راهنما همسفر آذر:
همهٔ دستور جلسات کنگره ۶۰ مهم و کلیدی هستند؛ اما دستورجلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» یکی از مهمترین و در عین حال سختترینِ آنهاست، زیرا در کنگره ۶۰ آموختهایم هر چیزی که صورآشکار دارد، صورپنهانی نیز دارد، انسان پیش از آنکه فرماندهِ بیرون باشد، باید بتواند فرماندهِ درون و پنهان خود باشد؛ یعنی نیروهای درونیاش را تحت کنترل داشته باشد و هر فرمانی که به خود میدهد، بتواند به انجام برساند.
میگویم سخت است، چون انسان پا به هستی گذاشته تا با رسیدن به فرماندهیِ عقل، خود را به تکامل برساند، حال بر اساس آموزشهایی که کسب کردهام و شناختی که از خویشتن دارم، باید از نیروهای درون و بازدارندهام بپرسم که آیا من فرمانده وجود خود هستم یا نه؟ بهعنوان مثال، اگر فرمان میدهم که سرِ ساعت بیدار شوم، مسواک بزنم، پرخوری نکنم یا مسیری را نروم، و بتوانم تکتک این فرمانها را عملی کنم، آنگاه میتوانم فرماندهای لایق در بیرون نیز باشم.
بنابراین، اگر رهجو فرمانبردارِ راهنما باشد و موضوعاتِ خواستهشده را بهخوبی و درستی اجرا کند، قطعاً به حال خوش و رهایی خواهد رسید؛ چراکه راهنما خود این مسیر را پیموده، تجربیات بسیاری بهدست آورده و این آگاهی را به بهترین شکل در اختیار رهجو قرار میدهد، امیدوارم من نیز بهعنوان راهنما، بتوانم فرمانبردارِ خوبی برای وجودِ خویش باشم؛ تا فرمانهایی که به رهجو میدهم، با جان و دل بپذیرد و اجرا کند؛ زیرا همهچیز باید نخست از درونِ خودِ شخص ساخته شود.
همسفر فاطمه:
اگر بخواهیم فرماندهی خوبی باشیم، باید نخست فرمانبردارِ خوبی باشیم؛ یعنی از کارهای کوچک شروع کنیم، به مسئولیتهایی که به ما سپرده میشوند عمل کنیم، به سخن راهنما گوش دهیم، سیدی بنویسیم، بهموقع در جلسات حضور یابیم، از ضدّارزشها دوری کنیم، در پی تزکیه و پالایشِ خویش باشیم و در صراطِ مستقیم گام برداریم. با همین کارهای بهظاهر کوچک، گامبهگام به فرمانِ عقل نزدیکتر میشویم.
یکی از موانع بزرگ در مسیر فرماندهیِ عقل، «منیت» است. منیّت، نقطهی مقابلِ آموزش است و نمیگذارد دانایی رشد کند. وقتی دانایی متوقف شود، نفسِ امّاره فرماندهی را از عقل میگیرد. پس انسان برای رسیدن به فرماندهی، ناگزیر از آموزشپذیری است.
من میتوانم فرماندهی خوبی برای دیگران باشم، که در مرحلهی نخست، فرماندهی خوبی برای جسم، روح و روانِ خودم باشم. امیدوارم همهی ما با حرکت در این مسیر و آموزشِ درست، قطرهای باشیم در این اقیانوسِ بیکران و با فرمانبرداریِ آگاهانه، به آرامش و تعادلی که در پیاش هستیم، دست یابیم.
همسفر فائزه:
روزهای ابتدایی ورودم به کنگره، با موضوع فرمانبردار بودن مشکل داشتم. با خودم میگفتم مگر ما انسان نیستیم؟ مگر نباید غرور داشته باشیم؟ اما در طی این بیستماه که از حضورم در کنگره میگذرد، فهمیدم فرمانبرداری نشانهی ضعف نیست، بلکه بازگشت به راه درست است؛ ابتدا فرمانبردارِ خدا بودن و سپس گوش دادن به کسانی که این راه را بلدند؛ مانند راهنمایان و انسانهای آگاه، کسانی که به ما میآموزند چگونه ببخشیم، چگونه محبت کنیم و کارهای سالم انجام دهیم.
