌ای جا افتاده است که هر کسی فرمانده است، در قالب نظام یا ارتش است و کسانی هم که فرماندهان نظامی شدند، از فرمان‌برداری و سربازی تا جایگاه‌های بالاتر و فرماندهی رسیدند.

من با خود فکر کردم که در کنگره۶۰ فرماندهی دقیقاً چه معنایی دارد؟ فرمانده بزرگ ما مهندس حسین دژاکام است، یعنی کسی که پیام‌ها و فرمان‌ها را برای افراد حاضر در کنگره۶۰ می‌فرستد، ایشان است، با خود گفتم که اگر قرار باشد ما سربازهای گوش به فرمانی نباشیم و هر کسی حرف خود را بزند، قاعدتاً هیچ سنگی روی سنگ در کنگره۶۰ نمی‌ماند.

برای ما که ۴ سال از حضورمان در کنگره۶۰ می‌گذرد و دو سفر نافرجام مسافرم را تجربه کرده‌ایم، بالآخره بعد از چند سال توانستیم به رهایی و درمان برسیم، خیلی مهم است به کسانی که تازه وارد شده‌اند و اوایل سفر هستند و یا حتی سفر مجدد دارند، این را بگویم که خواهش می‌کنم از مسیری که دارید کوتاه نیایید و به چشم و بله گفتن به راهنمای خود ادامه دهید زیرا پایان این‌ راه یک هدف روشن است.

کنگره۶۰ برای همه ما همسفران که در دل تاریکی‌ها بودیم، یک مسیری را روشن می‌کند تا متوجه شویم که زندگی چیست و ما از زندگی چه می‌خواهیم و متوجه برنامه خود برای زندگی می‌شویم.
من یادم است، اوایل که به نمایندگی محمدی‌پور آمده بودم و سفر مجدد داشتیم، من خیلی انسان تک بعدی‌ای بودم، به راهنما خودم همسفر آمنه گفتم که نمی‌توانم دو کار را هم‌زمان با هم انجام بدهم؛ مثلاً نمی‌توانم هم سی‌دی گوش بدهم و هم آشپزی کنم و در توانم نیست، همسفر آمنه به من گفت: «نشد و نمی‌توانم نداریم.» و من آن لحظه ناراحت شدم و با خود گفتم که شرایط من را درک نمی‌کند، اما الان که خود را مجبور کردم که هم‌زمان هم سی‌دی گوش بدهم و هم کارهایم را به انجام برسانم، توانستم از ظرفیت مغزم بیشتر استفاده کنم و فهمیدم که سرکشی نکردن و چشم گفتن در آن زمان، باعث شد تا به ظرفیت‌های خودم پی ببرم و متوجه بشوم که اگر بخواهم می‌توانم چندین کار را هم‌زمان انجام بدهم. اگر کسی به من نکته‌ای را گوشزد کرد در مقابلش جبهه نگیرم، «نه» نگویم و بی‌ادبی نکنم. زمانی که من مجبور شدم این کار را انجام دهم، فهمیدم اگر چیزی در لحظه بر وفق مراد ما نیست، آن لحظه حس می‌کنیم که یک چیزی بر ما تحمیل می‌شود و ناراحتمان می‌کند ولی در دراز مدت آثار بسیار مثبتی را مشاهده می‌کنیم و بعد از مدتی آن چشم گفتن، گوش به فرمان بودن و فرمان‌برداری از راهنما، مرزبانان، ایجنت و همه عزیزانی که در حال خدمت هستند، که گاهی لازم است به ما تذکر دهند و یا توبیخ بشویم در طولانی مدت نتیجه مثبت آن را خواهیم گرفت و به یک فرماندهی از وجود خودمان خواهیم رسید.

منی که تک بعدی بودم به جایی رسیدم که اکنون می‌توانم چندین کار را با هم انجام بدهم و سی‌دی‌هایم را گوش می‌دهم و متوجه شدم که در زندگی چه می‌گذرد. شاید اگر آن تذکر راهنمایم نبود من نمی‌توانستم به فرماندهی زندگی‌ام برسم و حتی نمی‌توانستم آن را اداره بکنم چه برسد به اینکه فرماندهی کنم.

یک وقت‌هایی باید از تمام منیت‌های درونی خویش و غرور‌هایی که در درون همه ما غوطه‌ور است، صرف نظر کنیم و فرمان‌بردار باشیم.
در سنین کم والدین همه ما قطعاً گاهی، ما را اجبار کردند که به آن‌ها چشم بگوییم؛ حتی برخلاف میل خودمان مجبور به این کار شده‌ایم؛ مثلا زمانی که در ارتفاع می‌رفتیم می‌گفتند که بیا پایین و حالا ما یا از ترس و یا از حرف شنوی پایین آمدیم‌و این به نفع ما بود.

من هر وقت به این فکر می‌کنم که راهنمای من چه کارهایی برای من انجام داده است، یادم می‌آید که بچگی‌های ما پر از نادانی‌های ما بود، وقتی به بزرگسالی رسیدیم باید نادانی‌ها را کنار بگذاریم و بتوانیم با فرمان‌برداری کردن به فرماندهی برسیم.

 

اهدای تقدیرنامه لژیون سردار

 

مرزبانان کشیک: همسفر شادی و مسافر علی 
تایپیست: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر عطیه (لژیون اول)
عکاس: همسفر هانا راهنمای تازه‌واردین
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر اعظم
همسفران نمایندگی محمدی‌پور قم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .