سلام دوستان مریم هستم یک همسفر
یکی از قوانین مهم زندگی این است؛ اگر زمانی بخواهیم راه را برای دیگران نمایان کنیم، ابتدا باید خودمان آموخته باشیم که چگونه در مسیر درست، پشت سر راهنمای خویش حرکت کنیم. فرمانبرداری به معنای بردگی یا اطاعت کورکورانه نیست؛ بلکه مرحلهای برای آموزش، تجربه و ساخته شدن است. مانند سنگی خام که در جریان رودخانه، به مرور زمان صیقل میخورد و از زبری و ناصافی رها میشود تا به سنگی صاف و ارزشمند تبدیل شود. در دوران فرمانبرداری، انسان میآموزد زمانی که سخنش سنجیده نیست، سکوت کند و پیش از قضاوت، خوب ببیند و خوب بشنود. میآموزد که منیت را کنار بگذارد تا ظرف وجودش برای دریافت آموزشها آماده شود. گاهی ممکن است اجرای بعضی از دستورها در ابتدا دشوار باشد، اما همین تجربهها به انسان کمک میکند تا در گذر زمان، معنای حکمت را بهتر درک کند و از دل تجربهها به دانایی برسد.
زمانی که این مرحله به پایان میرسد، فرماندهی دیگر یک مقام برای برتری یافتن بر دیگران نیست، بلکه مسئولیتی برای خدمت و هدایت است. فرماندهی حقیقی از فرماندهی بر دیگران آغاز نمیشود؛ بلکه از تسلط بر خویشتن آغاز میشود. شخصی که میخواهد فرمانده باشد، ابتدا باید بتواند بر نفس، احساسات، ترسها و تردیدهای خود غلبه کند و درون خویش را به تعادل برساند. کسی که فرمانبرداری را با تمام وجود تجربه کرده باشد، زمانی که در جایگاه فرماندهی قرار میگیرد، دستش را نه برای تحقیر؛ بلکه برای حمایت بالا میبرد و سخنانش را با سنجیدگی و برآمده از تجربه بیان میکند و با کسانی که در مسیر آموزش و خدمت در کنار او هستند، همانگونه رفتار میکند که روزی انتظار داشت با خودش رفتار شود. مسیر فرمانبرداری تا فرماندهی، مسیری از منیت به آگاهی، از بیقراری به تسلط و از شاگردی به پختگی است. شاید مهمترین درس این مسیر آن باشد که هیچ جایگاهی بدون طی کردن مراحل لازم به دست نمیآید. انسان باید صبر کند، آموزش بگیرد، تجربه کند و در طول مسیر ساخته شود.
.jpg)
سلام دوستان سمیه هستم یک همسفر
انسانها همواره در پی رسیدن به جایگاه فرماندهی هستند؛ اما اگر بخواهیم فرمانده خوبی باشیم، ابتدا باید فرمانبرداری را به درستی بیاموزیم. یکی از مهمترین فرماندهیها در زندگی، فرماندهی بر جسم، روح و عقل خویشتن است. زمانی که بتوانیم از فرمان عقل فرمان برداری کنیم، بهتدریج میتوانیم به جایگاه فرماندهی در وجود خود برسیم. ممکن است این کار ساده نباشد، اما با آموزش، تمرین و حرکت تدریجی، میتوان آن را به مرحله اجرا درآورد. در مسیر زندگی، همواره با بایدها و نبایدهایی روبهرو هستیم و باید انتخاب کنیم که چه عملی را انجام دهیم و از چه عملی دوری کنیم. اگر فرمان خود را از عقل بگیریم، میتوانیم مسیر درست و صراط مستقیم را تشخیص دهیم و در جهت آن حرکت کنیم. در واقع، فرمان عقل میتواند مانند چراغ مسیر ما را روشن کند و به ما کمک کند تا درست و نادرست را از یکدیگر تشخیص داده و انتخابهای بهتری داشته باشیم.