فهمیدم ما حتی در کارهای کوچک هم فرماندهِ خود نیستیم؛ مثلاً وقتی با وجود دانستن، باز هم به عادتهای بد ادامه میدهیم، ذرهذره فرماندهیِ زندگی و جسممان را از دست میدهیم. در نهایت دریافتم فرمانبرداری یعنی دیگر در زندگی بیهدف و گیج نباشیم؛ یعنی وقتی میدانیم چه کاری درست است، با آگاهی و اراده، همان مسیر را انتخاب کنیم. در واقع فرمانبرداری یعنی یاد بگیریم چگونه آگاهانه زندگی کنیم.
همسفر زهرا:
فرماندهی، یعنی احاطه و تسلط انسان بر نیروهای درونی و بیرونی بهگونهای که بتواند هم آنچه را خود میخواهد به انجام برساند و هم از دیگران کاری را که مد نظر دارد، طلب کند و به سرانجام برساند، این فرماندهی، خود دارای دو چهره آشکار و پنهان است، در صورپنهان فرمانهایی که از سوی عقل صادر میشوند، تدبیر امور را بر عهده دارند و این همان فرماندهی درونی انسان است، در این میان اعضای بدن نیز با بهرهگیری از داناییِ کارآمد دستورات را به درستی اجرا میکنند.
ما در کنگره ۶۰ به خوبی آموختهایم که برای آنکه فرمانروایی عادل و خردمند باشیم، نخست باید فرمانبردار مطیع و آگاه باشیم، «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، یک قانون مسلّم است؛ فرمانبرداری مسیری است که پیمودن آن انسان را به جایگاه فرماندهی میرساند، از اینرو، مهمترین وظیفه هر مسافر و همسفر در کنگره، تمرینِ فرمانبرداری است؛ چنانکه استاد امین میفرمایند:
دروازهی ورود به تاریکیها، نقض فرمان است و دروازهی ورود به روشناییها، فرمانبرداری است.
آیا من، فرماندهای شایسته برای جسم خویش هستم؟ من بهعنوان یک همسفر، با افکار نادرست و منفی، بارها به پیکر خود آسیب زدهام و این آسیب، فرماندهی درونیام را دچار اختلال کرده است، همواره فرمانده بودهایم؛ اما فرمانده، نفسِامّاره ما بود، اکنون باید با آموزههایی که دریافت میکنیم، به دانایی برسیم تا بتوانیم فرماندهای لایق برای تن خویش باشیم؛ چراکه در کنگره، فرمانبرداری، کلید دستیابی به موفقیت و آرامش را به همراه دارد.
همسفر فاطمه:
فرماندهی، امری مهم و یکی از خواستههای فطری انسان است، هر وقت کلمه فرماندهی به گوشمان میخورد، ذهنمان سریعاً به سمت پادگانها میرود و تصور میکنیم فرمانده فقط در پادگان معنا دارد؛ در حالی که با فرمانبرداری از عقل، میتوان به فرماندهیِ آن دست یافت، من میتوانم با فرمانبرداری از عقل، از کارهای ساده و کوچک شروع کنم تا به کارهای بزرگتر برسم؛ مثلاً هر شب مسواک بزنم، زبالهها را بیرون بگذارم و ظرفها را سرِ ساعت بشورم.
برای رسیدن به فرماندهیِ عقل در هر کاری، یکسری بایدها و نبایدها وجود دارد، بایدها همان انجام ارزشها و نبایدها دوری از ضدّارزشهاست، یکی از مهمترین موانعی که فرماندهیِ عقل را تضعیف یا متوقف میکند، منیت است. منیّت، نقطهی مقابلِ آموزش است و اجازه نمیدهد دانایی رشد کند، وقتی دانایی متوقف شود، نفسِ امّاره فرماندهی را از عقل میگیرد؛ بنابراین انسان باید همواره آموزشپذیر باشد.
فرماندهیِ عقل آنقدر ارزشمند است که برای رسیدن به آن باید بهای سنگینی پرداخت و در این مسیر، باید به فرایند «صبر» توجهی ویژه داشت، کسی که گرفتار کارهای ضدّارزشی میشود، مانند چاقی یا اعتیاد، دیگر تسلط کافی بر نیروهای درونی خود ندارد و فرماندهیِ او را نفسِ امّاره به دست میگیرد، اگر بخواهد دوباره فرماندهی را به عقل خود بازگرداند؛ نخست باید بپذیرد که دچار نقص و اشکال است و نیاز به آموزش و درمان دارد.
مشارکت گروهی لژیون سوم
رابط خبری: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر آذر (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر شهلا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دهخدا قزوین
- تعداد بازدید از این مطلب :
58