همسفر منصوره:
ابتدای امر، میخواهم واژه «فرمانبرداری» را برای خودم معنا کنم. فرمانبرداری یعنی منِ منصوره، در جایگاه یک رهجو، فرمانهای راهنمایم را بدون چونوچرا اجرا کنم و به راهنمایم ایمان داشته باشم؛ چرا که راهنمای من پیش از این، این مسیر را طی کرده، در این راه تجربه و آگاهی به دست آورده و هر فرمانی که به من میدهد، خودش زمانی آن را تجربه و کاربردی کرده است.
به قول جناب مهندس، زمانی که انسان تزکیه و پالایش را از خودش آغاز میکند، ایمانش چندین برابر میشود. به همین دلیل است که کلام راهنمایان کنگره ۶۰ نافذ است و به دل مینشیند؛ چون این کلام از جنس تجربه و عمل است. همانطور که در کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» آمده است: «کالا باید خالص و باارزش باشد تا به کار تجارت بیاید.»
در مسیر فرمانبرداری، من باید از غرور و منیت خودم عبور کنم و به قول معروف، سرم را با سر راهنمایم عوض کنم. این جمله برای من به این معناست که اگر در زمینهای مهارت یا دانشی دارم، نباید به آن مغرور شوم و خودم را برتر بدانم. باید آموزشهای راهنمایم را با دل و جان بپذیرم، به آنها عمل کنم و آنها را در زندگی کاربردی کنم؛ چون در زمینه بیماری اعتیاد، جهانبینی و هنر درست زندگی کردن، راهنمای من مسیر را پیش از من طی کرده و تجربه و آگاهی بیشتری در این زمینه دارد و به همین دلیل در جایگاه راهنما قرار گرفته است.
بنابراین، برای پیشرفت و موفقیت خودم به عنوان یک رهجوی فرمانبردار، باید چند اصل را با دل و جان بپذیرم: اول اینکه شاکر خداوند و قدردان راهنمایم باشم. دوم، به راهنمایم احترام بگذارم. و سوم، قدرت عذرخواهی و «چشم گفتن» را در خودم به وجود بیاورم. چون هر زمان به هر دلیلی اشتباهی مرتکب شدم، اگر بتوانم از مافوق خودم عذرخواهی کنم، در واقع اشتباهم را پذیرفتهام و میتوانم برای جبران خسارت تلاش کنم. همین اشتباه، اگر درست با آن برخورد کنم، در نهایت تبدیل به تجربهای برای من میشود.
اینجا میخواهم از تجربه خودم برایتان بگویم. اوایل که به کنگره آمدم، به دلیل اینکه هنوز با قوانین و حرمتهای کنگره آشنا نبودم، یک روز با هملژیونیهایم قرار گذاشتیم که از صبح به پارک بانوان برویم و بعدازظهر به شعبه بیاییم. وقتی به شعبه رسیدیم، جلوی در با راهنمایم روبهرو شدم. بعد از سلام و احوالپرسی، با ذوق برایشان تعریف کردم که چقدر به ما خوش گذشته و جای شما خالی بوده است. راهنمایم در جواب گفتند: «هر کدام از شما پنج مرتبه سیدی فرمانبرداری تا فرماندهی را بنویسید و هفته آینده برای من بیاورید.»
وقتی سیدی را گوش دادم و شروع به نوشتن جریمه کردم، متوجه شدم که هر ارتباطی در خارج از کنگره، در شرایطی که برخلاف حرمتها و قوانین کنگره باشد، میتواند از موارد ضد ارزشی و ضد اخلاقی محسوب شود. آنجا آموزش گرفتم که اگر میخواهم در این مکان مقدس و امن حرکت کنم، باید حرمتها و چهارچوبهای کنگره ۶۰ را رعایت کنم تا این چرخه سبز، مسیر خودش را با آرامش و درستی ادامه دهد و آموزشها و خدمتها در آن جاری و ساری باشد.
اما فرماندهی؛ فرماندهی برای من فقط یک جایگاه نیست، بلکه در تمام سطوح زندگیام نقش دارد. من زمانی میتوانم فرمانده خوبی باشم که ابتدا فرمانده شهر وجودی خودم باشم. فرماندهی از مسائل خیلی کوچک و ساده شروع میشود؛ اینکه آیا شبها بهموقع میخوابم؟ آیا صبح بهموقع بیدار میشوم؟ آیا ورزش میکنم؟ آیا به جسم خودم رسیدگی میکنم؟ آیا میتوانم افکارم را مدیریت کنم؟
چون اگر فرماندهی شهر وجودی خودم را به درستی انجام ندهم، نمیتوانم انتظار داشته باشم در جایگاههای دیگر، فرمانده لایقی باشم. حتی افکار منفی و مخرب، اگر کنترل نشوند، میتوانند روی جسم و روان من اثر بگذارند و زمینه بیماری را فراهم کنند.
پس فرماندهی از همین مسائل ساده و روزمره آغاز میشود؛ از اینکه بتوانم بر خودم مسلط باشم، مسئولیت کارهایم را بپذیرم، به آموزشها عمل کنم و بهتدریج شهر وجودی خودم را به تعادل برسانم. به نظر من، اینها نقطه شروع یک مسیر بزرگ برای رسیدن از فرمانبرداری به فرماندهی است.
ارسال :همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون چهارم)
همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی امیرکبیر تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
87