برای اینکه بتوانیم یک فرمانده لایق باشیم، لازم است ابتدا فرمانبرداری را به خوبی یاد بگیریم و منیت را کنار بگذاریم؛ زیرا تا زمانی که منیت در وجود ما حاکم باشد، جایی برای آموزش و پذیرش باقی نمیماند. فرمانبرداری صحیح به انسان کمک میکند که آموزش بگیرد، تجربه کند و به تدریج به دانایی و توانایی برسد. یک فرد مصرفکننده نیز به مرور زمان فرماندهی جسم و روان خود را از دست میدهد. در این شرایط به جای فرماندهی عقل، نیروهای منفی و نادرست بر او تأثیر میگذارند و او را به سمت انجام کارهایی سوق میدهند که ممکن است خود نیز به درستی آنها باور نداشته باشد. حتی ممکن است فرمانی صادر شود، اما توان اجرای آن وجود نداشته باشد. بهای از دست دادن فرماندهی بر جسم و روان، بسیار سنگین است؛ اما با صبر، آموزش و حرکت درست میتوان این فرماندهی را دوباره به دست آورد. همانگونه که فرمانبرداری از فرامین الهی میتواند انسان را به سوی سعادت و آرامش هدایت کند، فرمانبرداری صحیح در تمام سطوح زندگی نیز ما را به اهداف و خواستههای ارزشمندمان نزدیکتر میسازد. من آموزش گرفتهام که فرماندهی واقعی از درون انسان آغاز میشود، ابتدا باید فرمان بردار خوبی باشم تا بتوانم روزی فرمانده خوبی برای جسم، افکار و زندگی خود باشم.
سلام دوستان صفیه هستم یک همسفر
انسان دارای دو بعد صور آشکار و صور پنهان است. فرماندهی به این معنا است که انسان، بر مجموعهای از نیروهای درونی و بیرونی احاطه داشته باشد و بتواند کاری را که میخواهد، به انجام برساند؛ اگر انجام کاری را از دیگران بخواهد، توانایی هدایت و فرماندهی آن را داشته باشد. فرماندهی نیز دارای دو بعد آشکار و پنهان است و میتوان فرماندهی در بعد پنهان را فرمانهایی دانست که عقل برای انجام امور صادر میکند؛ بنابراین؛ این نوع فرماندهی به درون انسان مربوط میشود. من فکر میکنم برای طی کردن مسیر فرمانبرداری تا فرماندهی ابتدا باید گوش بدهیم، آموزش بگیریم و بعد به مرحلهای برسیم که بتوانیم آموختههای خود را به کار ببندیم. بسیاری از مواقع تصور میکنیم همهچیز را میدانیم، اما وقتی وارد مسیر آموزش میشویم، متوجه میشویم هنوز چیزهای زیادی وجود دارد که باید بیاموزیم. از نظر من، همسفر بودن نیازمند صبر و پذیرش آموزش است؛ اینکه به صحبتهای راهنمای خود گوش بدهیم و آنچه را میآموزیم، در زندگی و رفتار خود به کار بگیریم.
با گذشت زمان و افزایش آموزش و آگاهی، انسان میتواند تصمیمهای درستتری بگیرد و کنترل بیشتری بر زندگی و رفتار خود داشته باشد. من به این نتیجه رسیدهام برای اینکه زمانی بتوانم فرمانده خوبی باشم، ابتدا باید فرمانبردار خوبی باشم؛ یعنی ابتدا باید روی خودم کار کنم، نقاط ضعفم را بشناسم و در مسیر آموزش حرکت کنم تا بتوانم به تدریج بر زندگی، افکار و عملکرد خود مسلط شوم. قبل از ورود به کنگره۶۰، شخصی عصبی، پرخاشگر و ناامید بودم و گاهی از همه دنیا شاکی میشدم و حتی از خداوند نیز گله میکردم. اما زمانی که وارد کنگره۶۰ شدم، احساس کردم وارد بهشت شدهام. آموزشهایی که در این مکان دریافت کردم، نگاه من را به خودم، زندگی و اطرافیانم تغییر داد و به من کمک کرد تا خود را بهتر بشناسم و تغییر کنم. همواره از قدرت مطلق میخواهم تا زمانی که زنده هستم، یکی از صندلیهای کنگره۶۰ سهم من باشد تا بتوانم از آموزشهای ناب این مکان مقدس استفاده کنم و هر آنچه میآموزم، در زندگی خود کاربردی کنم.
رابط خبری: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون سوم)
عکاس و ارسال : همسفر مهسا رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون هشتم)دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی حافظ
- تعداد بازدید از این مطلب :
153